نتایج جستجو "کارگر"

🎀 داستانک🎀
خيلي قشنگه ❤️
خانم و آقایی دریکی از شهرهای کشورمان میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند
ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به...
👌 داستان کوتاه پند آموز
«این داستان واقعی می باشد»
خواندن این داستان را به بانوان گرامی توصیه می کنم..!
📧”پـیـامـک نـاشـنـاس“📧
💭 چند ماه قبل زماني که مشغول انجام کارهاي خانه بودم پيامکي با عنوان ”سلام“ برايم ارسال شد
💭 شماره تلفن فرستنده پيام برايم کاملاً ناآشنا بود، ترديد داشتم که به آن...
👌 داستان کوتاه پند آموز
«این داستان واقعی می باشد»
خواندن این داستان را به بانوان گرامی توصیه می کنم..!
📧”پـیـامـک نـاشـنـاس“📧
💭 چند ماه قبل زماني که مشغول انجام کارهاي خانه بودم پيامکي با عنوان ”سلام“ برايم ارسال شد
💭 شماره تلفن فرستنده پيام برايم کاملاً ناآشنا بود، ترديد داشتم که به آن...
👌 داستان کوتاه پند آموز
«این داستان واقعی می باشد»
خواندن این داستان را به بانوان گرامی توصیه می کنم..!
📧”پـیـامـک نـاشـنـاس“📧
💭 چند ماه قبل زماني که مشغول انجام کارهاي خانه بودم پيامکي با عنوان ”سلام“ برايم ارسال شد
💭 شماره تلفن فرستنده پيام برايم کاملاً ناآشنا بود، ترديد داشتم که به آن...
✅ بخشی از نقد نازنین جودت بر داستان «تاوان»، نوشته‌ی زهره طالبی علی
شما داستان را می‌شناسید. طرح را می‌شناسید. برای شخصیت‌های داستان‌تان ماجرا و اتفاق رقم زده‌اید و همه‌ی این‌ها برای شروع خوب است اما کافی نیست. در همین ابتدای راه از پایگاه نقد شروع کنید. داستان‌های ارسال‌شده به پایگاه و نقد‌ها و یا...
📝 داستان 'کارگر فصلی' نوشته بهرام محمد ایری از بندرترکمن جزو 10 اثر برگزیده جشنواره داستان کوتاه خلاقانه سال شد.
📌 در چهارمین دورۀ جشنوارۀ 'داستان کوتاه خلاقانۀ سال(حیرت)' و اولین دورۀ جشنوارۀ 'نقد خلاقانۀ سال(حیرت)' با رای داوران جشنواره، داستان 'کارگر فصلی' نوشته بهرام محمد ایری در بین ده اثر ب...
داستان 'کارگر فصلی' نوشته بهرام محمد ایری جزو 10 اثر برگزیده جشنواره داستان کوتاه خلاقانه سال شد.
در چهارمین دورۀ جشنوارۀ “داستان کوتاه خلاقانۀ سال(حیرت)” و اولین دورۀ جشنوارۀ “نقد خلاقانۀ سال(حیرت)” با رای داوران جشنواره ، داستان 'کارگر فصلی'نوشته بهرام محمد ایری در بین ده اثر برگزیده جشنواره...
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
✨#داستانک ✨
🔸قاسم زندگیِ دیگران باشیم!
قدیم‌ها یک کارگر داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود.، از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری...
اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا، تا دیوار مستراح و حمام را عَلم کنند. جَنَم داشت.
بعد از چهار ماه شد هم...
📚داستان کوتاه 📚
👌در قدیم یک فردی بود در همدان به نام ' اصغر آواره '
🍃اصغر آقا کارش مطربی بود و در عروسیها و مجالس بزرگان شهر مجلس گرم کنی میکرد و اینقدر کارش درست بود که همه شهر او را میشناختند...
🌿و چون کسی را نداشت و بیکس بود بهش می گفتند اصغر آواره!
انقلاب که شد وضع کارش کساد شد و دیگه کارش ای...
#داستانک
#زهرانوری(گل یخ)
ساعت هاست مقابل کارخانه تحصن کرده ایم. پنج ساعت از ساعت کاری گذشته و بدون آب و غذا چشم انتظار رییس کارخانه ایم تا حقوقمان را بدهد. یک ساعتی می شود که زنم مدام تک زنگ می زند. دست در جیب می کنم و لیست خرید صبح را در جیبم مچاله می کنم. حتما باز بچه گریه می کند و همسایه از صد...
درست آمده بود بگوید
شباهت تو به آنکه درخت می کارد
شباهت راه است به « آمده ام»
همین قدر هم که شاخه های درختی شمالی
هر روز از گوشه های شعرم گنجشک بریزد
کافیست
گفتم کاری به کار سیاست نداشته باشم
کاری به کار « نداشته باشم»
همین قدر که کارگر انتظار باشم و شعر
و پرونده بیاورم از بابونه شما...
✔️✔️داستان کوتاه و بسیار زیبا👌
استادی با شاگردش از باغى ميگذشت
چشمشان به يک کفش کهنه افتاد.
شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است که در اين باغ کار ميکند . بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم...!
🍂استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کني...
💕 داستان کوتاه
'داستان واقعی جوان فقیر کارگر و گوهرشاد خاتون'
'گوهر شاد' یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود.
'او می خواست در کنار 'حرم امام رضا (ع)' مسجدى بنا کند.'
به همه کارگران و معماران اعلام کرد؛ دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى 'شرطش' این است که؛
فقط با '...
🎀 داستانک🎀
خيلي قشنگه ❤️
خانم و آقایی دریکی از شهرهای کشورمان میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند
ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
✨ داستانک✨
خيلي قشنگه ❤️
خانم و آقایی دریکی از شهرهای کشورمان میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند
ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به...
🎀 داستانک🎀
خيلي قشنگه ❤️
خانم و آقایی دریکی از شهرهای کشورمان میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند
ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به...
🎀 داستانک🎀
خيلي قشنگه ❤️
خانم و آقایی دریکی از شهرهای کشورمان میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند
ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به...
🎀 داستانک🎀
خيلي قشنگه ❤️
خانم و آقایی دریکی از شهرهای کشورمان میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند
ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به...
🎀 داستانک🎀
خيلي قشنگه ❤️
خانم و آقایی دریکی از شهرهای کشورمان میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند
ولی از میان آن همه کارگر سه نفر که نیاز مند بودند به...
‍ #معرفی_کتاب 📖
عنوان #موش‌ها_و_آدم‌ها
نویسنده #جان_استاین‌بک
ترجمهٔ #سروش_حبیبی
#نشر_ماهی
تعداد صفحات:۱۶۰(جیبی)
چاپ نهم: تابستان ۹۶
#نظر_شخصی 📝
موش‌ها و آدم‌ها داستان کوتاه و تأثیرگذاری است از نویسندهٔ امریکایی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۲ به نام جان استاین‌بک که بسیاری او را با نام...
‍ #معرفی_کتاب 📖
عنوان #موش‌ها_و_آدم‌ها
نویسنده #جان_استاین‌بک
ترجمهٔ #سروش_حبیبی
#نشر_ماهی
تعداد صفحات:۱۶۰(جیبی)
چاپ نهم: تابستان ۹۶
#نظر_شخصی 📝
موش‌ها و آدم‌ها داستان کوتاه و تأثیرگذاری است از نویسندهٔ امریکایی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۲ به نام جان استاین‌بک که بسیاری او را با نام...
#داستان_کوتاه-شب
#روز_اسب_ریزی
قسمت دوم/ بیژن نجدی
قالان‌خان با دست چپی که به گردنش بسته شده بود و با دست راست مشت شده دور یک دولول وارد اصطبل شد و به پاکار تشر زد: این گلنگدن را بکش.
پاکار تفنگ رو گرفت و گلنگدن را کشید.
-- بزنش.
پاکار گفت: نکنید آقا...آقا !
قالان‌خان گفت: بزنش حرومزاده!
پاکار س...
#داستان_کوتاه_زیبا👌😎
(( کفش کهنه ))
استادی با شاگردش از باغى ميگذشت، چشمشان به يک کفش کهنه افتاد ، شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است که در اين باغ کار ميکند بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم ......!!!! استاد گفت چرا براى خنده خود او ...
💠 جشنواره سراسری شعر غدیریه بناب با انتخاب نفرات برتر به پایان رسید
✅ به گزارش بناب نیوز، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بناب در مراسم اختتامیه هجدهمین جشنواره سراسری شعر غدیریه بناب با ارائه گزارشی از روند برگزاری این جشنواره گفت: با تلاش و همکاری مسئولان استان و شهرستان فراخوان هجدهمین جشنواره س...
💠 جشنواره سراسری شعر غدیریه بناب با انتخاب نفرات برتر به پایان رسید
✅ به گزارش بناب نیوز، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بناب در مراسم اختتامیه هجدهمین جشنواره سراسری شعر غدیریه بناب با ارائه گزارشی از روند برگزاری این جشنواره گفت: با تلاش و همکاری مسئولان استان و شهرستان فراخوان هجدهمین جشنواره س...
#داستان_کوتاه📚
#انسانیت
استادی با شاگردش از باغى ميگذشت، چشمشان به يک کفش کهنه افتاد.
شاگرد گفت:
گمان ميکنم اين کفش کارگرى است که در اين باغ کار ميکند، بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم...!
استاد گفت:
چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم!
...
سردار خیبر:
#داستانک🍃🌸
✨استادی با شاگردش از باغى ميگذشت .
چشمشان به يک کفش کهنه افتاد
💫شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است
که در اين باغ کار ميکند .
بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم
و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم ...
💫استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم؛...
#داستانک🍃🌸
✨استادی با شاگردش از باغى ميگذشت .
چشمشان به يک کفش کهنه افتاد
💫شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است
که در اين باغ کار ميکند .
بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم
و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم ...
💫استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم؛
بيا کارى که...
#⃣ داستان کوتاه امشب #⃣
📖 تربیت اناری
زمانی‌ در بچگی، باغ انار بزرگی داشتیم که ما بچه ها خیلی دوستش داشتیم.
در فصل تابستان که گرمای شهر طاقت فرسا می شد، برای چند هفته ای کوچ می کردیم به این باغ خوش آب و هوا که حدودا ۳۰ کیلومتری با شهر فاصله داشت.
اکثرا فامیل های نزدیک هم برای چند روزی می آمدند و ب...
بازار ماهیفروشان بندرعباس
به تاریخ ۹۷/۶/۱
در سال حمایت از تولید ملی و کارگر ایرانی. باید اسم امسالو میذاشتن سال حمایت از چینی ها و روسها
🖊 @dastanakema
#داستانک
🌹 @ArBaoGif
🔘 داستان کوتاه
#ویولون_زنی_در_ویرانه
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن، صبح زود مثل هر روز، مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند. زنان و مردانی که تف...
راستش یه کم ترسیدم.با ترس به صورتش نگاه کردمو یه قدم به عقب برداشتم:خب....حالا که دارم بیشتر فکر میکنم،میبینم فردا بیام بهتره!و خواستم برگردم که محکم گفت:خانوم نیکان فرد!مگه نگفتید شب جایی رو ندارید که بمونید؟
آب دهنمو پر صدا قورت دادم:نه نه!فردا میام سر فرصت باهم گپ میزنیم!
و لبخند زورکی زدم که تقر...
به نام خدا
📚 #داستانک
استادي با شاگردش از باغى ميگذشت... چشمشان به يک کفش کهنه افتاد. شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است که در اين باغ کار ميکند. بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم ..! استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم؛ بيا ...
مجنون ۲۷:
#داستـــــــانڪ🌺
👌در قدیم یک فردی بود در همدان به نام ' اصغر آواره 😐
'
🍃اصغر آقا کارش مطربی♂🎼🎤بود و در عروسیها و مجالس بزرگان شهر مجلس گرم کنی میکرد و اینقدر کارش درست بود که همه شهر او را میشناختند...😉
🌿و چون کسی را نداشت و بیکس بود بهش می گفتند اصغر آواره!
انقلاب که شد وضع کارش کساد شد...
🔘 داستان کوتاه
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن، صبح زود مردم آن منطقه که اکثرا کارگران معدن و یا صاحب مشاغل سیاه بودند از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند.
🎼 زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قو...
#داستـــــــانڪ🌺
👌در قدیم یک فردی بود در همدان به نام ' اصغر آواره 😐
'
🍃اصغر آقا کارش مطربی♂🎼🎤بود و در عروسیها و مجالس بزرگان شهر مجلس گرم کنی میکرد و اینقدر کارش درست بود که همه شهر او را میشناختند...😉
🌿و چون کسی را نداشت و بیکس بود بهش می گفتند اصغر آواره!
انقلاب که شد وضع کارش کساد شد 🚶و دیگه ک...
🍀🍀داستانک 🍀🍀
تابستان شده بود و هوا خیلی گرم بود. به آپارتمان جدیدی رفته بودیم که کولر نداشت. کولری خریدم. برای بردن کولر به پشت‌بام دو تا کارگر گرفتم. کارگرها گفتند که 40 هزار تومان می‌گیرند. من هم کمی چانه‌زنی کردم و روی 30 هزار تومان توافق کردیم.
بعد از اینکه کولر را به پشت بام آوردند و زیر آفتاب...
کنکوریهای 98 سلام🙋‍♂
🚨 باید تبرهاتون را تیز نگه دارید. 🚨
اول یه داستان کوتاه بخونیم👇 🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
یک تاجر چوب ،کارگری قوی هیکل را برای بریدن درختان استخدام کرد و آن کارگر روز اول بیش از 10 درخت را قطع کرد.😲😲😲
چند روز بعد تعداد درختانی که در یک روز قطع میکرد حدود 8 تا شده بودند و بعد از آن، ب...
#داستانک🍃🌸
✨استادی با شاگردش از باغى ميگذشت .
چشمشان به يک کفش کهنه افتاد
💫شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است
که در اين باغ کار ميکند .
بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم
و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم ...
💫استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم؛
بيا کارى که...