نتایج جستجو "چین"

بانو جان ...
گاهی هم کنارِ تمام دلواپسی هایت ..
کنار تمامِ مشغله ها و روز مرگی هایت ...
بی پروا فریادِ شادی سر بده ...
لباسِ گلدار و دامنِ چین دار ات را از لا به لای خروار ها لباس بیرون بیاور و بپوش ...
لاک هایت را رنگ وارنگ بزن و سرخوش باش ..
کودکانه گانه هایت را رنگ و بو بده ...
روحت را انرژی ببخش...
مواظب دل پدرها باشید
دل پدرکه بشکنه
متوجه نمیشی
مثل مادر نیست که
از بارونی شدن چشماش
بفهمی که دلشو شکستی
پدر
قامتش میشکنه و
چین و چروک
صورتش آتیشت میزنه
🖊 @dastanakema
#داستانک
💕 داستان کوتاه
انتخاب همسر شاهزاده؛
'گل صداقت در دانه عقیم'
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان، 'شاهزاده ای' تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد 'خردمندی' مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را 'انتخاب کند.'
وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد ...
داستانک
تعبیر زندگی
از خیاطی پرسیدند:
زندگی یعنی چه ؟
گفت : دوختن پارگی های
روح با نخ توبه !!!!

از باغبانی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟
گفت: کاشت بذر عشق
در زمین دلها، زیر نور ایمان !!!!! ‌

از باستان شناسی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟
گفت : کاویدن جانها برای
اس...
#داستان_کوتاه👌👌👌
☘مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی بدین سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!
گارسون پول را گر...
به موهای شرابی پسرانه اش که از زیر مقنعه  بیرون زده بود نگاه کردم. بعد از آن فقط دود بود و دود  که از سیگارِ لای انگشتانش بلند میشد و روی صورتی که انواع رنگ و مواد  آرایشی نتوانسته بود چین و چروکش را بپوشاند، می نشست. خودش می گفت ۳۸ ساله است اما ۴۰ سال را بیشتر نشان میداد. بهش خیره بودم و کنکاشش میک...
داستانک
مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!
گارسون پول را گرفته و به...
فریادهای زده نشده، یواش یواش، چین و چروک‌‌های روی صورت می‌شوند ...
📕 در انتظار گودو
✍🏻 #ساموئل_بکت
🎨 محمدرضا میرشاه‌ولد
📚 داستانک @Daastaanac
اطلاعات بیشتر
خانوم گل تنهاییش را دست چین کرد! گل سر سبدشان را گذاشت کُنج قلبش!
حالا شاکی تر از قبل، رو کرد به آقا گل و گفت:اصلا کاش تو غول چراغ جادو بودی! مثلا سه تا از آرزوهایم را به سرعت برق وباد برآورده می کردی!!
آقاگل که بهانه های دلتنگی خانوم گل را از بَر بود، خنده اش را پهن کرد روی صورتش! و آرام و دلبرانه گفت: بفرمایید سرورم!از الان سه تا آرزوی خود را در دستانتان ببینید بانو...امر کنید!
خانوم گل عصبی_شیطنتی شد و گفت:اوهوکی!!اگر جادویی هستی ، نشانم بده!بدون گفتن آرزوهام را بزار کف دستم!
آقا گل خیلی عزیز بود می دانست خودش!پس فکر بکری کرد...
دستان خانوم گل را گرفت.بُرد چسباند به لب هاش!
خانوم گل گُر گرفتگی صورتش را با چسباندن سرش روی سینه ی آقاگل پوشاند.
حالا آرام تر از قبل ،قاب عکس آقا گل را به دیوار چسباند...
دوتا آرزوی دیگر بماند برای آمدنت!!
#آرزویزدانی_ر_ه_ا
#داستانک
#آقا_گُل_خانوم_گُل
#داستانک
چهل سال بعد، تبدیل به پیرمردی می شوم که روی چهارپایه ی مغازه اش میشیند و در حالی که ساعت کوچکش را در جیب کتش می گذارد، بخش ادبیات روزنامه ی مورد علاقه اش را مطالعه می کند.
آن روز بدون توجه به هیاهوی پنج شنبه ی اسفند ماه، دستمال کهنه و رنگ و رو رفته ام را خیس می کنم و مشغول پاک کردن غبارها...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
#داستان_کوتاه_زیبا👌😎
(( ماجرای کلاغ خبر چین ))
در جنگلي بزرگ و زيبا ، حيوانات مهربان و مختلفي زندگي  مي كردند .  يكي از اين حيوانات كلاغ پر سر و صدا و شلوغي بود كه يك عادت زشت هم داشت و آن عادت زشت اين بود كه هر وقت ،كوچكترين اتفاقي در جنگل مي افتاد و او متوجه مي شد، سريع پر مي كشيد به جنگل و شرو...
#داستانک
اگه از دور دیده بودمش،قبول می کردم که خودش نیست....
اما خودش بود،لب های ریز و زیبا،چشمای درشت و مشکی با ابروهای کمونی رنگ کرده و مژه های بلند....
اما این همه چین و چروک چرا؟؟؟
مگه چی شده،اون که با من همسن و سال بود...
وقتی از خیابون محل می خواست رد شه با اکراه دست اون پیرمرد و گرفت و ب...
#داستانک
اگه از دور دیده بودمش،قبول می کردم که خودش نیست....
اما خودش بود،لب های ریز و زیبا،چشمای درشت و مشکی با ابروهای کمونیِ رنگ کرده و مژه های بلند....
اما این همه چین و چروک چرا؟؟؟
مگه چی شده،اون که با من همسن و سال بود...
وقتی از خیابون محل می خواست رد شه با اکراه دست اون پیرمرد و گرفت و ...
#داستانک
مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!
گارسون پول را گرفته و ب...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
#داستانک
#صدا
به من صدایی خوش عطا شده بود. مردم این را می‌گفتند. روی صدایم کار کردم، چون حرام کردن چنین موهبتی عملی شرم آور بود. صدا را گیاهی گلخانه‌ای تصور کردم، پُرشکوه، با شاخ و برگی براق، به نام «ریشه غده‌ای» با عطر شبانهٔ مُشک. مطمئن شدم که صدا دمای مناسب، درجه رطوبت درست و محیط سالم دارد. ترس...
داستان کوتاه امشب
📘🌿📘🌿📘🌿📘🌿
----------------------------------
مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن ...
داستان کوتاه امشب
📘🌿📘🌿📘🌿📘🌿
----------------------------------
مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن ...
〽️〽️داستان کوتاه
نفع دشمن
⭕️مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!
گا...
💕 داستان کوتاه
انتخاب همسر شاهزاده؛
'گل صداقت در دانه عقیم'
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان، 'شاهزاده ای' تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد 'خردمندی' مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را 'انتخاب کند.'
وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد ...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
🦋داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...
💕 داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به شمار می رفت...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
«آتش بیار معرکه»
'این اصطلاح را برای کسی به کار میبرند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است.'
در گذشته که 'موسیقی' گسترش چندانی نداشت، 'ضرب و دف' از ابزار اصلی 'مطربان' به ش...