نتایج جستجو "پزشک"

‎مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ ساله‏اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: 'پدر نگاه...
♦️ داستان کوتاه و آموزنده
مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقم...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
یک داستان کوتاه و یک نتيجه
در کودکی همیشه فکر میکردم
شبها کسی زیر تخت من پنهان شده است.
نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم:
روانپزشک گفت:
حتماً خوب خواهی شد ؛ تو درمان خواهی شد فقط کمی زمانبر است
'یک سال هفته‌ای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد همان روان پزشک را در خی...
داستانک
یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت..
بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت..
پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید..
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
‍ 🔺داستان کوتاه «زخم نامریی»، نوشته کارولی کیسفالودی
....آقای دکتر، من یک دقیقه هم نمی توانم صبر کنم. فکر می کنید من دیوانه ام یا دچار توهم شده ام؟ اما این طور نیست. این زخم نامریی به شدت مرا رنج می دهد. از شما می خواهم آن را تا استخوان هم که شده ببرید و دور بیندازید.
-چنین کاری امکان ندارد، آقای ...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میداد و...
‍ 🔺داستان کوتاه آدم برفی از اسلاوومیر مروژک
مروژک داستان آدم برفی « Snowman» را در سال ۱۹۹۳ یعنی در اوج اقتدار رژیم توتالیتر لهستان نگاشته و با ظرافت و رندی هرچه تمامتر ناامنی اجتماعی، عدم اعتماد و شک به خود و دیگران و شماری چند از شاخصه های اجتماعی چنین جوامعی را به سخره گرفته است. آدم برفی به قول...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
داستانک ...
مغازه دار‌ محل، هر روز، صبح زود ماشین سمندش را در پیاده رو پارک میکند، مردم مجبورند از گوشه خیابان رد شوند.
سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.
کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه ...
#داستانک
✔ @jouybariha20
🔸یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت.
پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن ک...
☘☘☘☘
📖داستان کوتاه
قضاوت عجولانه
پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد. او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباس‌هايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد.او پدر پسر را ديد که در راهرو می‌رفت و می‌آمد و منتظر دکتر بود.
به محض ديدن دکتر، پدر ...
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
**علت شهادت حضرت علی سلام الله علیه**
پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابو موسی أشعری برای حَکَمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج که حضرت علیّ علیه السلام را تکفیر کرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهی، سه نفر از والیان و سران حکوم...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
📒 داستان کوتاه ✏️
✨ دقت
🌈 به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم:
شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
✍روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وا...
👌 داستان کوتاه پندآموز⚡️
💭 خانمم همیشه می گفت:دوستت دارم
من هم گذرا می گفتم:منم همی نطور عزیزم ...⚡️
زا همان حرفایی که مردها از زنها می شنوند و قدرش را نمی دانند ...
همیشه شیطنت داشت.⚡️
ابراز علاقه‌اش هم که نگو ... آنقدر قربان صدقه ام می رفت که گاهی باخودم می گفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به ...
📚
 
داستان واقعی و خیلی زیبایی که در پاکستان اتفاق افتاده :
پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که ب...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میداد و...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
❌فعل هایی که ساکن هستند یا جمله ساکن را نشان میدهد :
1⃣فعلهای ربطی ساکن اند .
2⃣فعلهایی که ماضی استمراری اند یا ماضی بعید ساکن اند .حتی اگر ربطی نباشد .
3⃣فعلهایی که در جملات خبری اند ؛فعل های ثابتند .
❌فعلهایی که متحرکند و جملات را متحرک می کنند :
1⃣ تغییر وضعیت ،
2⃣جابجا شدن ،...
🌹
🔘 داستان کوتاه
#دعا
واقعی و خیلی زیبا که در پاکستان اتفاق افتاد:
پزشک و جراح مشهور - دکتر ایشان - برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار می شد، باعجله به فرودگاه رفت. بعد از پرواز ناگهان اعلام کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ک...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
📗هر شب یک داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انج...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
📗هر شب یک داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انج...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
📗هر شب یک داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انج...