نتایج جستجو "همسر"

💕 داستان کوتاه
'امید به زندگی'
سه نفر که جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند از مطب دکتر خارج میشدند.
به هر سه، 'دکتر' گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به 'بیماری های لاعلاجی' مبتلا شده اند به صورتی که دیگر 'امیدی' به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد.
در آینده ای نزدیک 'عمرشان' به 'پایان'...
💕 داستان کوتاه
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنید؟!
فرگون زیبا گفت: من ...
💕 داستان کوتاه
'بهشت فروشی'
همسر پادشاه دیوانه‌ی عاقلی را دید؛ که با کودکان بازی می‌کرد و با انگشت بر زمین خط می‌کشید.
پرسید: چه می‌کنی؟
گفت: خانه می‌سازم…
پرسید: این خانه را می‌فروشی؟
گفت: می‌فروشم.
پرسید: قیمت آن چقدر است؟
دیوانه مبلغی را گفت.
همسر پادشاه فرمان داد که آن مبلغ را به او...
#داستانک
پنجره ی بیمارستان
دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند. ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با هم صحبت می‏کردند؛ از همسر، خانواده، ...
@kalamezendeh1
#داستان‌کوتاه :
« گل صداقت »
💠 دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ای تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او در دل...
@kalamezendeh1
#داستان‌کوتاه :
« گل صداقت »
💠 دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ای تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او در دل...
@kalamezendeh1
#داستان‌کوتاه :
« گل صداقت »
💠 دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ای تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او در دل...
💕 داستان کوتاه
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنید؟!
فرگون زیبا گفت: من ...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘
🌼☘🌼
☘🌼
🌼
#داستان_کوتاه_فرگون
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .
@chamedaneasemany
در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت : فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟
بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !
آن زن سماجت کرد و...
💕 داستان کوتاه
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنید؟!
فرگون زیبا گفت: من ...
📙 هر شب یک داستان کوتاه
'فرگون'
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنی...
💕 داستان کوتاه
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنید؟!
فرگون زیبا گفت: من ...
💕 داستان کوتاه
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنید؟!
فرگون زیبا گفت: من ...
📙 هر شب یک داستان کوتاه
'فرگون'
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنی...
📙 هر شب یک داستان کوتاه
'فرگون'
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنی...
💕 داستان کوتاه
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنید؟!
فرگون زیبا گفت: من ...
📙 هر شب یک داستان کوتاه
'فرگون'
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنی...
📙 هر شب یک داستان کوتاه
'فرگون'
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه.
در مجلسی زنانه، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت:
فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی؟
بانوی اول ایران پاسخ داد:
ایرانی خدمتکار نمی شناسم!
آن زن سماجت کرد و گفت: چطور؟ اعتماد نمی کنی...
☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘
🌼☘🌼
☘🌼
🌼
#داستان_کوتاه_فرگون
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .
در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت : فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟
بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !
آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتم...
🍃🍃🍃🍃🖊
داستانک
زنان فدای وطن
‌@jdastanj
میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سب...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘
🌼☘🌼
☘🌼
🌼
#داستان_کوتاه_فرگون
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .
در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت : فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟
بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !
آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتم...
📚 #داستانک
چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم، او پشت تریبون فقط یک جمله بسیار کوتاه گفت:
Thanks charls🏆
هیچکس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟
مدتی بعد اپرا وینفری ...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
📚#داستان_کوتاه
#داروی_سمی
فردى ازدواج کرد و به خانه جديد رفت
ولی هرگز نمیتوانست با همسر خود کنار بیاید
آنها هرروز باهم جروبحث میکردند
روزی نزد داروسازی قدیمی رفت واز او تقاضا کرد سمی بدهد تا بتواند با آن همسر خود را بکشد 
داروساز گفت اگر سمی قوی به تو بدهم که همسرت فورأ کشته شود همه به تو شک میک...
☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘
🌼☘🌼
☘🌼
🌼
#داستان_کوتاه_فرگون
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .
در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت : فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟
بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !
آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتم...
☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘
🌼☘🌼
☘🌼
🌼
#داستان_کوتاه_فرگون
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .
در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت : فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟
بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !
آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتم...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
💙🍃🦋
🍃🍁
🦋
🌱داستان کوتاه گوش سنگین همسر
مردي متوجه شد كه گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش كم شده است. به نظرش رسيد كه همسرش بايد سمعك بگذارد ولي نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دكتر خانوادگيشان رفت و مشكل را با او در ميان گذاشت.
دكتر گفت: «براي اين كه بتواني دقيقتر به م...
☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘🌼☘
🌼☘🌼
☘🌼
🌼
#داستان_کوتاه_فرگون
فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .
در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت : فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟
بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !
آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتم...
💙🍃🦋
🍃🍁
🦋
🌱داستان کوتاه گوش سنگین همسر
مردي متوجه شد كه گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش كم شده است. به نظرش رسيد كه همسرش بايد سمعك بگذارد ولي نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دكتر خانوادگيشان رفت و مشكل را با او در ميان گذاشت.
دكتر گفت: «براي اين كه بتواني دقيقتر به م...
داستان کوتاه
#همسر
#آنتوان_چخوف
#قسمت_اول
نیکلاس گفت: «خیال می کنم بهت گفته م که میز منو تمیز نکن. وقتی می آی تو اتاق میزمو تمیز می کنی چیزهای من گم و گور می شن. اون تلگرام چی شد؟ کجا گذاشتیش؟ بیا پیداش کن. از کازان رسیده بود، به تاریخ دیروز بود.»
خدمتکار خانه، که دختری رنگ پریده و بسیار لاغر بو...
💕 داستان کوتاه
'امید به زندگی'
سه نفر که جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند از مطب دکتر خارج میشدند.
به هر سه، 'دکتر' گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به 'بیماری های لاعلاجی' مبتلا شده اند به صورتی که دیگر 'امیدی' به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد.
در آینده ای نزدیک 'عمرشان' به 'پایان' ...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
🔘 داستان کوتاه
در زمانهاى قديم، مردي ساز زن و خواننده اي بود؛ بنام 'برديا' که با مهارت تمام مي نواخت و هميشه در مجالس شادي و محافل عروسي، وقتي براي رزرو نداشت
برديا چون به سن شصت سال رسيد روزي در دربار شاه مي نواخت که خودش احساس کرد دستانش ديگر مي لرزند و توان اداي نت ها را به طور کامل ندارد و صدا...
🍃🍃🍃🍃🖊
داستانک
آیینه پیش کور
@jdastanj
مردی نابینا با زنی زشت رو و زشت خو ازدواج کرد. زن از نظر ظاهر، تیره‌رو، پرچروک، پشت خمیده، ناشنوا و لوچ بود. از نظر رفتار نیز نه سکوتش از روی اندیشه بود و نه سخنانش ارزش شنیدن داشت. شبی زن به شوهر نابینای خود گفت: «افسوس که تو قادر به دیدن زیبایی من نیستی. چه...
#داستانک
زنی که خودش را مرد جا زد،
در معدن کار کرد و ثروتمند شد!
پیلی حسین در پی یافتن سنگ باارزشی بود که گفته می‌شود هزاران‌بار کمیاب‌تر از الماس است. این سنگ می‌توانست زندگی او را زیرورو کند، اما مشکل این بود که زن‌ها اجازه نداشتند در معدن کار کنند. برای همین، او مثل یک مرد لباس پوشید و برای نزد...