نتایج جستجو "نقشه"

#ریشه_ضرب_المثل
در بسیاری از مشاغل همانند کشاورزی و ماهیگیری برای آنکه کشاورز یا ماهیگیر به بهترین نتیجه دست یابد، نیازمند هوای مساعد است.
از این رو در گذشته که خبری از نقشه های هواشناسی نبود، افرادی بودند که از روی تجربه و با دیدن شکل ابرها وجهت وزش باد می توانستند وضعیت هوا را پیش بینی کنند، ...
داستان کوتاه...
#عشق یک طرفه
به عشق در نگاه اول اعتقاد نداشتم تا اینکه ...دوبار بیشتر ندیده بودمش ولی همه میگفتن پسر خیلی خوب و درستیه حرفاشون مثل پتک تو سرم بود کم کم دلبسته مرد رویاهام شدم ازش یه معبود ساخته بودم کسی که مثل فرشته پاکه هر روز من عاشق تر میشدم اما اون بی خبر از عشق من تا جایی که بر...
#⃣ داستان کوتاه امشب #⃣
وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در ...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
✔️ داستان کوتاه و عاشقانه پستچی
🔖 #قسمت_هجدهم
حافظه گاهی زخم میزند.خاموشش کرده ام.چه سالی است؟هفتادویک.علی بعداز جریان دفترخانه چه سالی رفت؟ شصت ونه.یعنی دوسال برای نجات صوفیا؟ در جنگ روزهارا عادی نمیشمارند.گاهی یک دقیقه، یک قرن طول میکشد و گاهی صدها سال، ثانیه ای است. علی برای ورود به جمع نظامیان ...
💫🌷 به نام خدا ...🌷💫
💙 ترجمه داستان کوتاه انگلیسی لاکپشتی 💜
📝 مترجم : لئونارا 📝💙
📖 اسم داستان : امیدتو از دست نده ... 📖
از زبون داناتلو : 💜💫
* همش تقصیر من بود ...
به لئویی که حالا ، درست مثل مرده ها ، کفِ ماشین خوابیده بود نگاه کردم ...
با اینکه قفسه سینه ش به طور نامرتب بالا و پایین میرفت ، ...
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود.
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه همه حیوانات، جنگل را رها کرده وفراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند. در مسیر گاهگاهی خر گریزی میزد و علفی م...
داستانک (۲۳)
:
#حکایت کنند؛
💎 شیخی به جایی ادعای پیامبری می کرد تا اینکه امیر ان سر زمین مطلع شد.
وزیر خود خواست و گفت؛
این چه خبری است مگر بعد از پیامبر خاتم دیگر دفترپیامبری بسته نشده است.؟
وزیر گفت؛
آری امیر!!!
امیرگفت ترتیبی بده تا من خود در آن محل رفته واز نزدیک فرد شیاد را رسوا ساخته وتنبیهش...
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود.
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه همه حیوانات، جنگل را رها کرده وفراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند. در مسیر گاهگاهی خر گریزی میزد و علفی م...
داستانک (۲۳)
:
#حکایت کنند؛
💎 شیخی به جایی ادعای پیامبری می کرد تا اینکه امیر ان سر زمین مطلع شد.
وزیر خود خواست و گفت؛
این چه خبری است مگر بعد از پیامبر خاتم دیگر دفترپیامبری بسته نشده است.؟
وزیر گفت؛
آری امیر!!!
امیرگفت ترتیبی بده تا من خود در آن محل رفته واز نزدیک فرد شیاد را رسوا ساخته وتنبیهش...
اطلاعات بیشتر
@towardinside
گرگ‌ها باید متحد می‌شدند هجوم ببرند به مزرعه. در سرمای استخوان‌سوزِ زمستانی پربرف و یخ‌زده.
هکتور، قوی‌ترین آرواره‌ی گرگ‌ها، موهای کنار گوشش را خواباند روی صورتش تا کوچکترین صدایی را هم از دست ندهد. سپس قدرت و هوش سگ‌های نگهبان را یادآور شد و از همه خواست قسم بخورند که تحت هیچ شرایطی فرار نکنند از این نَبَرد.
وینفرید پیشنهاد داد با توجه به این‌که در صورت تلاش ناکافی همه ممکن است از بین بروند، به چیزی قسم خورده شود که این قَسم همانا ضامن تمام و کمال اجرای نقشه شود.
ادیک پرسید: کدام قَسم است که آن را تمام گرگ‌ها با تمام وجود و قلباً می‌پذیرند؟
علی اشکان نژاد

🔷
🔹
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش...
📝
دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم
آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم
آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار آسمان فرهاد گوش داده است، خواهرم بعد از کلی مِنو مِن کردن گفت فلانی نامزد کرد
کمی خیره ماندم و چیزی نگفتم
انگار این خفه ماندن بخشی از تقدی...
📝📝👆📝📝
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک ن...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
🥀🥀
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
🌿🌼🌿
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سر...
👇👇👇👇👇👇
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک ن...
🔴🔵 قصه شب کودکان
🔹 خرس زورگو
آقا خرسه از خواب بیدار شد، گرسنه بود و کم حوصله. دست و صورت نشسته راه افتاد توی جنگل تا برای صبحانه یه چیزی پیدا کنه.
حسابی هوس عسل کرده بود. یه راست رفت سراغ لونه زنبورا. دید زنبورا دارن عسل می فروشن. خرگوش، گوسفند، سنجاب، گاو، زرافه، خلاصه همه حیوونا، هم توی صف ایست...
Awminx:
تنها راه رسیدن ❌
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالم...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
اطلاعات بیشتر
@towardinside
بچه‌های کلاس هشتمِ مدرسه‌ی هنری جیکوپ، پس از این که نقشه‌شان برای کله‌پا كردن معلم از روی صندلی معیوب، لو رفت، غمگین نشستند دور هم.
ویل از این که برنامه‌ریزی‌شان به نتیجه نرسید و امتحانات به تعویق نیفتاد، حسابی سرخورده شده بود. گفت: حتماً آقا معلم بین بچه‌ها خبرچین دارد و يكى نقشه‌ی ما را گذاشته کف دست او.
فریتس کمی فکر کرد و گفت: ما همه با هم این نقشه را کشيدیم. کسی از کلاس بیرون نرفت که معلم را خبر کند.
بینپل گفت: حتماً یکی از بچه‌ها که کنار پنجره می‌نشیند، با علامت‌های ویژه‌ای خبررسانی کرده. حتى شاید با ضربه‌زدن به رادیاتور به او در دفتر معلمان هشدار داده باشد.
فریتس خندید. گفت: ما هر کدام در یک درس توانايى بالاترى داریم. اما نهایتاً نابغه که نداریم. کسی که همیشه در رياضى نمره عالی می‌گیرد، شاید نتواند کتاب سال نهمی‌ها را بدون كمك معلم، حتى ورق بزند! الان هم هر حدسی می‌زنید، یادتان نرود که متناسب با عقل ما باشد. خبرچین‌ها آنقدرها هم كه می‌گويند، توانایی‌های افسانه‌ای ندارند!
علی اشکان نژاد
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
#داستانک
سال دوم دانشگاه بودم،قرار بود با سمر دختر زیبای کلاس ازدواج کنم.
همدیگرو خیلی دوست داشتیم و خانواده هامون هم می دونستن و قرار بود بعد از اتمام درسمون عقد کنیم و با یه مهمونی ساده بریم سر خونه و زندگیمون...
از یه سطح مالی و یه فرهنگ بودیم و عاشق همدیگه ....
هر کسی برای بار اول سمر رو می ...
این کلمه‌ی 'وطن' یک روز از بین می‌رود!
آن وقت مردم به پشت سرشان، به 'ما' نگاه می‌کنند...
که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سرِ چند تا خط روی نقشه همدیگر را می‌کُشتیم!
بعد می‌گویند: این‌ها عجب احمق‌هایی بودند...
#ماریو_بارگاس_یوسا
با سپاس از جناب آقای سهرابی
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
#داستانک
‌‌╭┅────────...
💬اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار 🐍ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور 🐝 قبول نمى كرد.
مار🐍 هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى 🌳 خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور🐝 گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى س...
داستان كوتاه
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و صدا و خودنمايى کن...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
📚📘📕دوستان عزیزم هرمدرس ونویسنده ای برای خود روش تدریسی داردوبا آن روش می تواندمفهوم مورد نظررابه هنرجوبهتربرساند.اول اینکه تمامی نویسندگان ومدرسان بزرگ به نوقلمان توصیه می کنندکه از داستان کوتاه شروع کنندکه تقریبا200تا400کلمه می باشد(حالاماچگونه بنویسیم که تعدادکلماتمان تاپایان داستان, به این استاند...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
#داستانک
مردی که با هندوانه خوشبخت شد!
در زمان های قدیم، ویتنام توسط پادشاهی به نام هونگ ونگ اداره می‌شد. وقتی پادشاه فهمید که پسرش به نام آن تی یم از او نافرمانی می‌کند، او را به جزیرهٔ دورافتاده‌ای تبعید کرد تا به سختی زندگی کند.
آن تی یم در آن جزیرهٔ دورافتاده برای خود یک جان پناه ساخت و با م...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
💠🌀⭕️✨🔷🔹
🌀
⭕️ @Moshavere_Channel

🔷
🔹
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و...
پرلز چیست ؟
مطالعه بین المللی پیشرفت سواد خواندن یا پرلز ( PIRLS ) مطالعه ای تطبیقی در زمینه سواد خواندن است که عوامل گوناگونِ یادگیری سواد خواندن در دانش آموزان را تحت نظر انجمن بین المللی ارزیابی پیشرفت تحصیلی ( I.E.A ) بررسی می نماید..
این مطالعه به فاصله هر پنج سال یک بار (سالهای 2001 ، 2006 ، ...