نتایج جستجو "نقشه"

‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
:
🍃🍃🍃🍃🖊
داستانک مَثَل
خر برفت و خر برفت و خر برفت
این مثل را در مورد افرادی می گویند كه از دیگران تقلید نابجا و كوركورانه می كنند و خیر و صلاح خویش را در نظر نمی گیرند.
روزی بود؛ روزگاری بود؛ درویش پیر و شكسته ای بود معروف به درویش غریب دوره گرد كه از این ده به آن ده می گشت تا لقمه نانی پیدا كن...
🍃🍃🍃🍃🖊
داستانک مَثَل
خر برفت و خر برفت و خر برفت
@jdastanj
این مثل را در مورد افرادی می گویند كه از دیگران تقلید نابجا و كوركورانه می كنند و خیر و صلاح خویش را در نظر نمی گیرند.
روزی بود؛ روزگاری بود؛ درویش پیر و شكسته ای بود معروف به درویش غریب دوره گرد كه از این ده به آن ده می گشت تا لقمه نانی ...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
#داستانک
#تلنگر
یکی از دوستان در مشکلات زیادی گرفتار شده بود. طوری که هر کاری می‌کردیم و می‌کرد ، مشکلاتش هیچ تکانی نمی‌خورد و وقتی مشکلی حل می‌شد، مشکل دیگری برای او پیش می‌آمد.
شب قدر بود در مسجد کنار هم نشسته بودیم التماس دعایی جانسوز کرد و آه سردی از ضمیر کشید .
حس کردم می‌خواهد سخنی بگوید ول...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
انواع آزمون های عملکردی :
1- آزمون عملکرد کتبی
2- آزمون شناسایی
3- آزمون عملکردی در شرایط شبیه سازی شده
4- نمونه کار
انواع آزمونهای عملکردی :
1 – آزمون کتبی عملکردی : این آزمون عمدتاً بر کاربرد آموخته ها در موقعیتهای عملی یا شبیه سازی تاکید دارد .
مثال : نوشتن یک داستان کوتاه - ساختن یک نقشه ی آ...
🌈 داستان کوتاه
'کاسپارف' شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!!
همه تعجب کردند و علت را جویا شدند؛ او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم؛ گاهی بخیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم. اما در کم...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و ...
Romeo and Juliet
رومئو و ژولیت
#داستان_کوتاه_انگلیسی
Many years ago in Verona, Italy, there were two families.
سال‌ها پیش در شهر ورونا در ایتالیا دو خانواده زندگی می‌کردند.
“We are the Capulets.”
«ما خانواده کاپیولت هستیم.»
“We are the Montagues.”
«ما هم خانواده مونتگیو هستیم.»
These families ar...
🌓📒📕📗📘📙📋📁📂📒📖📚داستان_کوتاه
'کاسپارف' شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!!
همه تعجب کردند و علت را جویا شدند؛ او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم؛ گاهی بخیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم. اما...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و ...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و ...
اين داستان كوتاه رو حتما بخونيد
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار ميگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من ميميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نيش مى زنم ومخفى ميشم ؛ تو بالاى سرش سر و ...
🍃 داستان کوتاه؛
🔹کاسپارف، شطرنج باز معروف، در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!
🔸همه تعجب کردند و علت را جویا شدند؛ او گفت اصلاً در بازی با او نمی دانستم که آماتور است، به همین دلیل با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم؛ گاهی به خیال خودم نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی می کردم؛ اما ...
📚#داستان_کوتاه
#تلنگر
یکی از دوستان در مشکلات زیادی گرفتار شده بود. طوری که هر کاری می‌کردیم و می‌کرد ، مشکلاتش هیچ تکانی نمی‌خورد و وقتی مشکلی حل می‌شد، مشکل دیگری برای او پیش می‌آمد.
شب قدر بود در مسجد کنار هم نشسته بودیم التماس دعایی جانسوز کرد و آه سردی از ضمیر کشید .
حس کردم می‌خواهد سخنی بگ...
داستان كوتاه
مردی درحال مرگ بود،
وقتیکه متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید،
خدا: وقت رفتنه.
مرد: به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم
خدا: متاسفم، ولی وقت رفتنه
مرد: درجعبه ات چی دارید؟
خدا: متعلقات تو را
مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛
لباسهام، پولهایم و ....
خدا: آنها دیگر مال تو ...
#داستانک
#تلنگر
یکی از دوستان در مشکلات زیادی گرفتار شده بود. طوری که هر کاری می‌کردیم و می‌کرد ، مشکلاتش هیچ تکانی نمی‌خورد و وقتی مشکلی حل می‌شد، مشکل دیگری برای او پیش می‌آمد.
شب قدر بود در مسجد کنار هم نشسته بودیم التماس دعایی جانسوز کرد و آه سردی از ضمیر کشید .
حس کردم می‌خواهد سخنی بگوید ول...
#داستانک
#تلنگر
یکی از دوستان در مشکلات زیادی گرفتار شده بود. طوری که هر کاری می‌کردیم و می‌کرد ، مشکلاتش هیچ تکانی نمی‌خورد و وقتی مشکلی حل می‌شد، مشکل دیگری برای او پیش می‌آمد.
شب قدر بود در مسجد کنار هم نشسته بودیم التماس دعایی جانسوز کرد و آه سردی از ضمیر کشید .
حس کردم می‌خواهد سخنی بگوید ول...
📚#داستان_کوتاه
#تلنگر
یکی از دوستان در مشکلات زیادی گرفتار شده بود. طوری که هر کاری می‌کردیم و می‌کرد ، مشکلاتش هیچ تکانی نمی‌خورد و وقتی مشکلی حل می‌شد، مشکل دیگری برای او پیش می‌آمد.
شب قدر بود در مسجد کنار هم نشسته بودیم التماس دعایی جانسوز کرد و آه سردی از ضمیر کشید .
حس کردم می‌خواهد سخنی بگ...
#داستانک
#تلنگر
یکی از دوستان در مشکلات زیادی گرفتار شده بود. طوری که هر کاری می‌کردیم و می‌کرد ، مشکلاتش هیچ تکانی نمی‌خورد و وقتی مشکلی حل می‌شد، مشکل دیگری برای او پیش می‌آمد.
شب قدر بود در مسجد کنار هم نشسته بودیم التماس دعایی جانسوز کرد و آه سردی از ضمیر کشید .
حس کردم می‌خواهد سخنی بگوید ول...
🌹 داستانک🌹
@asnad4118
روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد!
مار میگفت: انسانها از ترسِ ظاهر خوفناکِ من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم!
اما زنبور نمی پذیرفت.
مار، برای اثبات حرفش، به چوپانی که زیر درختی خوابیده بود؛ نزدیک شد و رو به زنبور گفت: من او را می گزم و مخفی میشوم ؛ تو بالای سرش سر و صدا و خودنما...
🌹 داستانک🌹
@mardeangize
روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد!
مار میگفت: انسانها از ترسِ ظاهر خوفناکِ من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم!
اما زنبور نمی پذیرفت.
مار، برای اثبات حرفش، به چوپانی که زیر درختی خوابیده بود؛ نزدیک شد و رو به زنبور گفت: من او را می گزم و مخفی میشوم ؛ تو بالای سرش سر و صدا و خودن...
🌹 داستانک🌹
@mardeangize
روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد!
مار میگفت: انسانها از ترسِ ظاهر خوفناکِ من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم!
اما زنبور نمی پذیرفت.
مار، برای اثبات حرفش، به چوپانی که زیر درختی خوابیده بود؛ نزدیک شد و رو به زنبور گفت: من او را می گزم و مخفی میشوم ؛ تو بالای سرش سر و صدا و خودن...
#داستان_کوتاه
پل
پلی بودم سخت و سرد، گسترده به روی یک پرتگاه. این سو پاها و آن‌سو دست‌هایم را در زمین فرو برده بودم، چنگ در گِل تُرد انداخته بودم که پابرجا بمانم. دامن بالاپوشم در دو سو به دست باد پیچ و تاب می‌خورد. در اعماق پرتگاه ، آبِ سردِ جویبارِ قزل‌آلا خروشان می‌گذشت. هیچ مسافری به آن ارتفا...
داستان کوتاه
پل
پلی بودم سخت و سرد، گسترده به روی یک پرتگاه. این سو پاها و آن‌سو دست‌هایم را در زمین فرو برده بودم، چنگ در گِل تُرد انداخته بودم که پابرجا بمانم. دامن بالاپوشم در دو سو به دست باد پیچ و تاب می‌خورد. در اعماق پرتگاه ، آبِ سردِ جویبارِ قزل‌آلا خروشان می‌گذشت. هیچ مسافری به آن ارتفاع...
هر شب یک داستان کوتاه
🆔 @ghasabcity
'پنبه دزد دست به ریشش میکشد!'
تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه.
بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند؛ یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد.
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی ...
🧔🏻+ خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون سه روز توی نوبت بودم، سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم
👩🏻- گوش میکنم
🧔🏻+ راستش همه چیزبرمیگرده به سیزده سال پیش، وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم!
من نقشه کشی میخوندم ودیوونه ی بازیگری، اونم ریاضی میخوند اما جای معادله وعدد دوست داش...
داستان کوتاه
پل
پلی بودم سخت و سرد، گسترده به روی یک پرتگاه. این سو پاها و آن‌سو دست‌هایم را در زمین فرو برده بودم، چنگ در گِل تُرد انداخته بودم که پابرجا بمانم. دامن بالاپوشم در دو سو به دست باد پیچ و تاب می‌خورد. در اعماق پرتگاه ، آبِ سردِ جویبارِ قزل‌آلا خروشان می‌گذشت. هیچ مسافری به آن ارتفاع...
داستان کوتاه
پل
پلی بودم سخت و سرد، گسترده به روی یک پرتگاه. این سو پاها و آن‌سو دست‌هایم را در زمین فرو برده بودم، چنگ در گِل تُرد انداخته بودم که پابرجا بمانم. دامن بالاپوشم در دو سو به دست باد پیچ و تاب می‌خورد. در اعماق پرتگاه ، آبِ سردِ جویبارِ قزل‌آلا خروشان می‌گذشت. هیچ مسافری به آن ارتفاع...
داستانک:
'پنبه دزد دست به ریشش میکشد!'
تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه.
بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند؛ یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد.
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد.
صبح که شد ...
💕 داستان کوتاه
'پنبه دزد دست به ریشش میکشد!'
تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه.
بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند؛ یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد.
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد.
صبح...