نتایج جستجو "محمد"

📙هر شب یک داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ...
◾️داستانک واقعی از محمد قاضی (مترجم معروف):
پس از جنگ جهانی دوم به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم که همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه‌ی طالقان برای ارزاق عمومی مردم آمارگیری کنم. سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک‌تک روستاها آمار جمع‌آوری کردیم. در یک روستا کدخدا طبق و...
داستانک واقعی از محمد قاضی(مترجم):
پس از جنگ جهانی دوم به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم که همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان برای ارزاق عمومی مردم آمارگیری کنم.
سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم. در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما ...
📙هر شب یک داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ...
📙هر شب یک داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ...
📙هر شب یک داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ...
📙هر شب یک داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ...
📙هر شب یک داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ...
💕 داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ساعت بع...
📙هر شب یک داستان کوتاه
بعد از 'اقامه نماز' مغرب با 'استعانت' از 'درگاه خداوند' سوار بر قایق‌ها به سمت خط دشمن پارو زدیم.
اما هرازگاه علف‌ها 'مانع' از پارو زدن می‌شد.
وقتی به نزدیک 'منطقه عراقی‌ها' رسیدیم، جعفر تهرانی به سمت مواضع آن‌ها شنا کرد و ما ۴ نفر به درگاه خدا 'متوسل' شدیم.
حدود سه‌ربع ...
▫️ گربه ناگهان پا پس می‌کشد و از اتاق خارج می‌شود. دنبالش می‌روم، اما پیداش نمی‌کنم. در آپارتمان بسته است و هیچ راه خروجی نیست. زیر مبل‌ها، پشت یخچال، داخل حمام و دستشویی، حتا داخل کابینت‌ها را نگاه می‌کنم، اما غیبش زده. حس می‌کنم گوشه‌ای ایستاده و من را نگاه می‌کند. حالم خوش نیست. احساس خارش شدیدی ...
داستانــــڪــ👇
عابد و جوان
🌱روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
🌱در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند....
داستان کوتاه
روزی شخصی به بازار رفت تا برای سفر خرید کند...
زیرا زمستان در راه بود و مردم همه بیرون شهر بودند...
هیچ کس در خانه اش نبود...
مهمتراینکه...
در حالیکه راه می رفت...
بر روی دیوار یکی از محله ها نوشته ای دید...
با خطی خوش و بزرگ...

.: الله لا إلَه إلا هُو الحَ...
#کتاب_صوتی
داستان‌کوتاه : #فارسی_شکر_است
این اولین داستان کوتاه نوین فارسی است که در سال ۱۳۰۰ منتشر شد.
نویسنده : #محمد_علی_جمالزاده
خوانش: #بهروز_رضوی
🔴 یک داستان کوتاه و آموزنده
 
👈 کتابی حاوی تمام نیازات ...
یکی از شاگردان آیت الله بهجت (ره) می گوید: در مشهد خدمت آقا بودیم که از حیاط حرم امام رضا(ع) خارج شدیم،
آقا فرمودند: یک کتاب است که هر نوع دعایی که شما بخواهید در آن وجود دارد و برای هر کاری، دعای مخصوص به خودش را بیان کرده است.
من هم...
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
** غفلت از نعمت و صاحب آن **
یکی از خلفا، غلامی داشت که سخت مورد توجه و علاقه خلیفه بود و خلیفه او را بسیار دوست می داشت. روزی، ناگهان غلام بیمار شد و روز به روز بیماری اش شدت بیشتری پیدا کرد. خلیفه پزشکان را از سراسر کشور به پایتخت دعوت کرد تا غلام را معالجه کنند. پزشکان آ...
‍ ‍ 📖 #داستانک
💢گریه معصومین بر سیدالشهداء (4)
🔳 شرح مصايب امام حسين (ع) برای فاطمه (س) توسط پیامبر (ص)
▪️محمد بن عبدالله بن جعفر حميرى از پدرش ، از على بن محمد بن سالم ، از محمد بن خالد از عبدالله بن حماد بصرى از عبد الله بن عبد الرحمن اصم از مسمع بن عبدالملك از ابى عبدالله نقل كرده كه آن جناب ف...
💕 داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ح...
✅ نکبت خوش مزه// داستانک
محمد محمودی نورآبادی
من و بابا یک روز و یک ساعت با هم سیگار را ترک کردیم. من از دست ملامت اطرافیان و بابا از ترس مرگ. متخصص قلب و عروق به او توپیده بود که قلبت دارد بزرگ می شود و اگر سیگار را ادامه دهی، انگار بنزین روی آتش می ریزی. همین عنوان بنزین و آتش حسابی بابا را ترس...
🍃🌾
داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ...
طنزهای عمران صلاحی
از برخی شاعران و نويسندگان خاطره انگیز معاصر
🔸معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چ...
📚 #داستانک
👈 گریه پیغمبر
چون روز هفتم تولد حضرت سیدالشهداء (ع) شد، حضرت رسول (ص) تشریف آوردند و فرمودند: فرزندم را نزدم بیاور. قنداقه حضرت را به دست حضرت رسول(ص)دادند و حضرت گوسفند سیاه و سفیدی برای امام عقیقه کرد و یک رانش را بقابله داد و سر مبارک حضرت حسین (ع) را تراشید و به وزن موی حضرتش نقره تص...
📝 داستان 'کارگر فصلی' نوشته بهرام محمد ایری از بندرترکمن جزو 10 اثر برگزیده جشنواره داستان کوتاه خلاقانه سال شد.
📌 در چهارمین دورۀ جشنوارۀ 'داستان کوتاه خلاقانۀ سال(حیرت)' و اولین دورۀ جشنوارۀ 'نقد خلاقانۀ سال(حیرت)' با رای داوران جشنواره، داستان 'کارگر فصلی' نوشته بهرام محمد ایری در بین ده اثر ب...
داستان 'کارگر فصلی' نوشته بهرام محمد ایری جزو 10 اثر برگزیده جشنواره داستان کوتاه خلاقانه سال شد.
در چهارمین دورۀ جشنوارۀ “داستان کوتاه خلاقانۀ سال(حیرت)” و اولین دورۀ جشنوارۀ “نقد خلاقانۀ سال(حیرت)” با رای داوران جشنواره ، داستان 'کارگر فصلی'نوشته بهرام محمد ایری در بین ده اثر برگزیده جشنواره...
مطرب عشق
جوامع الحکایات:محمد عوفی
اجرا: مهدی سالاری
*********
اطلاعات بیشتر
با حرص قابلمه ی سوپو توی سینک خالی کردم!همونطور که زیر لب به جدو آباد رامتین فحش میدادم،شیر آبو باز کردم تا این سوپ که تحقیرم کرده بود ،با آب وارد چاه بشه!
دماغمو بالا کشیدمو شیر آبو بستم.لپ تاپمو روی میز غذاخوری گذاشتمو روشنش کردم.با اون حرفایی که اون مردک عوضی بارم کرده بود،اشتهام کور شد.وارد فولد...
CDکتاب سخنگو من و محمد فری
ناشر : نوین کتاب گویا
مولف : امین فقیری
شابک : 978-600-6059-81-5
موضوع کتاب : ادبیات/ادبیات داستانی/ایران/داستان کوتاه
وزن کتاب : 92
قیمت : 150,000 ریال 🏍خرید پیک موتوری با شماره رند تلفن: 3198
ساعت کار فروشگاه های محام از 9 صبح الی 23
@mohambook
برای دیدن پشت جلد کتاب و ...
CDکتاب سخنگو من و محمد فری
ناشر : نوین کتاب گویا
مولف : امین فقیری
شابک : 978-600-6059-81-5
موضوع کتاب : ادبیات/ادبیات داستانی/ایران/داستان کوتاه
وزن کتاب : 92
قیمت : 150,000 ریال 🏍خرید پیک موتوری با شماره رند تلفن: 3198
ساعت کار فروشگاه های محام از 9 صبح الی 23
@mohambook
برای دیدن پشت جلد کتاب و ...
داستان کوتاه📖
روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى می‌گذشت...
در راه به عبادتگاهى 🕌رسید که عابدى در آنجا زندگى می‌کرد... حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى🙎🏻‍♂که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آنجا گذشت. وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد😔 و از رفتن باز ماند 😫و همان ...
داستانک:
از فرشته تا شیطان:
حاکمی ماهرترین نقاش مملکت خود را مامور کرد که در مقابل مبلغی بسیار، از فرشته و شیطان تصویری بکشد که به عنوان آثار هنری زمانش باقی بماند. نقاش به جستجو پرداخت که چه بکشد که نماد فرشته باشد؟ چون فرشته ای برایش قابل رویت نبود کودکی خوش چهره و معصوم را پیدا نمود و روزهای بسیا...
👗👒👗👒👗👒👗👒👗👒👗
╲\ ╭ ✹
╭ 👗 ╯ @Doahaymasnon 👒 ╯
✹ ╯\╲
🍎داستان_کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچ...
📚 #داستانک
👈 گریه پیغمبر
چون روز هفتم تولد حضرت سیدالشهداء (ع) شد، حضرت رسول (ص) تشریف آوردند و فرمودند: فرزندم را نزدم بیاور. قنداقه حضرت را به دست حضرت رسول(ص)دادند و حضرت گوسفند سیاه و سفیدی برای امام عقیقه کرد و یک رانش را بقابله داد و سر مبارک حضرت حسین (ع) را تراشید و به وزن موی حضرتش نقره تص...
🍃🌾
داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ...
📚 #داستانک
👈 گریه پیغمبر
چون روز هفتم تولد حضرت سیدالشهداء (ع) شد، حضرت رسول (ص) تشریف آوردند و فرمودند: فرزندم را نزدم بیاور. قنداقه حضرت را به دست حضرت رسول(ص)دادند و حضرت گوسفند سیاه و سفیدی برای امام عقیقه کرد و یک رانش را بقابله داد و سر مبارک حضرت حسین (ع) را تراشید و به وزن موی حضرتش نقره تص...
🍃🌾
داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ...
🍃🌾
داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ...
🍃🌾
داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ...
🍃🌾
داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ...
🌹 مرزٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍپرٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍگهرٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍ 🌿
🔵 داستان شب ( کتاب شب )
هرشب یک کتاب یا یک داستان کوتاه بشنوید از ادبیات ایران وجهان ... .
🌿🌿🌿🌿🌿
IRAN
🌹🌹🌹🌹🌹
🔴 شبانه
«و.پ» نام کتاب: 📕 خودت را به من بسپار 📗
«و.پ» نویسنده: ✍ جان ...
📚 #داستانک
👈 گریه پیغمبر
چون روز هفتم تولد حضرت سیدالشهداء (ع) شد، حضرت رسول (ص) تشریف آوردند و فرمودند: فرزندم را نزدم بیاور. قنداقه حضرت را به دست حضرت رسول(ص)دادند و حضرت گوسفند سیاه و سفیدی برای امام عقیقه کرد و یک رانش را بقابله داد و سر مبارک حضرت حسین (ع) را تراشید و به وزن موی حضرتش نقره تص...