نتایج جستجو "محبوب"

Superhero High School
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان می‌دهد.
“First, I’ll put my uniform on. ...
⭐داستانک چیست؟
داستانک، که همان ترجمه فارسی فلش فیکشن (Flash fiction) باشد، یکی از گونه‌های روایی محبوب روزگار ماست.
در عصری که فرصت دیدن طبیعت بیشتر از پنجره‌ای کوچک و متحرک دست می‌دهد، عصر ملاقات‌های کوتاه و سریع و آدم‌هایی که به سرعت در پیاده‌روها از برابرمان عبور می‌کنند، روزگاری که شناخت ما ا...
دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت.
باشوهرش آمده بود.
وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت.
وقتی رفتند
هرکسی چیزی گفت
یکی گفت زن ذلیل
یکی گفت لوس،
یکی چندشش شده بود
و دیگری ح...
#داستان‌عشق
#داستانک‌های‌کوتاه🍃
از همون روز که رفتم دیدنش، برق چشماش متفاوت شده بود. دیگه لب هاش نچرخید تا 'شکلاتی' صدام کنه. دیگه نگفت فندقی چشمات چقدر امروز شیطون تره.
نگفت چقدر لباس جدیدت بهت میاد ولی موهات رو بذار داخل شالت.
نگفت.
اون قدر متفاوت رفتار می کرد که احساس می کردم یکی دیگه به جای ا...
💕 داستان کوتاه
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت.
دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از...
#داستان‌عشق
#داستانک‌های‌کوتاه🍃
از همون روز که رفتم دیدنش، برق چشماش متفاوت شده بود. دیگه لب هاش نچرخید تا 'شکلاتی' صدام کنه. دیگه نگفت فندقی چشمات چقدر امروز شیطون تره.
نگفت چقدر لباس جدیدت بهت میاد ولی موهات رو بذار داخل شالت.
نگفت.
اون قدر متفاوت رفتار می کرد که احساس می کردم یکی دیگه به جای ا...
💕 داستان کوتاه
'گدایی'
از مردی که صاحب گسترده‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای در جهان است پرسیدند:
«راز موفقیت شما چه بوده؟»
او در پاسخ گفت:
زادگاه من انگلستان است.
در خانواده‌ی 'فقیری' به دنیا آمدم و چون خود را به معنای واقعی فقیر می‌دیدم، هیچ راهی به جز 'گدایی کردن' نمی‌شناختم.
روزی به طرف ی...
‍ ‍ ‍ اطلاعات بیشتر
برگزیدگان جشنواره داستانک طنز کردی مهاباد معرفی شدند 
 وبلاگ فرهنگی،تاریخی،ادبی'#هه‌ورامان هانه‌به‌رچه‌م'باتبریک به آقای ولی فتاحی
نویسنده محبوب وتوانای هورامان ساکن شهرستان روانسرآرزوی کامیابی و موفقیت روزافزون برای ایشان و دیگر نویسندگان و فعالان پرتلاش هورامان را،ازخداوندلایزال خواستار است.
‍ #هەورامان هانەبەرچەم
🆔👉 @hawramanhaneberchem
‍ ‍ ‍ اطلاعات بیشتر
برگزیدگان جشنواره داستانک طنز کردی مهاباد معرفی شدند 
 وبلاگ فرهنگی،تاریخی،ادبی'#هه‌ورامان هانه‌به‌رچه‌م'باتبریک به آقای ولی فتاحی
نویسنده محبوب وتوانای هورامان ساکن شهرستان روانسرآرزوی کامیابی و موفقیت روزافزون برای ایشان و دیگر نویسندگان و فعالان پرتلاش هورامان را،ازخداوندلایزال خواستار است.
‍ #هەورامان هانەبەرچەم
🆔👉 @hawramanhaneberchem
🌾🌿🌾
#داستانک
✍از شام تا مدینه راه طولانی را پیموده بود. پیرمرد خسته راه در گوشه ای نشست تا نفسی تازه کند. چشمهایش را برای لحظاتی بست و چون گشود مردی خوش سیما را سوار بر اسب دید.
💞مردی که آقایی از سر و رویش می بارید. بدون اینکه نگاهش را آن از چهره نورانی بردارد پرسید: این مرد کیست؟
⚜گفتند: او ...
🌾🌿🌾
#داستانک
✍از شام تا مدینه راه طولانی را پیموده بود. پیرمرد خسته راه در گوشه ای نشست تا نفسی تازه کند. چشمهایش را برای لحظاتی بست و چون گشود مردی خوش سیما را سوار بر اسب دید.
💞مردی که آقایی از سر و رویش می بارید. بدون اینکه نگاهش را آن از چهره نورانی بردارد پرسید: این مرد کیست؟
⚜گفتند: او ...
🌾🌿🌾
#داستانک
✍از شام تا مدینه راه طولانی را پیموده بود. پیرمرد خسته راه در گوشه ای نشست تا نفسی تازه کند. چشمهایش را برای لحظاتی بست و چون گشود مردی خوش سیما را سوار بر اسب دید.
💞مردی که آقایی از سر و رویش می بارید. بدون اینکه نگاهش را آن از چهره نورانی بردارد پرسید: این مرد کیست؟
⚜گفتند: او ...
🌾🌿🌾
#داستانک
✍از شام تا مدینه راه طولانی را پیموده بود. پیرمرد خسته راه در گوشه ای نشست تا نفسی تازه کند. چشمهایش را برای لحظاتی بست و چون گشود مردی خوش سیما را سوار بر اسب دید.
💞مردی که آقایی از سر و رویش می بارید. بدون اینکه نگاهش را آن از چهره نورانی بردارد پرسید: این مرد کیست؟
⚜گفتند: او ...
داستان کوتاه
یکی از یاران پیغمبر(ص) به نام ابوطلحه انصاری که در مدینه، نخلستان و باغی بسیار زیبا و مصفا داشت، تا جایی که همه در مدینه از آن سخن می گفتند.
در باغ، چشمه ی آب صاف و زلالی داشت که هر موقع پیامبر(ص) به آنجا می رفت از آن آب میل می فرمود و وضو می ساخت و ضمنا علاوه بر همه ی این خصوصیات، درآم...
📛تكيه بر غير خدا!
💠معمولا انسانها در دنيا به هر چه غير خدا تكيه كنند از همانجا ضربه مي خورند.
✴️مثلا كسي كه به مالش تكيه كرده ؛ از همان مال ، ضربه مي خورد.
كسي كه به قدرتش ، شهرتش ، جمالش ، خانه اش و ... دل خوش كرده ؛ از همان لطمه مي خورد.
✴️مثل فرعون كه افتخارش اين بود كه رود نيل از آن اوست [...
آرشيو هفتگى راديو فرهنگ در ششمين روز از ماه خرداد سال ٩٧
با درود و مهر : راديو فرهنگ در روز ٦ از ماه خرداد چون هر يكشنبه مهرشيد ايرانى در كنار شما دوستان گرامى ميباشد با برنامه هاى گوناگون سياسى و فرهنگى كه فراهم آورده شده ، ميهمانان گرامى اين هفته در راديو فرهنگ در بخش هاى گونگون:
١-گفت و شنود را...
📖 #داستانک
◾️ کفن بهشتی برای حضرت خدیجه (س)
▪️حضرت خدیجه علیها السلام در لحظات آخر عمر گرانقدر خویش به دخترشان فاطمه علیها السلام چنین گفتند:
یا حَبیبَتی! وَ یا قُرَّهَ عَینی! قَولی لِأَبیکِ اِنَّ اُمِّی تَقُولُ اَنَا خائِفَهٌ مِنَ القَبرِ اُریدُ مِنکَ رِدائکَ الَّذی تَلبِسُهُ حِینَ نُزُولِ الوَحی...
💕 داستان کوتاه
'دعای مادر'
مرحوم ملا احمد نراقی گوید:
در کنار فرات صیادان زیادی برای ماهیگیری می‌نشستند.
نوجوانی با 'پای معلول،' کنار فرات می‌آمد و مبلغی می‌گرفت و دست به هر 'تور ماهیگیری' که می‌خواست می‌زد و تور او 'پر از ماهی' می‌شد.
این نوجوان هر روز برای یک نفر این کار را می‌کرد و بیشتر انج...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
🍃💔 💔🍃
✅ داستان کوتاه پند آموز
شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت ، لااله الاالله یادشان می داد ، آنرا برایشان شرح می داد و بر اساس آن تربیتشان می کرد.
روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد، زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست می داشت. شیخ همواره طوطی را محبت می کرد و او را در درسه...
🍃🍃🍃🍃🖊
داستانک
افتخار ده
@jdastanj
پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟
مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است
به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم
او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.
اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند ...
وقتی ملافه پسرم را رویش کشیدم، آهسته گفت:‌ «بابایی، یک نفر زیر تخت من است.»‌ برای این‌که خیالش را راحت کنم، خم شدم و به زیر تخت نگاهی انداختم. پسرم آنجا زیر تخت دراز کشیده بود. با صدایی آهسته گفت:‌ «بابایی، کسی روی تخت من خوابیده.»
📌این داستانک نمونه ای از ادبیات ترس است.ژانر وحشت در ادبیات، از ژانر...
💕 داستان کوتاه
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت.
دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از...
#داستان‌عشق
#داستانک‌های‌کوتاه🍃
از همون روز که رفتم دیدنش، برق چشماش متفاوت شده بود. دیگه لب هاش نچرخید تا 'شکلاتی' صدام کنه. دیگه نگفت فندقی چشمات چقدر امروز شیطون تره.
نگفت چقدر لباس جدیدت بهت میاد ولی موهات رو بذار داخل شالت.
نگفت.
اون قدر متفاوت رفتار می کرد که احساس می کردم یکی دیگه به جای ا...
داشتم ظرفها رو خشک میکردم تو طبقه میچیدم که یهو از تو نشینمن داد زد؛ بهترین هدیه ای که از من گرفتی چی بوده ؟
گفتم؛ چی ؟
- هدیه بابا هدیه، بهترین هدیه ای که از من گرفتی چی بوده؟
یاد ده سال پیش افتادم وقتی دوتایی نصف شهر با پای پیاده گز کرده بودیم و حسابی خسته بودیم، به پیشنهاد من رفتیم آب هویج بخوریم...
#داستانک۱۰۳
سرم را روی بالش می گذارم. خیره می شوم به نوری که از تیر چراغ برق خیابان به سقف اتاقم تابیده است.
'تیر چراغ برق، صوفی چای، مجسمه ی آناهیتا'
پتو را روی سرم می کشم که مثل دیشب دوباره به یادش نیفتم. دوباره با برق نگاهش و حرارت کلامش هوایی نشوم.
'پل قوس دار زیر تیر چراغ'
هوا سنگین است، ...
#اخبار_کتاب
اولین اثر داستانی تام هنکس با عنوان «ماشین‌تحریر عجیب» توسط نشر نون و با ترجمه نیلوفر خوش زبان به بازار کتاب راه یافت.
تام هنکس، هنرپیشه محبوب امریکایی که با شاهکارهایی چون فارست گامپ، نجات سرباز رایان، مسیر سبز و کاپیتان فیلیپس نزد هواداران سینما شناخته می‌شود، این بار دست به قلم شده و...
📎
🔹 « ماشین تحریر عجیب » منتشر شد
تام هنکس، هنرپیشه محبوب امریکایی که با شاهکارهایی چون فارست گامپ، نجات سرباز رایان، مسیر سبز و کاپیتان فیلیپس نزد هواداران سینما شناخته می‌شود، این بار دست به قلم شده و کتابی نوشته که دوستداران ادبیات را هم به وجد آورده است.
این کتاب که مجموعه‌ای از ۱۷ داستان کوتا...
💠#داستانـــــــــڪ💠
🔻در یک روستا، تاجری مقدار زیادی محصول از کشاورزان خرید تا آنها را با ماشین به انبار منتقل کند.
🔹در راه از پسری روستایی پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟»
پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شایدهم بیشتر.»
🔸تاجر از این حرف مسخره ی پسر ن...
#داستانک۱۰۳
سرم را روی بالش می گذارم. خیره می شوم به نوری که از تیر چراغ برق خیابان به سقف اتاقم تابیده است.
'تیر چراغ برق، صوفی چای، مجسمه ی آناهیتا'
پتو را روی سرم می کشم که مثل دیشب دوباره به یادش نیفتم. دوباره با برق نگاهش و حرارت کلامش هوایی نشوم.
'پل قوس دار زیر تیر چراغ'
هوا سنگین است، ...
#داستان‌عشق
#داستانک‌های‌کوتاه🍃
از همون روز که رفتم دیدنش، برق چشماش متفاوت شده بود. دیگه لب هاش نچرخید تا 'شکلاتی' صدام کنه. دیگه نگفت فندقی چشمات چقدر امروز شیطون تره.
نگفت چقدر لباس جدیدت بهت میاد ولی موهات رو بذار داخل شالت.
نگفت.
اون قدر متفاوت رفتار می کرد که احساس می کردم یکی دیگه به جای ا...
داستانک
اهمیت_سخاوت
يحيي بن زكريّا (ع) ابليس را به صورت اصلي وي ديد و به او گفت: اي ابليس به من خبر بده محبوب ترين و مبغوض ترين مردم در نظرت كيست؟ گفت: محبوب ترين مردم در نزد من مؤمن بخيل است و مبغوض ترين مردم در نزد من فاسق بخشنده است. يحيي از شيطان پرسيد چرا؟ گفت: براي اين كه بخل بخيل [برای گمراه...
#داستان‌عشق
#داستانک‌های‌کوتاه🍃
از همون روز که رفتم دیدنش، برق چشماش متفاوت شده بود. دیگه لب هاش نچرخید تا 'شکلاتی' صدام کنه. دیگه نگفت فندقی چشمات چقدر امروز شیطون تره.
نگفت چقدر لباس جدیدت بهت میاد ولی موهات رو بذار داخل شالت.
نگفت.
اون قدر متفاوت رفتار می کرد که احساس می کردم یکی دیگه به جای ا...
#داستانک
#اهمیت_سخاوت
يحيي بن زكريّا (ع) ابليس را به صورت اصلي وي ديد و به او گفت: اي ابليس به من خبر بده محبوب ترين و مبغوض ترين مردم در نظرت كيست؟ گفت: محبوب ترين مردم در نزد من مؤمن بخيل است و مبغوض ترين مردم در نزد من فاسق بخشنده است. يحيي از شيطان پرسيد چرا؟ گفت: براي اين كه بخل بخيل [برای گمر...
#داستانک
#اهمیت_سخاوت
يحيي بن زكريّا (ع) ابليس را به صورت اصلي وي ديد و به او گفت: اي ابليس به من خبر بده محبوب ترين و مبغوض ترين مردم در نظرت كيست؟ گفت: محبوب ترين مردم در نزد من مؤمن بخيل است و مبغوض ترين مردم در نزد من فاسق بخشنده است. يحيي از شيطان پرسيد چرا؟ گفت: براي اين كه بخل بخيل [برای گمر...
💕 داستان کوتاه
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت.
دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از...
💕 داستان کوتاه
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت.
دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از...
🔘 داستان کوتاه
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و ا...
🔘 داستان کوتاه
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و ا...
داستانک ...
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از ا...