نتایج جستجو "ماه"

#⃣ داستان کوتاه امشب #⃣
📖 حلوای نسیه
مردی به نزد حلوا فروشی رفت و گفت مقداری حلوای نسيه به من بده.
حلوا فروش قدری حلوا برايش در کفه ترازو گداشت و گفت امتحان کن ببين خوب است يا نه.
مرد گفت روزه ام، باشد موقع افطار.
حلوا فروش گفت هنوز ۱۰ روز به ماه رمضان مانده، چطور است که حالا روزه گرفته ای؟
مرد گف...
+عشقـــــم😓
-هوم😒
+میشـہ نری بمونی پیشم؟؟😔😭
-ن ببخشید بخدا واسه خ👉
+پس فقط جای یہ داداش باهام باش..باشہ؟؟😭
-هه باشه😒
+فقط یچیزی😖
-زود بگو کار دارم اجی🚶
+هیچ وقت بهم نگو اجی 😭💔
یہ ماه بعد..
😔👉🏻 @bivafa_AT
-هستي؟
+جونم
-میخام یکیو بت معرفی کنم
+کیو!؟؟
-با یہ دخترے دوس شدم خیلے دختر خوبیه بهش گفتم ی...
#داستانک
طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت ...
چند داستان کوتاه زیبا ی واقعی که می‌تواند احساسات شما را متحول کند:
_دیروز من و خواهرم تصادف کردیم و به لطف بستن کمربند ایمنی آسیب
چندانی ندیدیم. خواهرم دختری اجتماعی است و دوستان فراوانی دارد.
برعکس من درون‌گرا هستم و تنها دو دوست صمیمی دارم. به محض آرام
شدن اوضاع خواهرم خبر تصادفش را در اینستا...
#داستانک۲۳۵
نیستی
سیمین خم شد در فریزر را باز کرد و بعد یکی یکی کشوها را جلو داد و همینطور که دولا بود دستهایش را روی زانو گذاشت و گفت: 'مرغ ها را که با کلی دارو و هورمون بزرگ‌ میکنن و برای دختر بچه ها ضرر داره، گوشت حسابی سرده و پدرِ استخونامون رو در میاره، سبزی؟ سبزی ها رو مامان بزرگ ‌معلوم نی...
@kalamezendeh1
#داستان‌کوتاه :
« گل صداقت »
💠 دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ای تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او در دل...
@kalamezendeh1
#داستان‌کوتاه :
« گل صداقت »
💠 دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ای تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او در دل...
@kalamezendeh1
#داستان‌کوتاه :
« گل صداقت »
💠 دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ای تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او در دل...
چند داستان کوتاه زیبا ی واقعی که می‌تواند احساسات شما را متحول کند:
_دیروز من و خواهرم تصادف کردیم و به لطف بستن کمربند ایمنی آسیب
چندانی ندیدیم. خواهرم دختری اجتماعی است و دوستان فراوانی دارد.
برعکس من درون‌گرا هستم و تنها دو دوست صمیمی دارم. به محض آرام
شدن اوضاع خواهرم خبر تصادفش را در اینستا...
♦️این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد
@aynarMarketing77
روزی روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد
و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.
حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخا...
کمی مطالعه کنیم.
داستان کوتاه
مدير شرکتي روي نيمکتي در پارک نشسته بود و سرش را بين دستانش گرفته بود و به اين فکر مي‌کرد که آيا مي‌تواند شرکتش را از ورشکستگي نجات دهد يا نه.
بدهي شرکت خيلي زياد شده بود و راهي براي بيرون آمدن از اين وضعيت نداشت. طلبکارها دائماً پيگير طلب خود بودند.
فروشندگان مواد...
🌱 پس از خواندن این داستان کوتاه خـــلاقیت شما 10 برابر میشود !!!!!!!
در کشور چین، دو مرد روستایی می خواستند برای یافتن شغل به شهر بروند. یکی از آن ها می خواست به شانگهای برود و دیگری به پکن.
@occaliptus 🌱
اما در سالن انتظار قطار، آنان برنامه خود را تغییر دادند زیرا مردم می گفتند که شانگهایی ها خ...
📚☕️
داستانک
پیچک‌های تاک
پیش از این بلبل شب‌ها آواز نمی‌خواند. صدایی لطیف و کم توان داشت که با فرا رسیدن بهار، از صبح تا شب، به زیبایی و چابکی سر می‌داد. در سپیده‌دم آبی و خاکستری، با دوستانش برمی‌خاست و بیداری پر هیاهویشان زنبورهای طلایی خفته در پشت برگ‌های گل یاس بنفش را پریشان می‌کرد.
ساعت هفت...
#داستانک
پیچک‌های تاک
پیش از این بلبل شب‌ها آواز نمی‌خواند. صدایی لطیف و کم توان داشت که با فرا رسیدن بهار، از صبح تا شب، به زیبایی و چابکی سر می‌داد. در سپیده‌دم آبی و خاکستری، با دوستانش برمی‌خاست و بیداری پر هیاهویشان زنبورهای طلایی خفته در پشت برگ‌های گل یاس بنفش را پریشان می‌کرد.
ساعت هفت، هف...
📚☕️
#داستانک
پیچک‌های تاک
پیش از این بلبل شب‌ها آواز نمی‌خواند. صدایی لطیف و کم توان داشت که با فرا رسیدن بهار، از صبح تا شب، به زیبایی و چابکی سر می‌داد. در سپیده‌دم آبی و خاکستری، با دوستانش برمی‌خاست و بیداری پر هیاهویشان زنبورهای طلایی خفته در پشت برگ‌های گل یاس بنفش را پریشان می‌کرد.
ساعت ه...
#داستانک
پیچک‌های تاک
پیش از این بلبل شب‌ها آواز نمی‌خواند. صدایی لطیف و کم توان داشت که با فرا رسیدن بهار، از صبح تا شب، به زیبایی و چابکی سر می‌داد. در سپیده‌دم آبی و خاکستری، با دوستانش برمی‌خاست و بیداری پر هیاهویشان زنبورهای طلایی خفته در پشت برگ‌های گل یاس بنفش را پریشان می‌کرد.
ساعت هفت، ه...
🍃🌺 #داستان_کوتاه🌺🍃
🌟'دانشجوی نمونه'🌟
در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشده‌ايم، برای نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را ديدم كه با خوشرويی و لبخندی كه وجود ب...
🍁
#داستانک
زن و مردی چند سال بعد از ازدواجشون صاحب پسری میشن و چند روز بعد از تولد بچه متوجه میشن که اون یه نابغه اس بچه در یک سالگی مثل یک آدم بزرگ شروع به حرف زدن میکنه و در دوسالگی به اکثر زبانها حرف میزنه در سه سالگی با اساتید دانشگاه به بحث و تبادل نظر میپردازه و در چهار سالگی پیش بینی های باو...
‍ ♨️️ داستان کوتاه #كجا_سرمايه_گذارى_كنيم_بهتر_است⁉️
🔹سه نفر با شرایط مالی یکسان تصمیم میگیرند عازم سفر بشن. هر کدام یک میلیون تومان وجه نقد داشتند و به شکل خاص خودشون این پول را برای آینده خود و خانواده شون سرمایه گذاری کردند👇👇👇
✔️ نفر اول: سرمایه گذاری کرده در بانک تا سود روز شمار بگیره.
✔️ نفر...
.
این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد
روزی روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد
و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.
حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه های جنگل ...
📖 #داستانک
💢 وداع پیامبر (ص) با ماه رمضان
♦️برخاستن از سفره ضیافت الله برای عارفان دلداده حق سخت و ناگوار است.لذا همانطور که جدایی عاشق از معشوق، به سختی هر چه تمام تر صورت می گیرد، پیامبر اکرم (ص) چگونگی وداع با ماه رمضان را چنین بیان می کند
♦️ جابر بن عبد الله انصاری نقل می کند که در جمعه ماه ...
📝#داستان_کوتاه؛
داستان واقعی از یه عشق یکطرفه:
من یه دختر دانشجومعلمم و چیزی که میخام بگم یه تجربه است از سال ۹۶.
یک پسری که اتفاقا دانشجومعلمم و همشهری خودم بود توی اینستا بهم درخواست فالوو داد.
منم یه مدت زیاد اکسپت نکردم و بالاخره نمیدونم یه روزی میشه که اکسپت میکنم.
ایشون مدتی منو در اینستاگر...
داستان کوتاه
#همسر
#آنتوان_چخوف
#قسمت_اول
نیکلاس گفت: «خیال می کنم بهت گفته م که میز منو تمیز نکن. وقتی می آی تو اتاق میزمو تمیز می کنی چیزهای من گم و گور می شن. اون تلگرام چی شد؟ کجا گذاشتیش؟ بیا پیداش کن. از کازان رسیده بود، به تاریخ دیروز بود.»
خدمتکار خانه، که دختری رنگ پریده و بسیار لاغر بو...
┏━━━🍃🍂━━━┓
⠀ @chanel7897
┗━━━🍂🍃━━━┛
#داستانک
زن و مردی چند سال بعد از ازدواجشون صاحب پسری میشن و چند روز بعد از تولد بچه متوجه میشن که اون یه نابغه اس بچه در یک سالگی مثل یک آدم بزرگ شروع به حرف زدن میکنه و در دوسالگی به اکثر زبانها حرف میزنه در سه سالگی با اساتید دانشگاه به بحث و تبادل نظر میپر...
‍ #موسیقی_بی‌کلام🎼
میکیس تئودوراکیس» آهنگساز برجسته‌ای که این قطعه را نواخته، هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروفِ کشور شیلی، اگوستو پینوشه؛
با دختری به نام «پائولا» آشنا می‌شود که این آشنایی به عشقی عمیق می‌انجامد؛
خودِ میکیس در خاطراتی که بعدها برای دوستانش تعریف می‌کند می‌گوید: «درست یک ...
تصميم قاطع مديريتي(داستانک)
روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد.
جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.» مدير با نگاهي شفته دست به جيب ...
📖 #داستانک
💢 توجه به زیردستان در ماه رمضان
♦️از امام صادق (ع) روایت است که امام زین العابدین (ع) در ماه مبارک رمضان توجه خاصی به زیردستان و خدمتکاران خود داشت،
♦️ هرگاه یکی از آنها مرتکب خطایی می شد او را مورد عقوبت قرار نمی داد، و تنها گناه او را یادداشت می نمود،
♦️تا آنکه وقتی شب آخر ماه رم...
📚 نام داستان کوتاه: #شاید_تنهایی
✍ به قلم: #فاطمه_احمدی
📖 خلاصه:
من بدون تو، تنها ترین آدم روی زمینم!
تنهایی را وقتی حس کردم که انسان ها همه کنارم بودند و فقط تو نبودی!
شمعدانی ها رشد کردند، اما تو نبودی!
سال ها و ماه ها پشت سر هم رد شدند، اما تو نبودی!
سالگرد ازدواجمان هم گذشت، اما تو نبودی!
لطفا ...
@manooshab ✍
چند داستان کوتاه زیبا ی واقعی که می‌تواند احساسات شما را متحول کند:
_دیروز من و خواهرم تصادف کردیم و به لطف بستن کمربند ایمنی آسیب
چندانی ندیدیم. خواهرم دختری اجتماعی است و دوستان فراوانی دارد.
برعکس من درون‌گرا هستم و تنها دو دوست صمیمی دارم. به محض آرام
شدن اوضاع خواهرم خبر تصادف...
چند داستان کوتاه زیبا ی واقعی که می‌تواند احساسات شما را متحول کند:
_دیروز من و خواهرم تصادف کردیم و به لطف بستن کمربند ایمنی آسیب
چندانی ندیدیم. خواهرم دختری اجتماعی است و دوستان فراوانی دارد.
برعکس من درون‌گرا هستم و تنها دو دوست صمیمی دارم. به محض آرام
شدن اوضاع خواهرم خبر تصادفش را در اینستا...
🔘 داستان کوتاه
آقا جان چایش را هُرتی کشید و گفت :
تلفن که نداشتیم، مجبور بودیم یکی دو ساعتی در صف بایستیم تا نوبتمان شود
شانس آوردیم تلفن آن ها به راه بود .. نوبت به ما که میرسید از استرس سکه مگر در آن خط باریک می افتاد !
به زور و صلوات می انداختیم توو شماره را میگرفتیم ،
هی سلام و صلوات که خدا...
#داستانک۲۲۰
به نام خدا
عنوان(برسد به دست مریم)
نامه اول
با این ماه درست 9 سال ست که منتظرت هستم. امشب سر سفره پچ پچ زن‌ها را میدشنیدم.
«خدا هیچ زنی رو حسرت به دل نذاره»
«خدا کنه آه نکشه نوه م چشم بخوره»
«گربه سالی چند شکم میزاد کار خدا این تو یه دونش مونده»
دم در، صاحبخانه سفره را آوار ...
🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻
این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد.
روزی، روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.
حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه ه...
🌻🍃🌻🍃🌻🍃🌻
این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد.
روزی، روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.
حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه ه...
◾️حرف دوم: کتاب‌شناسی
▫️داستان «شاه سیاه‌‌‌‌ پوشان» در ایران اجازه‌‌‌‌ی انتشار نیافت و توسط نشر «باران» در سوئد منتشر شد. جای تعجب ندارد؛ زیرا موضوع داستان روایت چند ماه از زندانی شدن یک نویسنده در دست عناصر اطلاعاتی‌ست. این داستان در سال ۱۳۶۶ انتشار یافت و به نوعی شرح حال زندگی روشنفکران و نویسندگ...
🔘 داستان کوتاه
آقا جان چایش را هُرتی کشید و گفت :
تلفن که نداشتیم، مجبور بودیم یکی دو ساعتی در صف بایستیم تا نوبتمان شود
شانس آوردیم تلفن آن ها به راه بود .. نوبت به ما که میرسید از استرس سکه مگر در آن خط باریک می افتاد !
به زور و صلوات می انداختیم توو شماره را میگرفتیم ،
هی سلام و صلوات که خدا...
چند داستان کوتاه زیبا ی واقعی که می‌تواند احساسات شما را متحول کند:
_دیروز من و خواهرم تصادف کردیم و به لطف بستن کمربند ایمنی آسیب
چندانی ندیدیم. خواهرم دختری اجتماعی است و دوستان فراوانی دارد.
برعکس من درون‌گرا هستم و تنها دو دوست صمیمی دارم. به محض آرام
شدن اوضاع خواهرم خبر تصادفش را در اینستا...
⭐️
چند داستان کوتاه زیبا ی واقعی که می‌تواند احساسات شما را متحول کند:
_دیروز من و خواهرم تصادف کردیم و به لطف بستن کمربند ایمنی آسیب
چندانی ندیدیم. خواهرم دختری اجتماعی است و دوستان فراوانی دارد.
برعکس من درون‌گرا هستم و تنها دو دوست صمیمی دارم. به محض آرام
شدن اوضاع خواهرم خبر تصادفش را در این...
چند داستان کوتاه زیبا ی واقعی که می‌تواند احساسات شما را متحول کند:
_دیروز من و خواهرم تصادف کردیم و به لطف بستن کمربند ایمنی آسیب
چندانی ندیدیم. خواهرم دختری اجتماعی است و دوستان فراوانی دارد.
برعکس من درون‌گرا هستم و تنها دو دوست صمیمی دارم. به محض آرام
شدن اوضاع خواهرم خبر تصادفش را در اینستا...
عشقت یک ساعت
به ساعات شبانه روز اضافه کرد ؛
ساعت بیست و پنج
عشقت یک روز به روزهای هفته افزود
هشت شنبه
عشقت یک ماه به ماه های سال اضافه کرد
ماه سیزدهم
عشقت یک فصل به فصول سال افزود
فصلِ پنجم ...
بدین سان عشقت به من روزگاری بخشیده است
که یک ساعت و
یک روز و
یک ماه و
یک فصل
از زندگی تمام عُشاقِ جهان ...