نتایج جستجو "غرب"

💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
فرانک اوکانر
۱۹۰۳-۱۹۶۶
کتاب هایی که توسط نویسندگان ایرلندی نوشته شده، به عنوان ادبیات انگلستان تلقی می شوند. این تلقی بیانگر انکار تفاوت در خاستگاه و شخصیت آنها است. نوشته های فرانک اوکانر با نام مستعار مایکل او دانووان در این افتراق مثال زدنی است.
اوکانر در خانواده کارگری کاتولیک میانه حال و بی سو...
🗓.................. 🗓..................🗓
⚜ به نام ایزد یکتا ⚜
برخیز سحـــر، ناله و آهــی می‌کن
استغفـــاری ز هــر گناهـــی می‌کن
تا چند، به عیب دیگـران درنگـــری
یک‌بار به عیب خود نگاهی می‌کن
•● شیخ بهایی ●•
🗓.................. 🗓..............
:
🔹داستانک(۱۹)
🔹پندوسیایی
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث ع...
👤ا. هنری ( نام مستعار نویسندۀ آمریکایی ویلیام سیدنی پورتر) است.داستان‌های کوتاه اُ. هنری به دلیل لطافت طبع، بازی با کلمات، شخصیت‌پردازی شورانگیز و پایان هوشمندانه و غافلگیرانه معروف هستند. این نویسنده در طول عمر خود بیش از ۴۰۰ داستان کوتاه نوشت. امروزه جایزه‌ای نیز به نام او وجود دارد.
وی در ادبیات...
📕۲۰ شهریور ۱۳۹۷ هجری خورشیدی
📗ارد شهریور ۳۷۵۶ زرتشتی
📘11 سپتامبر 2018 میلادی
📙۱ محرم ۱۴۴۰ هجری قمری
📕'شیخ الرئیس قاجار' هنگام سخنرانی از طرف 'میرزا علی اکبر ساعت ساز تبریزی' هدف گلوله قرار گرفت ولی آسیبی به وی نرسید. (۱۲۹۸ ه.ش)
📕بانك ملی ايران كه از ۱۷ شهريور به دستور رضا شاه ا...
🗓..................🗓 @Calender 🗓..................🗓
⚜ به نام ایزد یکتا ⚜
برخیز سحـــر، ناله و آهــی می‌کن
استغفـــاری ز هــر گناهـــی می‌کن
تا چند، به عیب دیگـران درنگـــری
یک‌بار به عیب خود نگاهی می‌کن
•● شیخ بهایی ●•
🗓.....................
قلابی گری و شورشگری است. در اینجا می تواند هم هدف های مثبت هم منفی وجود داشته باشند.و در اینجا او می خواهد یک سری وسایل نمادی شده جدید و یا یک سری وسایل نمادی شده موجود را تعریف کند. بنابراین یک سری را منفی نقد می کند و یک سری را تأیید و خلق می نماید.
۴) مطالعه کجروی و جرم و تبهکاری: کم کم آنومی به...
ينجا او مي خواهد يك سري وسايل نمادي شده جديد و يا يك سري وسايل نمادي شده موجود را تعريف كند. بنابراين يك سري را منفي نقد مي كند و يك سري را تأييد و خلق مي نمايد.
 
مطالعه كجروي و جرم و تبهكاري: كم كم آنومي به معناي يك ويژگي شخصيتي به كار مي رود و جنبه سايكولوژيك پيدا مي كند كه با مفهوم از خود بيگا...
:
🔹داستانک(۱۹)
🔹پندوسیایی
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث ع...
💧داستان_کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
#بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نهاد...
💧داستان_کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
#بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نهاد...
انیمیشن «رویای آمریکایی»
طی دهه‌های اخیر بحران‌های اقتصادی متعددی در آمریکا و غرب به وقوع پیوسته است که همه آنها مستقیما به بخش مالی و نظام بانکداری این کشورها مربوط می‌شوند. انیمیشن «رویای آمریکایی» در قالب یک داستان کوتاه طنز به توضیح و تبیین مکانیزم سیستم بانکی آمریکا می‌پردازد و با روایتی ساده ...
انیمیشن «رویای آمریکایی»
طی دهه‌های اخیر بحران‌های اقتصادی متعددی در آمریکا و غرب به وقوع پیوسته است که همه آنها مستقیما به بخش مالی و نظام بانکداری این کشورها مربوط می‌شوند. انیمیشن «رویای آمریکایی» در قالب یک داستان کوتاه طنز به توضیح و تبیین مکانیزم سیستم بانکی آمریکا می‌پردازد و با روایتی ساده ...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
@kolenjanloveme
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اس...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اس...
‍ 🔸سی و دومین مهمانی چای و داستان با حضور «اسدالله امرایی» برگزار شد.
«اسدالله امرایی» در سی و دومین مهمانی چای و داستان درباره تفاوت‎های تجربه زیستی داستان‎نویس ایرانی و داستان‎نویس غربی گفت و سنت روزانه‎نویسی را یکی از مهمترین تفاوت‎ها برشمرد. در این راستا، به پررنگ بودن سنت روزانه‎نویسی و یادداش...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اس...
سی و دومین مهمانی چای و داستان با حضور «اسدالله امرایی» برگزار شد.
«اسدالله امرایی» در سی و دومین مهمانی چای و داستان درباره تفاوت‎های تجربه زیستی داستان‎نویس ایرانی و داستان‎نویس غربی گفت و سنت روزانه‎نویسی را یکی از مهمترین تفاوت‎ها برشمرد. در این راستا، به پررنگ بودن سنت روزانه‎نویسی و یادداشت‎ه...
اطلاعات بیشتر
@towardinside
چشم اولکسی آنقدر ضعیف شد که تصمیم گرفت به همراه همسرش اولگا برود به بیمارستان شهر. روستای محل زندگی آن‌ها، یِوگِن، پنج ساعت با مینی‌بوس از شهر فاصله داشت.
او و اولگا سواد خواندن و نوشتن نداشتند. اولکسی به اولگا گفت: درست است که صلاح نیست دختر در این سن، زیاد از خانه دور شود، اما ما ناچاریم ایوانا را هم با خودمان ببریم.
ایوانای پانزده ساله تا آن زمان از سمت غرب، پيش‌تر از پرچین مزرعه پونومارِنکو، و از شرق، جلوتر از گاوداری کولینسکی نرفته بود.
چمدان را بست و چند قدم عقب‌تر، پشت سر پدر و مادرش پیاده راه افتاد.
ساعت‌ها بعد وارد بیمارستان شدند. اولکسی اول می‌خواست خودش راه و چاه مسایل را دربیاورد. اما ایوانکا که استیصال پدر را دید گفت: باید به آن اتاق بروید.
پزشک پس از معاینه، ایوانا را خطاب کرد و دستورات لازم را برای مصرف داروها به او داد.
ایوانا همه چیز را خیلی دقیق به خاطر سپرد.
در راه برگشت اولکسی از ایوانا خواست تمام حواسش به او و مادرش باشد و در کنار آن‌ها راه برود.
علی اشکان نژاد
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اس...
📗 هر شب یک داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اس...