نتایج جستجو "شوق"

💕 داستان کوتاه
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و میگریست ...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
...
‍ ‍ 📖 #داستانک
💢گریه معصومین بر سیدالشهداء (5)
🔳گریه حضرت علی (ع)
▪️ابن عباس می گوید: در رکاب امیرالمؤمنین(ع) بودم زمانیکه به صفین تشریف می بردند،
▪️وقتی که به نینوا رسیدیم، نزدیک شط فرات، با صدای بلند فرمود: آیا این مکان را می شناسی؟
عرضکردم: خیر نمی شناسم!
▪️فرمود: اگر می شناختی مثل من، ا...
‍ ‍ 📖 #داستانک
💢گریه معصومین بر سیدالشهداء (5)
🔳گریه حضرت علی (ع)
▪️ابن عباس می گوید: در رکاب امیرالمؤمنین(ع) بودم زمانیکه به صفین تشریف می بردند،
▪️وقتی که به نینوا رسیدیم، نزدیک شط فرات، با صدای بلند فرمود: آیا این مکان را می شناسی؟
عرضکردم: خیر نمی شناسم!
▪️فرمود: اگر می شناختی مثل من، ا...
داستانک
در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند!!
به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.
شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد.
ساعتی بعد عقب ماند،
به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت...
💕 داستان کوتاه
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و میگریست ...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
...
💕 داستان کوتاه
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و میگریست ...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
...
💕 داستان کوتاه
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و میگریست ...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
...
💕 داستان کوتاه
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و میگریست ...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
...
💕 داستان کوتاه
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و میگریست ...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
...
💕 داستان کوتاه
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و میگریست ...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت: ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
...
از همون روز که رفتم دیدنش، برق چشماش متفاوت شده بود. دیگه لب هاش نچرخید تا 'شکلاتی' صدام کنه. دیگه نگفت فندقی چشمات چقدر امروز شیطون تره.
نگفت چقدر لباس جدیدت بهت میاد ولی موهات رو بذار داخل شالت.
نگفت.
اون قدر متفاوت رفتار می کرد که احساس می کردم یکی دیگه به جای اون روی صندلی چوبی کافه ی دنج مهتا...
تنور و داستان‌های دیگر
نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی
ناشر: پروین
سال انتشار: ۱۳۹۵
قطع: رقعی
تعدادصفحه: ۱۶۰
قیمت: ۹۰۰۰ تومان
این کتاب شامل ۱۵ داستان است. یکی از زیبایی‌های داستان‌های نویسنده این است که در فضای کاملاً ساده و صمیمانه نوشته شده و مهارت منحصر به فردی در بیان خصوصیات کودکان و نوجوانان و ر...
داستانک :
مادری نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست...
فرشته ای فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه میخواهی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا میخواهم تا پسرم را شِفا دهد.
فرشته ...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
✍ داستان کوتاه پند آموز (حتما بخونید، به خصوص متاهل‌ها) 👌
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم،
من هم گذرا می‌گفتم منم همینطور عزیزم ...
از همان حرفایی که مردها از زن‌ها می‌شنوند و قدرش را نمی‌دانند ...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه‌اش هم که نگو ... آن‌قدر قربان صدقه‌ام می‌رفت که گاهی با خودم می‌گفتم: مگ...
✍ داستان کوتاه پند آموز (حتما بخونید، به خصوص متاهل‌ها) 👌
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم،
من هم گذرا می‌گفتم منم همینطور عزیزم ...
از همان حرفایی که مردها از زن‌ها می‌شنوند و قدرش را نمی‌دانند ...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه‌اش هم که نگو ... آن‌قدر قربان صدقه‌ام می‌رفت که گاهی با خودم می‌گفتم: مگ...
✍ داستان کوتاه پند آموز (حتما بخونید، به خصوص متاهل‌ها) 👌
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم،
من هم گذرا می‌گفتم منم همینطور عزیزم ...
از همان حرفایی که مردها از زن‌ها می‌شنوند و قدرش را نمی‌دانند ...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه‌اش هم که نگو ... آن‌قدر قربان صدقه‌ام می‌رفت که گاهی با خودم می‌گفتم: مگ...
✍ داستان کوتاه پند آموز (حتما بخونید، به خصوص متاهل‌ها) 👌
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم،
من هم گذرا می‌گفتم منم همینطور عزیزم ...
از همان حرفایی که مردها از زن‌ها می‌شنوند و قدرش را نمی‌دانند ...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه‌اش هم که نگو ... آن‌قدر قربان صدقه‌ام می‌رفت که گاهی با خودم می‌گفتم: مگ...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
#داستان__کوتاه__وسوسه__قسمت__چهارم
پس از آماده شدن مقدمات عروسی، مراسم با شکوهی در تالار برگزار شد.
####
_ چیه خانم؟! باز چی شده! سگرمه هات رفته تو هم!
جوش آوردم و گفتم: «جلال یا دور دوستاتو خط میکشی، با میذارم از این خونه میرم! یعنی چی! هر وقت می یان این جا، بساط دود و دمشون رو علم می کنن! تو هم...
💧داستان_کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
#بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نهاد...
💧داستان_کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
#بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نهاد...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
🌱﷽🌱
🅰 داستان کوتاه پند آموز
🔸 کسى مى‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند . در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود . آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت .
وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید ، فهمید که صاحبخانه بلایى سر آنها آورده است ؛ به همین دلیل ک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
):
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک...