نتایج جستجو "سفر"

#داستانک
🔹پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: 'نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند'.
🔸تمام آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.
🔹تنها یکی از مردان دانا گفت: 'فکر کنم می‌توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا ...
‍ #عصرانه_ای_برای_شما_خوبان
بی تو طوفان زده دشتِ جنونم
صیدِ افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوهِ درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمانِ سیاهم
تا خمِ کوچه به دنبالِ تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون درِ خان...
داستان کوتاه
روزی شخصی به بازار رفت تا برای سفر خرید کند...
زیرا زمستان در راه بود و مردم همه بیرون شهر بودند...
هیچ کس در خانه اش نبود...
مهمتراینکه...
در حالیکه راه می رفت...
بر روی دیوار یکی از محله ها نوشته ای دید...
با خطی خوش و بزرگ...

.: الله لا إلَه إلا هُو الحَ...
🔘 داستان کوتاه
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می‌آید که نجس‌ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مأمور می‌کند که برود و این نجس‌ترین نجس‌ها را پیدا کند. پادشاه می‌گوید تمام تاج و تخت خود را به کسی که جواب را بداند می‌بخشد. وزیر هم عازم سفر می‌شود و پس از یک سال جستجو و پرس و...
داستان کوتاه
کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی (دوران قاجار) برای آشنایی با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی به اروپا سفر کرد، زمانی که در پاریس بود فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن شکمش هم پولی نداشت. یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد، در آنجا رسم بود که افراد متشخص پس از صرف غذا پول غذا را...
#داستانک
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد.. . در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره. پنج بار به سفر حج میره که جمعا 15سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از 5 سفر ، دیگه به حج نرفت!
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری ؟
گفت؛ در سفر آخرم در راه رفتن ...
🍃🌺 @Jazebeo 🌺🍃
#داستانک 🌺🍃
پسر زنی به سفر دوری رفته بود
و ماه ها بود که از او خبری نداشتند.
بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد🌺🍃
این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت
و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت
تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را ب...
▪️ #داستانک
🏴 معدن حکمت
پیشوایان معصوم شیعه هر کدام به نوبه ی خود سرچشمه ی کمالات و منبع فضائل و صفات عالی انسانی محسوب میشوند. نه تنها شیعیان بلکه افراد و گروههای مختلفی که با آن بزرگان در ارتباط بوده اند به این نکته اذعان دارند. حتی مخالفین و معاندین آنان گاهی در لابه لای سخنان خویش این حقیقت را...
▪️ #داستانک
🏴 معدن حکمت
پیشوایان معصوم شیعه هر کدام به نوبه ی خود سرچشمه ی کمالات و منبع فضائل و صفات عالی انسانی محسوب میشوند. نه تنها شیعیان بلکه افراد و گروههای مختلفی که با آن بزرگان در ارتباط بوده اند به این نکته اذعان دارند. حتی مخالفین و معاندین آنان گاهی در لابه لای سخنان خویش این حقیقت را...
طنزهای عمران صلاحی
از برخی شاعران و نويسندگان خاطره انگیز معاصر
🔸معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چ...
داستان کوتاه
شخصى تا چهل سالگی شرب مدام میکرد. در چهل سالگی بود که خواب حج میبیند و مرد دین میشود و به سفر حج میرود.
پنج بار به سفر حج میرود؛ پس از 5 سفر، دیگر به حج نرفت.
اهل شهر به او گفتند چرا دیگر به حج نمیروی؟
گفت در سفر آخرم در راه رفتن به حج در میانه ی راه یکی از هم قطاران غذایی نداشت، رویش...
🌹اهمیت نماز🌹
قال امير المومنين عليه السلام:
لَا يَخْرُجِ الرَّجُلُ فِي سَفَرٍ يَخَافُ مِنْهُ عَلَى دِينِهِ وَ صَلَاتِهِ
انسان نبايد به سفري برود كه ترس آن دارد به دين يا نمازش لطمه وارد شود [وسائل الشيعه جلد 11 صفحه 344]
يكي از مسائلي كه انسان بايد هنگام تفريح يا مسافرت مد نظر داشته باشد ، محو بو...
به نام بهترین دوستمان خداوند جهانیان
#داستانک
🔹پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: 'نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند'.
🔸تمام آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.
🔹تنها یکی از مردان دانا گفت: 'فکر کنم می‌توانم شاه را ...
- داستان کوتاه ماسه :
آن زمان ما در کنار یک گودال ماسه‌ای زندگی می‌کردیم. نه گودال عمیقی که با بیل‌های مکانیکی غول پیکر کنده باشند، گودال کوچکی که باید توسط یک کشاورز سالها پیش کنده شده باشد. در حقیقت گودال به اندازه‌ای کنده شده بود که ترا به اندیشه‌ای وا دارد که باید منظور دیگری برای کندن آن بوده ...
- داستان کوتاه ماسه :
آن زمان ما در کنار یک گودال ماسه‌ای زندگی می‌کردیم. نه گودال عمیقی که با بیل‌های مکانیکی غول پیکر کنده باشند، گودال کوچکی که باید توسط یک کشاورز سالها پیش کنده شده باشد. در حقیقت گودال به اندازه‌ای کنده شده بود که ترا به اندیشه‌ای وا دارد که باید منظور دیگری برای کندن آن بوده ...
➕همه اش که نباید ترسید!
راه که بیفتیم، ترسمان می‌ریزد.☘
سفر کنید
#داستانک
‌‌╭┅────────┅╮
🦋 @dastanakema 🦋
╰┅────────┅╯
▪️ #داستانک
🏴 مردم را نترسان
در آخرین سفر علامه میرجهانی به مشهد مقدس در جمعی بین دوستان به نقل خاطره ای پرداختند که بدین شرح است:
در سال های اقامت در جوار ملکوتی سلطان سریر حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه التحیه و الثناء ـ شبی در منزل یکی از محترمین تجّار در دهه عاشورا منبر می رفتم و موضوع سخنانم م...
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. کود...
با این ده کلمه زیر، یا یک داستان مینیمال و یا شروع قوی یک داستان کوتاه را بنویسیم.
مرگ
حس
تنهایی
اشک
سرباز
خورشید
خون
صلح
سفر...
@asredastan
طنزهای عمران صلاحی
از برخی شاعران و نويسندگان خاطره انگیز معاصر
🔸معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چ...
داستان کوتاه
📚 من با خدا غذا خوردم
پسركی بود كه می خواست خدا را ملاقات كند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه كرد و بی آنكه به كسی چیزی بگوید، سفر را شروع كرد. چند كوچه آنطرف‏تر به یك پارك رسید، پیرمردی را دید...
🦋 @ParadiseNice
#داستانک
روزی ‏اریش هونکر، رهبر آلمان شرقی، درحال بازدید از سطح شهر، می‌بیند که مردم در صف ایستاده‌اند...!
او هم در صف می‌ایستد و از فرد جلویی می‌پرسد که این صف برای چیست..؟!
جلویی جواب می‌دهد که مردم می‌خواهند اجازه سفر بگیرند و از کشور بروند..!
هونکر متوجه می‌شود که با ایستا...
🔘 داستان کوتاه
وقتی کریستف کلمب، از سفر معروف و پرماجرایش برگشت، ملکه‌ی اسپانیا به افتخارش مهمانیِ مفصلی ترتیب داد.
درباریان که سر میز ناهار حاضر بودند با تمسخر گفتند: کاری که تو کرده‌ای هیچ کار مهمی نیست. ما نیز همه می‌دانستیم که زمین گرد است و از هر سویی بروی و به رفتن ادامه دهی، از آن سوی دی...
#داستانک
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد.. . در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره .
پنج بار به سفر حج میره که جمعا 15سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از 5 سفر ، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری ؟
گفت ؛ در سفر آخرم در راه رف...
طنزهای عمران صلاحی
از برخی شاعران و نويسندگان خاطره انگیز معاصر
🔸معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چ...
داستان کوتاه ♦️مردی شیک‌پوش داخل بانکی در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شماره‌اش از بلندگو اعل...
🖤داستانک های شبانه🖤
#دعای_چوپان_ساده_دل ...
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:
«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم».
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ...
.
#داستانک
روزی ‏اریش هونکر، رهبر آلمان شرقی، درحال بازدید از سطح شهر، می‌بیند که مردم در صف ایستاده‌اند...!
او هم در صف می‌ایستد و از فرد جلویی می‌پرسد که این صف برای چیست..؟!
جلویی جواب می‌دهد که مردم می‌خواهند اجازه سفر بگیرند و از کشور بروند..!
هونکر متوجه می‌شود که با ایستادن او در صف مردم ...
#داستان_کوتاه
💢'نامه‌ای از یک روح'
🔹️روز خوبی را در روستا گذرانده بودیم. کوهسار مملو از رنگ‌های پاییزی بود. گردش کنار رودخانه و گذراندن ساعاتی در کنار هم، یکی از خاطره انگیزترین روزهای زندگیم را رقم زده بود. در دهمین سالگرد ازدواجمان جاناتان مسافرتی را به عنوان هدیه برایم ترتیب داده بود. مسافرخانه...
💠داستانک
بودا به دهی سفر کرد ، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد ،
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید! ،
بودا به کدخدا گفت :
یکی از دستانت را به من بده
کدخدا تعجب کرد و ی...
محمدي خانم خمس:
✨﷽✨
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 کودکی که آماده تولد بود ازخدا پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوندفرموداز میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود....
آنچه بر تو می گذرد نتیجه چیزی است که در تو می گذرد.
۱۹ الگوی شخصیتی ناسالم که چندین نفر از بزرگترین روانشناسان معاصر جهان استخراج کرده اند با دو موضوع اساسی مرتبط است:
۱_من می توانم (اعتماد به نفس)
۲_من با ارزش و دوست داشتنی هستم (عزت نفس)
این کتاب فرصتی است تا از طریق زیباترین و اثرگذارترین داست...
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
** انصاف با مردم شرط دیداربا امام زمان(عج)**
یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه را داشت و از عدم موفقیت خود، رنج می برد. مدتها ریاضت کشید و آنچنان که در میان طلاب حوزه نجف مشهور است، شبهای چهارشنبه به «مسجد سهله» می رفت و به عبادت می پرداخت، تا شاید ت...
#داستان_کوتاه
💢'نامه‌ای از یک روح'
🔹️روز خوبی را در روستا گذرانده بودیم. کوهسار مملو از رنگ‌های پاییزی بود. گردش کنار رودخانه و گذراندن ساعاتی در کنار هم، یکی از خاطره انگیزترین روزهای زندگیم را رقم زده بود. در دهمین سالگرد ازدواجمان جاناتان مسافرتی را به عنوان هدیه برایم ترتیب داده بود. مسافرخانه...
آنچه بر تو می گذرد نتیجه چیزی است که در تو می گذرد.
۱۹ الگوی شخصیتی ناسالم که چندین نفر از بزرگترین روانشناسان معاصر جهان استخراج کرده اند با دو موضوع اساسی مرتبط است:
۱_من می توانم (اعتماد به نفس)
۲_من با ارزش و دوست داشتنی هستم (عزت نفس)
این کتاب فرصتی است تا از طریق زیباترین و اثرگذارترین داست...
#تا_هفت_خانه_آنورتر
به کوشش #صابر_ابر
کتابی نفیس در چهارصد و سی و شش صفحه‌ی گلاسه
ارسال رایگان به سراسر ایران با امضای «صابر ابر»
این کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران...
پروژه «تا هفت خانه آن‌وَرتر» با بهانه آشپزی، نگاهی ساده و بی‌پرده به هنری بزرگ ...
💕داستان کوتاه
ترس...
شیرها روش خاصی برای شکار دارند....
آنها از افراد سالخورده و بی چنگ و دندان برای شکار استفاده می کنند به این ترتیب که دسته ی شیرهابز کوهی را دردره ای تنگ و باریک به دام می اندازند .شیرهای جوان در یک سمت و شیرهای پیر در سمت دیگر دره جمع می شوند.شیرهای پیر با آخرین توان با صدای ب...
✨﷽✨
👌 داستان کوتاه پند آموز
💭 کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود....
‍ #داستان_کوتاه_شب 📚
ماری آن بیوان در دسامبر سال ۱۸۷۴ در لندن متولد شد، وی در نوجوانی به شغل پرستاری مشغول بود و در ۲۹ سالگی با یک مرد گل فروش به نام توماس بیوان ازدواج نمود. در این زمان بود که زندگی به تدریج روی ناخوش خود را به ماری نشان داد.
درست در زمانی که او تازه داشت خوشبختی را در زندگی خود ح...
‍ #داستان_کوتاه_شب 📚
ماری آن بیوان در دسامبر سال ۱۸۷۴ در لندن متولد شد، وی در نوجوانی به شغل پرستاری مشغول بود و در ۲۹ سالگی با یک مرد گل فروش به نام توماس بیوان ازدواج نمود. در این زمان بود که زندگی به تدریج روی ناخوش خود را به ماری نشان داد.
درست در زمانی که او تازه داشت خوشبختی را در زندگی خود ح...