نتایج جستجو "زیارت"

شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
#داستانک
روزی به کریم خان زند گفتند ، یک فردی یک هفته است میخواهد شما را ببیند و مدام گریه میکند...
کریم خان آن شخص را به حضور طلبید ، ولی آن شخص بشدت گریه میکرد و نمیتوانست حرف بزند. کریم خان گفت : وقتی گریه هایش تمام شد بیاریدش نزد من
بعد از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و شرف حضور یافت. گفت قرب...
👌 داستان کوتاه پند آموز
🍂 #معجزه_امام_رضا علیه السلام
✍یکی از معجزات امام رضا علیه السلام که اخیرا اتفاق افتاده است:
💭 یک عروس و داماد تهرانی که تازه عروسی میکنند تصمیم میگیرند بنا به اسرار آقا داماد بیایند مشهد ولی عروس خانم با این شرط حاظر میشه بیاد مشهد که فقط برن تفریح و دیدن طرقبه و شاندیز...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
✨⭐️
⭐️
🦋داستان_کوتاه
روزی رسول خدا صلّی الله علیه و آله با جمعی از اصحاب از قبرستان بقیع عبور می ‏کردند.
به قبری رسیدند و حضرت فرمودند:
با سرعت از کنار این قبر عبور کنید، و اصحاب با شتاب از کنار آن قبر گذشتند.
امّا در هنگام بازگشت، وقتی به آن قبر رسیدند، و می‏ خواستند با عجله عبور کنند، پیامبر...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
✅داستانک(داستانی کوتاه و آموزنده)
جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.
جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟
زاهد گفت: مال تو کجاست؟
جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.
زاهد گفت: من هم مساف...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
💕داستان کوتاه
پدر ما در مشهد در بازارچه حاج آقا جهان مغازه طباخی داشت و تابستان‌ها مرا به دم دکان خود می‌برد و آن‌جا شاگردی می‌کردم.
همان‌جا بود که وقتی جیگی جیگی بساط نمایشش را پهن می‌کرد، یکی از مشتری‌هایش من بودم.
جیگی جیگی فردی سیه چرده و لاغر بود و ساز محلی می‌زد. موسیقی‌اش شاد بود هرچند خو...
‍ 🔵فراخوان جشنواره ملی رضوی
به اطلاع بسیجیان حوزه های مقاومت و کانون های اقشاری شهرستان اسلام آباد غرب میرساند
کسانی که مایل به حضور در جشنواره ملی داستان کوتاه رضوی می باشند آثار خود را تا تاریخ پنجم مرداد ماه به برادر میلاد حسینی مدیر کانون بسیج هنرمندان سپاه اسلام آباد تحویل نمایند
✔️اختتامیه ...
‍ 🔵فراخوان جشنواره ملی رضوی
به اطلاع بسیجیان حوزه های مقاومت و کانون های اقشاری شهرستان اسلام آباد غرب میرساند
کسانی که مایل به حضور در جشنواره ملی داستان کوتاه رضوی می باشند آثار خود را تا تاریخ پنجم مرداد ماه به برادر میلاد حسینی مدیر کانون بسیج هنرمندان سپاه اسلام آباد تحویل نمایند
✔️اختتامیه ...
📰 #داستانک؛
کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت...
#داستانک
گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جوی...
#ادبیات_ایرانی_مینیمال
#کاوه_گوهرین
کتابِ ' داستانِ دوستان ' تالیفِ ' کاوه گوهرین ' از سوی ' انتشاراتِ ققنوس ' در سال ۱۳۸۹ منتشر شد. 
در این کتاب ' کاوه گوهرین ' با انتخاب و ویرایشِ متونِ کوتاه کهنِ فارسی، سعی کرده است با ارائه نمونه‌هایی از داستانِ کوتاه، ضرورتِ ایجاز و کوتاه‌نویسی در ادبیاتِ م...
.
🔻ادامۀ 📖داستانک 🔻(پندانه)👌
💭 داماد ماشین را روشن کرد از مشهد خارج شدند،توی راه بودند که عروس خانم خوابش برد،تقریبا نزدیک ظهر بود و چند کیلومتری داشتند تا برسند به نیشابور که ناگهان عروس گریه کنان از خواب پرید و زار زار گریه میکرد،
از شوهرش پرسید که الان به کجا رسیدند؟
شوهرش هم جواب داد نزدیک نیش...
👌 داستان کوتاه پند آموز
🍂 #معجزه_امام_رضا علیه السلام
✍یکی از معجزات امام رضا علیه السلام که اخیرا اتفاق افتاده است:
💭 یک عروس و داماد تهرانی که تازه عروسی میکنند تصمیم میگیرند بنا به اسرار آقا داماد بیایند مشهد ولی عروس خانم با این شرط حاظر میشه بیاد مشهد که فقط برن تفریح و دیدن طرقبه و شاندیز...
✍️📚
📖داستانک 🔻(پندانه)👌
✍️یکی از معجزات امام رضا علیه السلام که اخیرا اتفاق افتاده است:
💭 یک عروس و داماد تهرانی که تازه عروسی میکنند تصمیم میگیرند بنا به اسرار آقا داماد بیایند مشهد ولی عروس خانم با این شرط حاظر میشه بیاد مشهد که فقط برن تفریح و دیدن طرقبه و شاندیز و اصلا داخل حرم نروند و زیارت ...
👌 داستان کوتاه پند آموز
🍂 #معجزه_امام_رضا علیه السلام
✍یکی از معجزات امام رضا علیه السلام که اخیرا اتفاق افتاده است:
💭 یک عروس و داماد تهرانی که تازه عروسی میکنند تصمیم میگیرند بنا به اسرار آقا داماد بیایند مشهد ولی عروس خانم با این شرط حاظر میشه بیاد مشهد که فقط برن تفریح و دیدن طرقبه و شاندیز...
#داستانک
تعارف شاه عبدالعظیمی
حضرت عبدالعظیم حسنی كه در شهر ری مدفون است و هم اكنون زیارتگاه بزرگی برای مردم ایران محسوب می‌شود بعد از چهار نسل به امام دوم شیعیان، حضرت امام حسن مجتبی (ع)، متصل می‌شود.
مزار حضرت عبدالعظیم كه در اصطلاح عمومی «شاه عبدالعظیم» گفته می‌شود پیوسته محل زیارت معتقدان و ش...
#داستانک
🔶گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جو...
داستان کوتاه ؛
' کفن بهشتی '
نوشته ؛
اسماعیل مهرابیان ' داتیس'
پس از مدتها دوری از کرمان ، در این سفر ، با خودم عهد کرده بودم وقت زیادی را با مادر بزرگ بگذرانم و اگر اینبار باز هم خواست برای آینده ام فال پنبه بگیرد ، دیگر مخالفت نکنم و با دلخوشی هایش همراهی کنم .
همان...
🍃🌸#داستان_کوتاه
نگاه به چهره علی علیه السلام❤️
سلمان فارسی فرمود:
یک روز خدمت حضرت رسول اللّه(ص) مشرف شدم، دیدم حضرت در حال سجده هستند و کلماتی را می فرمایند.
خوب که گوش دادم شنیدم می فرماید:
اِلهی بِحَقِ علیِّ خَفّف عَلیَّ اَوزاری
خدایا بحق علی (ع) قسمت می دهم گناهانی را که بر دوش من گذاشته ا...
داستان کوتاه و واقعی امشب
📘🌿📘🌿📘🌿📘🌿
-------------------------------------------
مرحوم نراقى در نجف سکونت و در آنجا وفات میکندو مقبره او نیز در نجف متّصل به صحن مطهّر است. ایشان در یک روز ماه رمضان که در منزلشان براى صرف افطار هیچ نداشتند، درحالیکه حتّى یک فَلس پول سیاه هم نداشته ازمنزل بیرون مى ‏آید ...
كوتاه ترین داستان فلسفی دنیا
برنده جایزه داستان كوتاه نیویورك تایمز
جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند.
اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.
جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟
زاهد گفت: مال تو کجاست؟
جهانگرد گفت:...
💕 داستان کوتاه
شاه اسماعیل صفوی ، علاقه شدید به صوفی گری داشت و برای زیارت مزار شمس به شهر خوی زیاد سفر می کرد.
طوری که ۴۰ روز در کنار منار شمس در خوی، چله گرفت و شکار کرد و با شاخ های قوچ، مناری بر مزار او ساخت.
روزی شاه اسماعیل، با لباس مبدل سوار اسب در خوی بر مزرعه گندمی رفت. صاحب مزرعه ، سر با...
💕داستان کوتاه
پدر ما در مشهد در بازارچه حاج آقا جهان مغازه طباخی داشت و تابستان‌ها مرا به دم دکان خود می‌برد و آن‌جا شاگردی می‌کردم.
همان‌جا بود که وقتی جیگی جیگی بساط نمایشش را پهن می‌کرد، یکی از مشتری‌هایش من بودم.
جیگی جیگی فردی سیه چرده و لاغر بود و ساز محلی می‌زد. موسیقی‌اش شاد بود هرچند خو...