نتایج جستجو "رئیس"

#هوش_مالی
🌲 رابرات کیوساکی
🖊 بسیاری از مردم از من می‌پرسند چگونه می‌توانند ثروتمند شوند. این سؤالی است که بیشتر مواقع من را ناراحت می‌کند زیرا این سوال اشتباه است. پرسیدن این سوال به من نشان می‌دهد که آنها زمینه هوش مالی به منظور پول دار شدن را ندارند. زیرا اکثر مردم این مساله را درک نمی‌کنند که و...
⚜داستانک⚜
🔺شام دو نفره ؛
شبی رئیس جمهوری یک کشور به همراه همسرش تصمیم گرفتند که کاری غیرعادی انجام دهند و برای شام به رستورانی که زیاد هم گران قیمت نبود، بروند.
وقتی آنها به رستوران رفتند صاحب رستوران از محافظان رئیس جمهور پرسید که آیا می‌تواند خصوصی با همسر رئیس جمهور صحبت کند؟
آنها اجازه دادند...
🌺 داستانک کوتاه امشب...
پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌ نویس در یك شركت خدمات كامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شركت گفت: 'شما همه جزو تیم ما هستید.
شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می‌توانید به غذاخوری شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتید بخورید. بنابراین فكر كاركنان دیگر را از...
داستان کوتاه ، مسیر زندگی👇👇👇
هشت سال پیش یک همکار آمریکایی جوان داشتم که اسمش هانتر بود. همان شکارچی. بیشتر از دو متر قد داشت و از هیچ دری بدون تعظیم کردن نمی‌توانست رد شود. دو سال با هم کار کردیم. یک روز صبح یکهو نامه‌ی استعفایش را گذاشت روی میز رئیس و گفت از فردا نمی‌آید سرکار. خلاص. آن هم وسط ر...
داستانک
حکایت اخراج مورچه
مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می شد و بلافاصله کار خود را شروع می کرد.
مورچه خیلی کار می کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود.
سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون رئیس کار می کرد، متعجب بود.
شیر فکر می کرد اگر مورچه می تواند بدون نظارت این همه ...
📰 #داستانک؛ پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌ نویس در یك شركت خدمات كامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شركت گفت: 'شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می‌توانید به غذاخوری شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتید بخورید. بنابراین فكر كاركنان دیگر را از سر خود بیرون كن...
#داستانک
آیت الله العظمی مرعشی نجفی
کسی است که ۶۰ سال نماز شبش را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها خواند. رئیس دفتر این عالم بزرگوار می گوید؛ یک بار به آقا گفتم: اجازه می دهید که دفتر را زود تعطیل کنم و بروم؟ چون پدرم آمده است، می خواهم به دیدارش بروم. آقا بغض کرد و فرمود: خوش به حالت که پدر دار...
داستانک
آیت الله العظمی مرعشی نجفی
کسی است که ۶۰ سال نماز شبش را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها خواند. رئیس دفتر این عالم بزرگوار می گوید؛ یک بار به آقا گفتم: اجازه می دهید که دفتر را زود تعطیل کنم و بروم؟ چون پدرم آمده است، می خواهم به دیدارش بروم. آقا بغض کرد و فرمود: خوش به حالت که پدر داری...
#داستانک
شیخی ولیمه گرفت وهمه ی طرفدارانش رادعوت کرد
اطعمه فراوان بود که برق رفت.یکی گفت که تا آمدن برق همه مشغول دست زدن شوند تا مبادا کسی سفره را هاپولی کند. صدای کف زدن بلند بود که برق آمد. چشم همه به سفره افتاد که غارت شده بود شیخ گفت ما که همگی دست میزدیم؛ نکند جنیان سفره را غارت کرده اند! رئ...
#داستانک
پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌ نویس در یك شركت خدمات كامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شركت گفت: 'شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می‌توانید به غذاخوری شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتید بخورید. بنابراین فكر كاركنان دیگر را از سر خود بیرون كنید...
داستان کوتاه
همسر جوان و خوشگل «سلادکوپرتسوف»، رئیس پست‌خانه‌ی شهرمان را چند روز قبل، به خاک سپردیم. بعد از پایان مراسم خاک‌سپاری آن زیبارو، به پیروی از آداب و سنن پدران و نیاکانمان، در مجلس یادبودی که به همین مناسبت در ساختمان پست‌خانه برپا شده بود شرکت کردیم. هنگامی که بلینی (نوعی نان گرد و نازک ...
🍃🖤🍃داستانک واقعی🍃🖤🍃
کباب خوران اشرافی مجلس!
✅ دیروز در مجلس شورای اسلامی ناهار دعوت بودم ، هنوز نماز عصر را نخوانده بودم که وارد سالن غذا خوری شدم و میزها تقریبا پر بود و هنوز باورم نمیشود که ناهار مجلس سلف سرویس با چند نوع کباب ، خورشت ، جوجه ، کشک و بادمجان (که ظاهرا دیر رسیده بودم و تقریبا تمام...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
✨#داستانک ✨
🔸قاسم زندگیِ دیگران باشیم!
قدیم‌ها یک کارگر داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود.، از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری...
اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا، تا دیوار مستراح و حمام را عَلم کنند. جَنَم داشت.
بعد از چهار ماه شد هم...
‍ #تقویم
🌹 بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 🌹
☀️امروزجمعه : 23 شهریورماه 97
1397/06/23
🌙 4 محرم الحرام 1440 هجری قمری
1440/01/04
🎄 14 سپتامبر 2018 میلادی
2018/09/14
#رویداد
☀️ رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 23 شهریور ماه 97 )
1️⃣ • تجمع سوگواران شهداي 17 شهريور در بهشت زهرا...
‍ #تقویم
🌹 بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 🌹
☀️امروزجمعه : 23 شهریورماه 97
1397/06/23
🌙 4 محرم الحرام 1440 هجری قمری
1440/01/04
🎄 14 سپتامبر 2018 میلادی
2018/09/14
#رویداد
☀️ رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 23 شهریور ماه 97 )
1️⃣ • تجمع سوگواران شهداي 17 شهريور در بهشت زهرا...
داستان کوتاه و اموزنده مورچه
مورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش رو شروع می‌کرد.
با خوشحالی به میزان زیادی تولید می‌کرد.
رئیسش که یک شیر بود، از اینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.
بنابراین فکر کرد که اگر مورچه می‌تواند بدون هیچ گونه سرپرستی...
رتبه تقلید و سوی سلیقه در جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی
(قسمت دوم)
به نظرم گلشیری حقیقت را گفت. تقصیر چندانی متوجه او نبود. او رئیس هیئت داوران بود. در واقع، فرآیند داوری در جشنواره زاینده‌رود سلسله‌مراتبی بود. پیش از او، داوران جشنواره، یوسف انصاری و علیرضا سیف‌الدینی، آثار را می‌خواندند. آثاری که ...
💕 داستان کوتاه
'جورج واشنگتن،' نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت.
در گوشه خیابان، سه 'رفتگر' با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند.
مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زد...
داستان کوتاه ♦️مردی شیک‌پوش داخل بانکی در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شماره‌اش از بلندگو اعل...
⭕️تقویم تاریخ
امروز، ۲۰ شهریور، ۱۱ سپتامبر
(صفحه یکم)
✈️💥 حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱:
به مجموع چهار عملیات تروریستی هواپیماربایی به عنوان بزرگترین عملیات تروریستی درون خاک آمریکا و مشهور شده با نام 9/11 (ناین ایلون) در روز یازدهم سپتامبر و کوبیدن دو فروند آنها به دو ساختمان برج‌های تجارت جهانی ...
⭕️تقویم تاریخ
امروز، ۲۰ شهریور، ۱۱ سپتامبر
(صفحه یکم)
✈️💥 حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱:
به مجموع چهار عملیات تروریستی هواپیماربایی به عنوان بزرگترین عملیات تروریستی درون خاک آمریکا و مشهور شده با نام 9/11 (ناین ایلون) در روز یازدهم سپتامبر و کوبیدن دو فروند آنها به دو ساختمان برج‌های تجارت جهانی ...
⭕️تقویم تاریخ
امروز، ۲۰ شهریور، ۱۱ سپتامبر
(صفحه یکم)
✈️💥 حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱:
به مجموع چهار عملیات تروریستی هواپیماربایی به عنوان بزرگترین عملیات تروریستی درون خاک آمریکا و مشهور شده با نام 9/11 (ناین ایلون) در روز یازدهم سپتامبر و کوبیدن دو فروند آنها به دو ساختمان برج‌های تجارت جهانی ...
⭕️تقویم تاریخ
امروز، ۲۰ شهریور، ۱۱ سپتامبر
(صفحه یکم)
✈️💥 حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱:
به مجموع چهار عملیات تروریستی هواپیماربایی به عنوان بزرگترین عملیات تروریستی درون خاک آمریکا و مشهور شده با نام 9/11 (ناین ایلون) در روز یازدهم سپتامبر و کوبیدن دو فروند آنها به دو ساختمان برج‌های تجارت جهانی ...
💕 داستان کوتاه
'جورج واشنگتن،' نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت.
در گوشه خیابان، سه 'رفتگر' با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند.
مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زد...
داستان کوتاه
همسر جوان و خوشگل «سلادکوپرتسوف»، رئیس پست‌خانه‌ی شهرمان را چند روز قبل، به خاک سپردیم. بعد از پایان مراسم خاک‌سپاری آن زیبارو، به پیروی از آداب و سنن پدران و نیاکانمان، در مجلس یادبودی که به همین مناسبت در ساختمان پست‌خانه برپا شده بود شرکت کردیم. هنگامی که بلینی (نوعی نان گرد و نازک ...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
@pandaneha
#داستانک
#مدیریت
#استراتژی
📚 حکایت اخراج مورچه
🐜🐜🐜🐜🐜🐜
این داستان فوق‌العاده است
🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐜
🐜 مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می شد و بلافاصله کار خود را شروع می کرد.
مورچه خیلی کار می کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود.
سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون ر...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
#داستان_کوتاه_شب 📚
نشست کنارم،پاهاشو کوبید زمین...
گفت حوصلم سر رفته...
گفتم بیا مناظره بزاریم ...
هر کی تو مناظره موفق تر بود میشه رئیس جمهور و اون یکی کنار میکشه از کاندید بودن....
گفت باشه‌...
گفتم یه سوال تو بپرس من از حق خودم دفاع کنم یه سوال من...
گفت اول تو...
پرسیدم شما به چه حقی چشمانت انق...
داستان کوتاه :
جالبه بخون👌
مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین.
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
اجرای «پزشک نازنین» با جمعی بس جوان
وقتی شکوفۀ گیلاس بی رونق می شود...
امیر پوریا/ منتشر شده در روزنامهٔ شرق/ چهارشنبه ١۴ شهریور ٩٧
وقتی نویسندۀ بزرگی از دنیا می رود، مترجمی که در میانه های ترجمۀ اثری از اوست، وضعیت عجیبی پیدا می کند: از طرفی تا زمان انتشار کتاب به زبان ترجمه شده، یحتمل متهم خواه...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
اجرای «پزشک نازنین» با جمعی بس جوان
وقتی شکوفۀ گیلاس بی رونق می شود...
امیر پوریا/ منتشر شده در روزنامهٔ شرق/ چهارشنبه ١۴ شهریور ٩٧
وقتی نویسندۀ بزرگی از دنیا می رود، مترجمی که در میانه های ترجمۀ اثری از اوست، وضعیت عجیبی پیدا می کند: از طرفی تا زمان انتشار کتاب به زبان ترجمه شده، یحتمل متهم خواه...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...
✅ خودسوزی در بهشت!
✍#مرتضی_کریمی
قربان‌علی پله‌ها را دوتا یکی بالا آمده. فیضی استکان چایی را می‌گذارد پایین. «طلب‌کار آمده درِ مغازه باباجان؟». قربان نفسش را قورت می‌دهد،‌ «شهرداری، شهرداری است بابا...». غر و لوند کنان کفشش را پا می‌کند؛ «خدا نشناس‌ها...». صفورا هم چادرش را می‌اندازد روی سرش که پ...