نتایج جستجو "رئیس"

‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
‍ 📒 هر شب یک داستان کوتاه
'ریگ به کفش داشتن'
این 'ضرب المثل' یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنها...
@manooshab
✍#داستانک
من يك مادر بزرگ داشتم زمان انقلاب ميگفت:
' #شاه خوبه نه رئیس جمهور!!!'
ميگفتيم :'عزيز چرا؟'
خيلى ساده؛ ولی با يك جواب دندان شكن ميگفت که :
'شاه مثل صاحب خونه ميمونه، ولى رئيس‌جمهور مثل مستاجره هر چهار سال، یکبار بايد جاش رو عوض كنه.
پسرم هميشه صاحب‌خونه به فكر خونشه، ا...
#داستانک
معلمی با خواهر فراش مدرسه ازدواج کرد گاهی اوقات معلم غیبت می کرد از فراش که برادر زنش بود می خواست بجایش به کلاس برود اینقدر این کار تکرار شد که فراش تقریبا شده بود آقا معلم.
بعد از مدتی آقا معلم شد رئیس آموزش و پرورش و برادر خانمش را به مدیریت مدرسه منصوب کرد، بعد از مدتی معلم داستان ما ش...
داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نشان...
z. P:
#داستانک
زندگی دونفرهٔ دوستانه
من همیشه فکر می‌کردم با آدم‌هایی که به آنها نزدیکم می‌توانم راحت‌تر حرف بزنم؛ مثلاً لازم نیست خیلی مؤدب باشم و لحن خاصی داشته باشم. اما اشتباه می‌کردم.
مدتی بود که همسرم از کمک کردن در کارهای خانه طفره می‌رفت. تمیز کردن حمام یا مرتب کردن خانه را قبلاً بدون اینک...
❣خانم زهرای عزیز
داستان کوتاه
«جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را...
📔🌙 داستان کوتاه شب 🌙📔
💎 «جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر ...
📔🌙 داستان کوتاه شب 🌙📔
💎 «جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر ...
🔘 داستان کوتاه
«جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زده بود، ...
از دختر یکی از دوستام پرسیدم که وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟ گفت که میخواد رئیس جمهور بشه. دوباره پرسیدم که اگه رئیس جمهور بشی اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟
جواب داد: به مردم گرسنه و
بی خانمان کمک میکنه.
بهش گفتم: نمیتونی منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی این کار رو انجام بدی، میتونی...
شرط بند حرفه ای
داستان کوتاه :
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
🔘 داستان کوتاه
«جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زده بود، ...
🔘 داستان کوتاه
«جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زده بود، ...
🔘 داستان کوتاه
«جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زده بود، ...
💫✍️
#داستانک
یک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه دارید؟
-معجزه ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !
ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .
-ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ ...
جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زده بود، بالای سر آنها ایس...
هرشب داستان کوتاه
🆔 @ghasabcity
«جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود ر...
💫✍️
#داستان_کوتاه_عالی
یک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه دارید؟
-معجزه ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !
ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .
-ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ...
💎 «جورج واشنگتن، نخستین رئیس­ جمهوری ایالات متحده آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی می­گذشت. در گوشه خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی می­کردند تیری بزرگ را بلند کنند، اما به علت سنگینی، قادر به انجام آن کار نبودند. مردی دیگر در حالی که دست­ های خود را به کمر زده بود، بالای سر آنها ...
موفقیت
مهارت
داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد ر...
#داستانک
بعد از جنگ جهانی دوم از یکی از مقامات ژاپن پرسیدند: شما تنها کشوری بودیدکه آمریکا علیه تان از بمب اتم استفاده کرد، قاعدتاً شما باید بزرگترین دشمن آمریکا باشید، پس چرا هیچوقت شعار «مرگ بر آمریکا» سر نمیدهید؟ او پاسخ داد: شعار دادن مال آنهایی هست که در عمل هیچ کاری نمیتوانند بکنند! همین که بر...
🎷 Short story + Audio file (Radmehr)🎧
💢داستان کوتاه + بهمراه فایل صوتی مدرس (رادمهر)
✅ نوع : آموزنده
✅ سطح : متوسط
⛏ The Woodcutter
Once upon a time a very strong woodcutter asked for a job in a timber merchant, and he got it. His salary was really good and so were the working conditions. For that r...

#داستان‌کوتاه:
زنی رو به خاطر دارم که روز های بارانی
در ایستگاه اتوبوس مینشست
زن مسنی بود
چندباری دیده بودم چقدر به سختی راه می‌رود
اوایل فکر میکردم منتظره اتوبوس میشیند بعدها گفتم شاید راه زیادی می‌رود برای رفع خستگی ست
اما یک روز عصر که برگشتم از سر کار دیدم همچنان نشسته است و کیف کوچک خالدا...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
داستان کوتاه 'مرگ یک کارمند' از آنتوان چخوف
چرویاکف از عطسه ای که کرده بود به هیچ وجه احساس شرمندگی نکرد ؛ لب و لوچه را با دستمال پاک کرد و به عنوان مردی مؤدب و با نزاکت ، به پیرامون خود نگریست تا مطمئن شود که اسباب زحمت کسی را فراهم نکرده باشد. اما درست در همان لحظه ، ناچار شد احساس شرمندگی کند زی...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...
💕 داستان کوتاه
روزی روزگاری، 'هیزم‌شکن' نیرومندی نزد یک تاجر چوب رفت و تقاضای کار کرد و 'استخدام' شد.
دستمزدش خیلی خوب بود و بنابراین شرایط کاری خوبی داشت. به همین دلیل، هیزم‌شکن مصمم بود به بهترین نحو کارش را انجام دهد. رئیسش به او تبری داد و محدوده ای که باید 'درختان' را 'قطع' میکرد را به او نش...