نتایج جستجو "ذکر"

🍁🍃🍂🍃🍁

#قلب_رازگو
یا قلب افشاگر داستان کوتاهی از نویسنده‌ی مشهور آمریکایی، “ادگار آلن پو” است.
قلب رازگو به عنوان یک اثر کلاسیک در سبک ادبیات گوتیک و یکی از معروفترین داستان‌های کوتاه ادگار آلن پو شناخته می‌شود.
“ادگار آلن پو” ( ۱۸۴۹-۱۸۰۹) نویسنده، منتقد ادبی و شاعر بود که او را از بنیان گذاران...

#قلب_رازگو
یا قلب افشاگر داستان کوتاهی از نویسنده‌ی مشهور آمریکایی، “ادگار آلن پو” است.
قلب رازگو به عنوان یک اثر کلاسیک در سبک ادبیات گوتیک و یکی از معروفترین داستان‌های کوتاه ادگار آلن پو شناخته می‌شود.
“ادگار آلن پو” ( ۱۸۴۹-۱۸۰۹) نویسنده، منتقد ادبی و شاعر بود که او را از بنیان گذاران “جنبش...

#قلب_رازگو
یا قلب افشاگر داستان کوتاهی از نویسنده‌ی مشهور آمریکایی، “ادگار آلن پو” است.
قلب رازگو به عنوان یک اثر کلاسیک در سبک ادبیات گوتیک و یکی از معروفترین داستان‌های کوتاه ادگار آلن پو شناخته می‌شود.
“ادگار آلن پو” ( ۱۸۴۹-۱۸۰۹) نویسنده، منتقد ادبی و شاعر بود که او را از بنیان گذاران “جنبش...
محاسن زاویه ی دید اول شخص:
الف: در روایت داستان توسط شخصیت اصلی (اول شخص فاعلی) پذیرش حوادث و اتفاقها حتی اگر نادر و خرق عادت باشند توسط خواننده راحت تر است. چون خود فرد راوی در حوادث نقش دارد. مثلا داستان سریالهای کارتونی محبوب کودکی های بسیاری از ما «خانواده ی دکتر ارنست» یا «جزیره ی اسرار آمیز».
...
✅ نکبت خوش مزه// داستانک
محمد محمودی نورآبادی
من و بابا یک روز و یک ساعت با هم سیگار را ترک کردیم. من از دست ملامت اطرافیان و بابا از ترس مرگ. متخصص قلب و عروق به او توپیده بود که قلبت دارد بزرگ می شود و اگر سیگار را ادامه دهی، انگار بنزین روی آتش می ریزی. همین عنوان بنزین و آتش حسابی بابا را ترس...
♦️حتما بخونید ♦️
👌 داستان کوتاه و بسیار پندآموز در باره نماز
💭 شیطان با بنده ای همسفر شد
موقع نماز صبح، بنده نماز نخوند
موقع ظهر و عصر هم، نماز نخوند
موقع مغرب و عشاء رسید، بازم بنده نماز بجای نیاورد
💭 موقع خواب شیطان به بنده گفت من با تو زیر یک سقف نمی خوابم
چون پنج وقت موقع نماز شد و تو یک...
‍ 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
#داستان_کوتاه_آموزنده
🍒 #طلاق_ناگهانی🍒
💎با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد. شوهرش می گوید: «چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.»
از زن اصرار و از شوهر انکار. در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها. زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را: «تمام ۱۳۶۴ سکه بهار آزادی مهری...
#داستانک
وقتی که نازی ها برای دشمن خود گریستند
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده ...
‍ ‍ #داستان_کوتاه_آموزنده
یک دهقان و یک شکارچی با هم همسایه بودند. شکارچی سگی داشت که همیشه از خانه شکارچی فرار می‌کرد و به مزرعه و آغل دهقان می‌رفت و خسارتهای زیادی ببار می‌آورد. هر مرتبه دهقان به منزل شکارچی می‌رفت و از خسارت‌هایی که سگ او به وی وارد آورده شکایت می‌کرد. هر بار نیز شکارچی با عذرخ...
‍ --💠---💠---🌸🌸---💠---💠--
#داستانک 📕
بز و گوسفند
بز و گوسفندی باهم می رفتند.
به جویی رسیدند،گوسفند از روی جوی جستی زد.
دنبه او بالا رفت،بز خندید وفریاد کشید
:'آ... تورا برهنه دیدم'
گوسفند غمگین شد .روی بر گرداند وگفت: ای بی انصاف من سالهاست تورابرهنه می بینم ونمی خندم وطعنه ای به تو نمی زنم .
ت...
🔸داستان کوتاه
🔹روزی قرار بر اعدام قاتلی شد. وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند، ناگهان روانشناسی سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارید. روانشناس رو به حضار گفت: مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود؟ همه جواب دادند بله. روانشناس ادامه داد: پس بگذارید من با روش خودم این مرد...
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا عقاب هم دارم که...
#داستانک
✅ گریه جانسوز آدم و جبرئیل براى مصائب امام حسین
✨در آیه 37 بقره مى خوانیم:
(فتَلَقَىّ آدم من ربه کلمات فتَاب علیَه؛)
آدم هنگام توبه از ترك اُولى) کلماتى را از خداوند دریافت کرد (و با )
آن ها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت.
🔹در کتاب الدرالثمین، در تفسیر این آیه آمده است آ...
#داستانک
وقتی که نازی ها برای دشمن خود گریستند
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده ...
📿📿📿🌺
📿📿🌺
📿🌺
@Zekrosalavat
زنگ تفریح
🔘 داستان کوتاه
باحال بخونید 😂
تماس تلفنی پیامبر (ص) با مشرکان
یکی از خاطرات دوران دبستان(طنز واقعی)
سال هفتاد و چهار بود ، دبستان امام حسن مجتبی برازجان درس میخوندیم، امتحان دینی داشتیم ،بعد یکی از سوالات جوابش این بود :
(پیامبر(ص) زمانی...
💕 داستان کوتاه
'حکایت جواب دندان شکن'
'تاجری' مسافرت میکرد.
در بین راه شب در 'کاروانسرائی' اقامت نموده برای شام غذائی خواست.
'سرایدار' مرغی پخته با سه تخم مرغ آب پز برای او آورد که خورد و به دلیل 'خستگی' راه خوابید.
بامدادان به موقعی که 'قافله' حرکت میکرد سرایدار پیدا نبود که 'قیمت غذا' را بگ...
🔸داستان کوتاه
🔹روزی قرار بر اعدام قاتلی شد. وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند، ناگهان روانشناسی سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارید. روانشناس رو به حضار گفت: مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود؟ همه جواب دادند بله. روانشناس ادامه داد: پس بگذارید من با روش خودم این مرد...
🌸محاسن زاویه ی دید اول شخص:
💠الف: در روایت داستان توسط شخصیت اصلی (اول شخص فاعلی) پذیرش حوادث و اتفاقها حتی اگر نادر و خرق عادت باشند توسط خواننده راحت تر است.
چون خود فرد راوی در حوادث نقش دارد.
مثلا داستان سریالهای کارتونی محبوب کودکی های بسیاری از ما «خانواده ی دکتر ارنست» یا «جزیره ی اسرار آم...
#داستان_کوتاه_پند_آموز 📝
پدری ۴ فرزندش را گذاشت توی یک اتاق و گفت:
- اینجا را مرتب کنید تا من برگردم.
خودش هم رفت پشت پرده.
از آنجا نگاه می کرد و می دید که کی چکار میکند و روی یک کاغذ می نوشت تا بعدا حساب و کتاب کند.
😕یکی از بچه ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت،‌ به بازی سرگرم شده و یادش رفت ک...
‍ 📚📖📚📖📚📖📚📖📚
#داستانک
#ضرب_المثل
در روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بود. وقتی کسی می مرد و او را به گورستان می بردند از جلوی دکان خیاط می گذشتند. یک روز خیاط فکر کرد که هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت کوزه ای به دیوار آویزان کرد و یک مشت سنگ ریزه پهلوی آن گ...
‌■ فراخوان جشنواره «کلمه» ویژه داستان کوتاه مهاجرت
≡ سومین جشنواره «کلمه» ویژه داستان کوتاه مهاجرت در قالب گردهمایی یک روزه با برنامه‌های متنوع برگزار می‌شود.
☆ نحوه شرکت: اطلاعات بیشتر
■ فارسی مچ تنها اطلاع رسان است؛ نحوه ارسال آثار در لینک بالا ذکر شده است.
● موضوع فراخوان : مسابقات داستان نویسی
■ لطفا این فراخوان را برای دیگران ارسال کنید ■
♡ فاسی مچ در ایتا:
اطلاعات بیشتر
♡ فارسی مچ در سروش:
اطلاعات بیشتر
به نام خدا
#شفاعت_بی_همتا
قرار بود برادرم را به زیارت امام رضا ببریم تا شفاعتشو بگیره، آخه برادرم فلج بود، همه می گفتن امام رضا ضامن آهو، ضامن همه شده ضامن شما ام میشه.
از پاریس حرکت کردیم، مادرم خیلی نگران بود.
ولی امیدش به خدا بود.
ولی من می ترسیدم، می ترسیدم امام رضا با ما قهر باشه، آخه ما مسی...
#داستانک
وقتی که نازی ها برای دشمن خود گریستند
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده ...
📚 #داستانک
#داستان_قرآنی
👈 برصیصای عابد
حکایت ایمان آدمی، حکایت غریبی است، آدمی اگر عابدترین خلق روزگارهم باشد، پیوسته باید کشیک نفس کشد چه آنکه نفس انسان سرکش است و بدلگام. بوده اند در تاریخ کسانی که در ردیف بندگان خاص خدا جای داشته‌اند اما سرنوشتشان با کفر و شرک در هم آمیخته شد.
نمونه مسجّل و ر...
'نخستین نسل ادبیات داستانی مدرن ایران'
#محمد_بهارلو

جمال‌زاده در داستان‌های 'یکی بود و یکی نبود' قیافه ی آدم‌ها و خصوصیات اخلاقی و قومی آن‌ها و فضای محیط را با جزییات و سایه‌روشن‌های دقیق توصیف می‌کند و گفتار و محاوره ی آدم‌ها را با انبوهی از کلمات عوامانه و 'کوچه بازاری' می‌آراید. زبان او گزارشی...
به نام خدا
#شفاعت_بی_همتا
قرار بود برادرم را به زیارت امام رضا ببریم تا شفاعتشو بگیره، آخه برادرم فلج بود، همه می گفتن امام رضا ضامن آهو، ضامن همه شده ضامن شما ام میشه.
از پاریس حرکت کردیم، مادرم خیلی نگران بود.
ولی امیدش به خدا بود.
ولی من می ترسیدم، می ترسیدم امام رضا با ما قهر باشه، آخه ما مسی...
#داستانک
وقتی که نازی ها برای دشمن خود گریستند
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده ...
#داستانک
وقتی که نازی ها برای دشمن خود گریستند
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده ...
داستان کوتاه و زیبای مردانگی
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حین صحبتهاشان گفتند : چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟
بیائید این بار خود را به خزانه سلطان ب...
‍ ‍ #داستان_کوتاه_آموزنده 📝
#خوشبختی 💞
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد
گفت:نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند.
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانستند.
تنها یکی از مردان دانا گفت: 'فکر کنم می توانم شاه را معالجه کنم. اگ...
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا عقاب هم دارم که...
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا عقاب هم دارم که...
⚜ ذکر صالحین ⚜
#تلنگر
ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ ...  [الحج :  10]
اين در برابر چيزى است كه دستهايتان از پيش براى شما فرستاده ...
با هر دست دادي با همان دست مي گيري
مثلا :
اگر جنسي را گران فروختيم ، جنس را به ما گران مي فروشند
اگر در شب عروسي جلوي ماشينها را گرفتيم ، در زندگي جلويمان گرفته ...
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا عقاب هم دارم که...
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا عقاب هم دارم که...
‌‌⚡️⚡️ فراخوان ارسال داستان کوتاه ⚡️⚡️
تیم رادیو کافه خیال در نظر دارد برای اولین اجرا رادیویی ، بخشی را به ارائه صوتی داستان های کوتاه نوشته شده توسط کاربران بپردازد.
علاقمندان می توانند داستان های کوتاه نوشته شده خود را تا تاریخ دهم شهریور ماه 1397 از طریق راه های اعلام شده معرفی کنند .
اثر برگزی...
💕S & Sزهره وند:
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا...
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا عقاب هم دارم که...
⚜ ذکر صالحین ⚜
🌹 داستان کوتاه پند آموز🌹
💭 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
💭 دوتا عقاب هم دارم که...
به درخواست کاربران زمان ارسال داستان کوتاه به مدت 5 روز تمدید شد.
علاقه مندان می توانند داستان های خود را تا تاریخ 15 شهریور ماه از راه های ذکر شده ارسال کنند .