نتایج جستجو "دستیار"

داستانک
یک مهندس به دلیل نیافتن شغل یک کلینیک باز می کند با یک تابلو به این مضمون: درمان بیماری شما با پنجاه دلار. در صورت عدم موفقیت صد دلار پرداخت می شود.' یک دکتر برای مسخره کردن او و کسب صد دلار به آنجا می رود و می گوید: من حس چشیدن خود را از دست داده ام. مهندس به دستیار خود می گوید: از داروی ...
داستان کوتاه و اموزنده مورچه
مورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش رو شروع می‌کرد.
با خوشحالی به میزان زیادی تولید می‌کرد.
رئیسش که یک شیر بود، از اینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.
بنابراین فکر کرد که اگر مورچه می‌تواند بدون هیچ گونه سرپرستی...
#داستانک
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
#داستانک
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
#دکتر_نسرین_گودرزی
این داستان کوتاه رو حتما ببینید، اتفاقی که شاید بارها تو زندگی هر کدوم از ماها افتاده باشه👆
کمی بیشتر مراقب نزدیکان و آدم‌های اطرافتون باشید👌
#داستانک
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
#داستانک
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر...
از جمعه، ۹ شهریورماه روی صحنه می‌رود؛
«تو کجا بودی وقتی اوفلیا خودشو کُشت؟» در عمارت نوفل لوشاتو
نمایش «تو کجا بودی وقتی اوفلیا خودشو کشت؟» به نویسندگی و کارگردانی مینا میرزاآقا از نهم تا نوزدهم شهریورماه در عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه می‌رود.
به گزارش روابط‌عمومی گروه، نمایش «تو کجا بودی وقتی اوفل...
‌ #مناسبت
۲۴ اوت زادروز خورخه لوئیس بورخس (۱۸۹۹–۱۹۸۶)
نویسنده، شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی. وی از برجسته‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین است. شهرت او بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. یکی از مشهورترین کتاب‌های او گلچینی از داستان‌های کوتاه بورخس به انتخاب خودش است که مضامینی همچون رؤیاها، کتابخ...
⚛️در ستایش حذف کردن!
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ ...
#داستان_کوتاه_زیبا👌😎
(( مهندس باهوش ))
یک مهندس به دلیل نیافتن شغل یک کلینیک باز می کند با یک تابلو به این مضمون: درمان بیماری شما با 50 دلار. در صورت عدم موفقیت 100 دلار برگشت داده می شود.'
یک دکتر برای مسخره کردن او و کسب 100 دلار به آنجا می رود و می گوید: من حس ذائقهء خود را از دست داده ام. ...
✅عوامل:
◀️ سمت ◀️ نام
🌹کارگردان: داریوش مهرجویی
🌹فیلم‌نامه‌نویس: داریوش مهرجویی بر اساس داستان کوتاه «آشغال‌دونی» نوشتهٔ غلام‌حسین ساعدی
🌹تهیه‌کنندگان : پرویز صیاد، ملک‌ساسان ویسی، بهمن فرمان‌آرا.
🌹مدیر فیلم‌برداری: هوشنگ بهارلو.
🌹طراح صحنه : فرش...
✅عوامل:
◀️ سمت ◀️ نام
🌹کارگردان: داریوش مهرجویی
🌹فیلم‌نامه‌نویس: داریوش مهرجویی بر اساس داستان کوتاه «آشغال‌دونی» نوشتهٔ غلام‌حسین ساعدی
🌹تهیه‌کنندگان : پرویز صیاد، ملک‌ساسان ویسی، بهمن فرمان‌آرا.
🌹مدیر فیلم‌برداری: هوشنگ بهارلو.
🌹طراح صحنه : فرش...
✅عوامل:
◀️ سمت ◀️ نام
🌹کارگردان: داریوش مهرجویی
🌹فیلم‌نامه‌نویس: داریوش مهرجویی بر اساس داستان کوتاه «آشغال‌دونی» نوشتهٔ غلام‌حسین ساعدی
🌹تهیه‌کنندگان : پرویز صیاد، ملک‌ساسان ویسی، بهمن فرمان‌آرا.
🌹مدیر فیلم‌برداری: هوشنگ بهارلو.
🌹طراح صحنه : فرش...
Azizollahe Mohammadi:
نویسنده خوش فکر و خالق ریزبین و دقیق این اثر رو نمی شناسم، اما هزاران بار بر او درود می فرستم که با همین داستان کوتاه رمز وجودی تمام چالشها و تنشهای مدیریتی ما را بیان کرده.
و چقدر حالم شبیه مورچه هست:👇👇👇
مورچه هر روز صبح سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش را شروع می‌کرد و با خوشح...
#قانون_کارما
#تلنگر_تراپی
#داستانک
╔═ ✨ ════ ✨ ═╗
@parandeazad
╚═ ✨ ════ ✨ ═╝
✨ داستانی حقیقی به نقل از ✨
'دڪتر مرتضی عبدالوهابی استاد آناتومی دانشڪَاه تهران'
در بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را ن...
❤️عشقمممممم❤️
دوستَش دارم ، دوستَم دارد
وَ این عاشقانه ترین
داستان کوتاه دُنیاست ...
#شبتون_عاشقانه😘💋😍
@Mahsa63210
🌹🍀🌸🍃🌼🍀🌸🍃🇮🇷🇮🇷
🍃داستان کوتاه
🔔مکافات عمل
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از ای...
⚛️در ستایش حذف کردن!
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ یک «داستان کوتاه کوتاه» یا یک داستانک! داستانک‌ها...
💙💙💠💠💙💙💠💠💙💙💠💠💙💙
☘ داستان_کوتاه☘
❇️توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع ...
💙💙💠💠💙💙💠💠💙💙💠💠💙💙
☘ داستان_کوتاه☘
❇️توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع ...
💙💙💠💠💙💙💠💠💙💙💠💠💙💙
☘ داستان_کوتاه☘
❇️توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع ...
‍ #ساعت چنده
#مدیریت زمان
✅داستان کوتاه وقت طلاست
بنجامین فرانکلین، نویسنده و دولتمرد، مشغول صفحه‌بندی و نشر روزنامه در فیلادلفیا بود که مردی وارد انتشارات او شد. این مرد پس از نگاهی اجمالی انداختن به جزوات و کتاب‌هایی که در معرض فروش گذاشته شده بودند، یکی از کتاب‌ها را برداشت و از دستیار او پرسی...
✅در ستایش حذف کردن❗️
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
🔹زیبایی مینیمال
((«مردی به جرم اعتراض کرد، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»))
این چندخط یک داستان اس...
⚛️در ستایش حذف کردن!
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ ...
‍ #ساعت چنده
#مدیریت زمان
✅داستان کوتاه وقت طلاست
بنجامین فرانکلین، نویسنده و دولتمرد، مشغول صفحه‌بندی و نشر روزنامه در فیلادلفیا بود که مردی وارد انتشارات او شد. این مرد پس از نگاهی اجمالی انداختن به جزوات و کتاب‌هایی که در معرض فروش گذاشته شده بودند، یکی از کتاب‌ها را برداشت و از دستیار او پرسی...
⚛️در ستایش حذف کردن!
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ ...
⚛️در ستایش حذف کردن!
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ ...
#فایل_pdf
#هر_هفتە_یک_داستان_کوتاە
📝 #میشوی_بزرگ
نویسندە: #امیل_زولا ✍
مترجم: #محمود_گودرزی 🔃
🔻🔻🔻🔻🔻
@asibshenasimahabad
⚛️در ستایش حذف کردن!
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ ...
🔴در ستایش حذف کردن!
✍امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
👈زیبایی مینیمال
🔸«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
🔹این چندخط یک داستان است؛ ...
🔵 در ستایش حذف کردن!
✍ امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد. او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است...
🔴در ستایش حذف کردن!
✍امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
👈زیبایی مینیمال
🔸«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
🔹این چندخط یک داستان است؛ ...
🔴در ستایش حذف کردن!
✍امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
👈زیبایی مینیمال
🔸«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
🔹این چندخط یک داستان است؛ ...
📝📝در ستایشِ حذف کردن!
✍✍امیر ناظمی
🔰زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد. او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
♈️این چندخط یک داستان است؛ یک «داستان کوتاه کوتاه» یا یک دا...
📝📝در ستایش حذف کردن!
✍✍امیر ناظمی
⚛ @jomhuriyat
🔰زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد. او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
♈️این چندخط یک داستان است؛ یک «داستان کوتاه کوت...
🆔 @iranhelalnews
⚛️ در ستایش حذف کردن!
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
⭕️زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چن...
✅در ستایش حذف کردن!
✍امیر ناظمی
🔹زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ یک «داستان کوتاه کوتاه» یا یک داستان...
✅در ستایش حذف کردن!
✍امیر ناظمی
🔹زیبایی مینیمال
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ یک «داستان کوتاه کوتاه» یا یک داستان...
⚛️در ستایش حذف کردن!
🖊امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
«مردی به جرم اعتراض کردن، دستگیر شد.
او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن‌ها یاد بگیرد که اعتراضی نداشته باشد! یک سال بعد او را به دار آویختند؛ زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی‌دادند!»
این چندخط یک داستان است؛ یک «داستان کوتاه ...