نتایج جستجو "داروغه"

درست هنگامي است که همه در يک بدهکاري بسر مي برند و هر کدام برمنباي اعتبارشان زندگي را گذران مي کنند.
ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندي وارد شهر مي شود.
او وارد تنها هتلي که در اين ساحل است مي شود، اسکناس 100 يوروئي را روي پيشخوان هتل ميگذارد
و براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي رود.
صاحب ...
#داستانک
💫
میگویند
از #تيمورلنگ سوال می‌کنند كه:
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می‌كند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب، جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
در هر شهری که دزدی ديدم ،، گردن داروغه را زدم!!
@Loving_dream
#میگویند
از #تيمورلنگ سوال می‌کنند كه:
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می‌كند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب، جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
در هر شهری که دزدی ديدم ،، گردن داروغه را زدم!!
روزی #بهلول را گفتند:
شخصي که د...
♦️داستانک:
💥روباهي مرغي دزديد و صاحب مرغ به سراغ كدخدا رفت و فغان براورد كه مرغ من تخم ميگذاشت و غذاي بچه هايم بود. كدخدا به نزد قاضي رفت و داد مرد را خواست. قاضي داروغه را گفت تا بگردند و روباه دزد و خائن را دستگير و مجازات كنند!!.
💥فرداي آن روز چهار مرغ يك پيرزن را دزديدند و در ده ندا افتاد كه روب...
🌅داستانک:
🌅روباهي مرغي دزديد و صاحب مرغ به سراغ كدخدا رفت و فغان براورد كه مرغ من تخم ميگذاشت و غذاي بچه هايم بود. كدخدا به نزد قاضي رفت و داد مرد را خواست. قاضي داروغه را گفت تا بگردند و روباه دزد و خائن را دستگير و مجازات كنند!!.
🌅فرداي آن روز چهار مرغ يك پيرزن را دزديدند و در ده ندا افتاد كه روبا...
♦️داستانک:
💥روباهي مرغي دزديد و صاحب مرغ به سراغ كدخدا رفت و فغان براورد كه مرغ من تخم ميگذاشت و غذاي بچه هايم بود. كدخدا به نزد قاضي رفت و داد مرد را خواست. قاضي داروغه را گفت تا بگردند و روباه دزد و خائن را دستگير و مجازات كنند!!.
💥فرداي آن روز چهار مرغ يك پيرزن را دزديدند و در ده ندا افتاد كه روب...
🔷🔹داستانک:
🔹روباهي مرغي دزديد و صاحب مرغ به سراغ كدخدا رفت و فغان براورد كه مرغ من تخم ميگذاشت و غذاي بچه هايم بود. كدخدا به نزد قاضي رفت و داد مرد را خواست. قاضي داروغه را گفت تا بگردند و روباه دزد و خائن را دستگير و مجازات كنند!!
🔹فرداي آن روز چهار مرغ يك پيرزن را دزديدند و در ده ندا افتاد كه رو...
♦️داستانک:
💥روباهي مرغي دزديد و صاحب مرغ به سراغ كدخدا رفت و فغان براورد كه مرغ من تخم ميگذاشت و غذاي بچه هايم بود. كدخدا به نزد قاضي رفت و داد مرد را خواست. قاضي داروغه را گفت تا بگردند و روباه دزد و خائن را دستگير و مجازات كنند!!.
💥فرداي آن روز چهار مرغ يك پيرزن را دزديدند و در ده ندا افتاد كه روب...
🌅داستانک:
🌅روباهي مرغي دزديد و صاحب مرغ به سراغ كدخدا رفت و فغان براورد كه مرغ من تخم ميگذاشت و غذاي بچه هايم بود. كدخدا به نزد قاضي رفت و داد مرد را خواست. قاضي داروغه را گفت تا بگردند و روباه دزد و خائن را دستگير و مجازات كنند!!.
🌅فرداي آن روز چهار مرغ يك پيرزن را دزديدند و در ده ندا افتاد كه روبا...
از تيمورلنگ سوال کردند كه :
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود
ايجاد نمودی
كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات
طول كشور را طی می‌كند
كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب
جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد :
در هر شهری که دزدی ديدم
گردن داروغه را زدم
چون یا دزد و داروغه هم دست بوده اند
یا داروغ...
💚 #داستانک
روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.
بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.
بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می...
💚 #داستانک
روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.
بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.
بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می...
داستانک : درویش یکدست
درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدت...
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
** گواه سیادت ومسلمانی**
سبط ابن جوزی که مورخی مشهور است در تذکرة الخواص می نویسد مردی از علویین در بلخ ساکن بود و یک زن و چند دختر داشت. پس از مدتی آن مرد فوت شد. وضع زندگی زن او (از نظر پیدا کردن مخارج معاش) بسیار سخت گردید و چون آبرومند بود به واسطه سرزنش دشمنان نمی تو...
✅🌈 داستانک ممل خردادی 🌈✅
✍عباس واحدیان شاهرودی
🆎 #ممل کلاه شاپوی خود را از روی میخ که به دیوار کنار در اتاق کوبیده شده بود برداشت . خواست تا از اتاق بیرون رود که صدای مجری رادیوی همسایه بگوش اش رسید که از آغاز ماه خرداد و شروع فصل گرما می‌گفت .
بسمت مادرش که انتهای اتاق نشسته بود برگشت و گفت : ...
✅🌈 داستانک ممل خردادی 🌈✅
✍عباس واحدیان شاهرودی
🆎 #ممل کلاه شاپوی خود را از روی میخ که به دیوار کنار در اتاق کوبیده شده بود برداشت . خواست تا از اتاق بیرون رود که صدای مجری رادیوی همسایه بگوش اش رسید که از آغاز ماه خرداد و شروع فصل گرما می‌گفت .
بسمت مادرش که انتهای اتاق نشسته بود برگشت و گفت : ...
📚داســـتان کوتاه📚
⚡️خدایا شکایت به نزد تو میبرم⚡️
💎دزدی کیسه زر ملّانصرالدین را ربود‌، وی شکایت نزد قاضی برد
تا خواست ماجرا را شرح دهد! مردی وارد شد و نزد قاضی نشست
ملّا متعجب شد و هیچ نگفت و از محضر قاضی بیرون امد؛
روز بعد مردم دیدند که ملّا فریاد میزند که آی مردم کیسه ام ... کیسه ام را یافتم ،
از...
📕📗📘📕📗📘📕📗📘📕📗📘📕
توضیح ساده ی #اقتصاد💰💰
در یک داستان کوتاه زیبا📕
⚜درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود.
او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای باز...
⤵️
#داستانک
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
«چگونه چنین امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات، طول كشور را طی می‌كند،
كسی به او تعرض و جسارتی نمی‌كند؟»
در جواب جمله‌ی كوتاه ولی با تاملی گفت: «در هر شهری که دزدی ديدم، گردن داروغه را زدم چون یا دزد و داروغه هم دست بوده‌اند ...
#داستانک
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می‌كند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب، جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
در هر شهری که دزدی ديدم، گردن داروغه را زدم!!
💦
#داستانک
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می‌كند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب، جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
در هر شهری که دزدی ديدم، گردن داروغه را زدم!!
@mehrabanihaaa
#داستانک
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می‌كند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب، جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
در هر شهری که دزدی ديدم، گردن داروغه را زدم!!
🆔 @neyarnews
#داستانک
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می‌كند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب، جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
در هر شهری که دزدی ديدم، گردن داروغه را زدم!!
💦 @soud110
📕 #داستانک
درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می‌رود.
صاحب هتل...
📕 داستانک
درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می‌رود.
صاحب هتل ...
داستان کوتاه🌹
#R_a🍁
@youth_library
درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه ...
⤵️
#داستانک
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
«چگونه چنین امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات، طول كشور را طی می‌كند،
كسی به او تعرض و جسارتی نمی‌كند؟»
در جواب جمله‌ی كوتاه ولی با تاملی گفت: «در هر شهری که دزدی ديدم، گردن داروغه را زدم چون یا دزد و داروغه هم دست بوده‌اند ...
داستان کوتاه تجارت مدرن
درکنار یکی از سواحل دریای سیاه باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.
ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمند وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می...
داستان کوتاه تجارت مدرن
درکنار یکی از سواحل دریای سیاه باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.
ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمند وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می...
داستان کوتاه تجارت مدرن
درکنار یکی از سواحل دریای سیاه باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.
ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمند وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می...
داستان کوتاه تجارت مدرن
درکنار یکی از سواحل دریای سیاه باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.
ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمند وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می...
⤵️
#داستانک
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
«چگونه چنین امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات، طول كشور را طی می‌كند،
كسی به او تعرض و جسارتی نمی‌كند؟»
در جواب جمله‌ی كوتاه ولی با تاملی گفت: «در هر شهری که دزدی ديدم، گردن داروغه را زدم چون یا دزد و داروغه هم دست بوده‌اند ...
🌸❣🌸❣🌸❣🌸❣🌸
#داستانک
#دست_بریده_درویش_و_کرامت_او
درویش در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد. او در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار، بسیار بود و روزیِ درویش فقط از این میوه ها بود. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد ...
🌱داستان کوتاه
درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می‌رود.
صاحب هت...
🌱داستان کوتاه
درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می‌رود.
صاحب هت...
#داستانک
💎از تيمورلنگ سوال کردند كه :
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود
ايجاد نمودی
كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات
طول كشور را طی می‌كند
كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب
جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد :
در هر شهری که دزدی ديدم
گردن داروغه را زدم
چون یا دزد و داروغه هم دست بوده ا...
داستانک ...
از تيمورلنگ سوال کردند كه :
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود
ايجاد نمودی
كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات
طول كشور را طی می‌كند
كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب
جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد :
در هر شهری که دزدی ديدم
گردن داروغه را زدم
چون یا دزد و داروغه هم دست بوده ...
داستانک ...
از تيمورلنگ سوال کردند كه :
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود
ايجاد نمودی
كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات
طول كشور را طی می‌كند
كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
در جواب
جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد :
در هر شهری که دزدی ديدم
گردن داروغه را زدم
چون یا دزد و داروغه هم دست بوده ...
🌱داستان کوتاه
درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می‌رود.
صاحب هت...
❤️✝🌹❤️✝🌹❤️✝🌹❤️✝🌹❤️
🌱داستان کوتاه
درست هنگامی که همه مردم شهر در یک بدهکاری به سر می‌برند و هر کدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه ...