نتایج جستجو "خسیس"

▩💧داسـتـانـک💧▩
💞شخص خسیسی در رودخانه ای افتاد و عده ای جمع شدند تا او را نجات دهند. دوستش گفت: دستت را بده، تا تو را از آب بالا بکشم. مرد در حالی که دست و پا می زد دستش را نداد. شخص دیگری همین پیشنهاد را داد، ولی نتیجه ای نداشت. ملا نصرالدین که به محل حادثه رسیده بود، به مرد گفت: دست مرا بگیر تا تو...
┄┅┄✶🍃🌺🍃✶┅┅┄
#داستانک
👴مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.💎💎💎
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. 😈
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برد...
#داستانک
👴مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.💎💎💎
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. 😈
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد...
#داستانک
@AhdafeBozorg
👴مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.💎💎💎
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. 😈
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را بر...
#داستانک
👴مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.💎💎💎
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. 😈
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد...
#داستانک
👴مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.💎💎💎
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. 😈
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد...
#داستانک
👴مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.💎💎💎
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. 😈
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد...
#داستانک
👴مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.💎💎💎
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. 😈
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد...
@erfaneparsi
#داستانک
مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد و هر روز به طلاها سر می‌ز‌د و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خ...
#داستانک
◀️خسیس▶️
👱🏻روزی شخصی بسیار خسیس در رودخانه‌ای🌊 افتاده بود و عده ای👥 جمع شده بودند تا او را نجات دهند یکی از دوستانش دوید🏃🏻 تا به او کمک کند روی زمین کنار رودخانه نشست و به مرد خسیس گفت : دستت را بده🖐🏻 به من تا تو را از آب بالا بکشم .
مرد درحالی که دست و پا می زد دستش را نداد .😳شخص دیگری ...
#داستان_کوتاه_زیبا👌😎
(( زرنگتر از شیطان ))
مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود ، سخت بیمارشد .
قبل از مرگ به زنش گفت : من میخواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم . او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند . زن نیز قول داد ...
داستان کوتاه ' طلاهای مرد خسیس '
🌹#داستان_کوتاه
🌴مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید: نمی‌دانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند. کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
🌴خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر...
داستانک
🔸مردی خسیس، طلاهایش را در گودالی پنهان کرد و هر روز به آنها سر میزد.
یک روز یکی از همسایگانش طلاها را برداشت. مرد خسیس، به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت و شروع به شیون و زاری کرد.
رهگذری پرسید:
چه شده؟ مرد حکایت طلاها را گفت. رهگذر گفت: این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فک...
🌹#داستان_کوتاه
🌴مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید: نمی‌دانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند. کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
🌴خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر...
🌹#داستان_کوتاه
🌴مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید: نمی‌دانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند. کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
🌴خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر...
‍ #داستانک...
شخص خسیسی در رودخانه ای افتاد و عده ای جمع شدند تا او را نجات دهند.
دوستش گفت: دستت را بده، تا تو را از آب بالا بکشم.
مرد در حالی که دست و پا می زد دستش را نداد.
شخص دیگری همین پیشنهاد را داد، ولی نتیجه ای نداشت.
ملا نصرالدین که به محل حادثه رسیده بود، به مرد گفت: دست مرا بگیر تا ...
#داستانک
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده
هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می ده...
#داستانک
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده
هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می ده...
#داستانک
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده
هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می ده...
‍ 📚 داستان کوتاه امروز
گاو و خوک
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیر...
#داستانک
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده
هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می ده...
‍ 📚 #داستان_کوتاه_امروز
گاو و خوک
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زی...
#داستانک
💎مردی خسیس طلاهایش را در گودالی پنهان کرد و هر روز به آنها سر میزد. یک روز یکی از همسایگانش طلاها را برداشت. مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت و شروع به شیون و زاری کرد. رهگذری پرسید: چه شده؟ مرد حکایت طلاها را گفت. رهگذر گفت: این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که...
#داستانک
💎مردی خسیس طلاهایش را در گودالی پنهان کرد و هر روز به آنها سر میزد. یک روز یکی از همسایگانش طلاها را برداشت. مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت و شروع به شیون و زاری کرد. رهگذری پرسید: چه شده؟ مرد حکایت طلاها را گفت. رهگذر گفت: این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که...
#داستانک
#خیانت_به_خاطر_ترس‼️
🔰امام علی (ع) در نامه31 نهج‌البلاغه به امام حسن (ع) می‌فرمایند: كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار، كه زن گل بهارى است، نه پهلوانى سخت‌كوش.
⚠️بپرهيز از #غيرت نشان دادن #بی‌جا (به همسران) كه درستکار را به بيماردلى، و پاكدامن را به بدگمانى رساند.
روزی یکی از ...
#داستانک
#زنگ_تفکر
مردی #خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. ...
#داستانک
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.کشیش گفت:بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در...
داستان کوتاه: آدم حلال‌زاده
عزیز نسین
«آنچه در زیر خواهید خواند، چیزهایی است که یکی از دوستان من، درباره‌ی من، به یکی دیگر از دوستانم گفته است. دوستان شما هم درباره‌ی شما همین چیزها را به هم می‌گویند. شما خوانندگان هم همین چیزها یا چیزهایی نظیر همین‌ها را درباره‌ی دوستان‌تان می‌گویید.»
نباید پا رو...
@moon360
🌺داستان‌کوتاه پندانه
'حکایت مرد خسیس'
💠 مرد ثروتمندی به کشیشی گفت :
نمیدانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت:
مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن‌انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی...
‍ #داستانک
“قدرت تلقین“
در افسانه‌های قدیم آمده است که در روزگاران خیلی دور، در شرق کهن، جادوگری بود که گوسفندان بسیار داشت. از آنجا که این جادوگر بسیار خسیس و طماع بود؛ نه چوپانی استخدام می کرد و نه نرده ای به دور مرتعی که گوسفندانش می چریدند، می کشید. پس گوسفندان نیز به مناطق جنگلی می رفتند، گاه...
‍ #داستانک
“قدرت تلقین“
در افسانه‌های قدیم آمده است که در روزگاران خیلی دور، در شرق کهن، جادوگری بود که گوسفندان بسیار داشت. از آنجا که این جادوگر بسیار خسیس و طماع بود؛ نه چوپانی استخدام می کرد و نه نرده ای به دور مرتعی که گوسفندانش می چریدند، می کشید. پس گوسفندان نیز به مناطق جنگلی می رفتند، گاه...
#داستانک۲۹۵
حسابهای بی حساب
پسر در بیرون پارک مشغول دستفروشی بود می خواست تابلویی از چهره دختر درست کند و به او بدهد که صد هزار تومان هزینه داشت. او پنجاه هزار تومان داشت و مدام در اضطراب تهیه بقیه آن پول بود. دختر او را دید و وقتی فهمید او پنجاه هزار تومان کار کرده است گفت حالا که پول رستوران ...
#داستانک۲۹۵
حسابهای بی حساب
پسر در بیرون پارک مشغول دستفروشی بود می خواست تابلویی از چهره دختر درست کند و به او بدهد که صد هزار تومان هزینه داشت. او پنجاه هزار تومان داشت و مدام در اضطراب تهیه بقیه آن پول بود. دختر او را دید و وقتی فهمید او پنجاه هزار تومان کار کرده است گفت حالا که پول رستوران ...
#داستان‌کوتاه :
'حکایت مرد خسیس'
💠 مرد ثروتمندی به کشیشی گفت :
نمیدانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت:
مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن‌انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی.
زیرا هر روز ...
@kalamezendeh1
#داستان‌کوتاه :
'حکایت مرد خسیس'
💠 مرد ثروتمندی به کشیشی گفت :
نمیدانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت:
مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن‌انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هست...
📗داستانک
'دلبستگی'
️روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال‌اندوزی کرده بود و پول و دارایی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت:
«من می‌خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم.»
او از زنش قول گرفت که تمامی پول‌هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند.
چند روز بعد مرد خس...
📗داستانک
'دلبستگی'
️روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال‌اندوزی کرده بود و پول و دارایی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت:
«من می‌خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم.»
او از زنش قول گرفت که تمامی پول‌هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند.
چند روز بعد مرد خس...
®🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
داستانک
'دلبستگی'
️روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال‌اندوزی کرده بود و پول و دارایی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: «من می‌خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم.» او از زنش قول گرفت که تمامی پول‌هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند. چند روز بع...
💖▩💖▩💖▩💖▩💖▩💖
❖═ஜ💖💦ஜ═❖
▩💧داسـتـانـک💧▩
💞شخص خسیسی در رودخانه ای افتاد و عده ای جمع شدند تا او را نجات دهند. دوستش گفت: دستت را بده، تا تو را از آب بالا بکشم. مرد در حالی که دست و پا می زد دستش را نداد. شخص دیگری همین پیشنهاد را داد، ولی نتیجه ای نداشت. ملا نصرالدین که به محل حادثه رسیده بود، به مرد گ...