نتایج جستجو "حسین"

که اتفاقابرای من شاعری بسیار محترم هستند و معترفم حق زیادی به گردن شعر امروز دارند و حتا اگر تمامی شعر ایشان را یکسره نپذیریم –که حتما این‌طور نیست- همان 'تاریخ تحلیلی شعر
نو' برای این‌که از ایشان تصویری به‌یادماندنی و دوست‌داشتنی بسازد کفایت می‌کند –گیرم که با نامگذاری آن موافق نباشم که نیستم و آن...
#داستانک
طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت ...
💕 داستان کوتاه
ظهر یکی از 'روزهای رمضان' بود.
حسین بن منصور حلاج همیشه برای جذامی‌ها غذا می‌برد و آن روز هم داشت از خرابه‌ای که بیماران جذامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت.
جذامی ها داشتند ناهار می‌خوردند.
ناهار که چه، ته‌ مانده‌ی غذاهای دیگران و چیزهایی که در 'آشغال‌ها' پیدا کرده بودند و چند تکه...
.
✔️وقتی یک زندانی جنگ جهانی دوم انقلابی در علم #تکامل ایجاد کرد
#هنیگ حشره شناس آلمانی در جنگ جهانی دوم در زندان انگلیسی ها بود، همسرش با رساندن کاغذ و قلم به او کمک کرد که بتواند بنویسد. او در زندان کتابی نوشت که اساس دانش و روش #کلادیستیک و تبارشناسی موجودات (شناخت روابط تکاملی) شد. این کتاب در...
#داستانک
آیت الله اراکی (ره) فرمودند:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر.
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه ی مولایم حسین (ع) است!
...
@farhangeketabkhani
#معرفی_کتاب
نام کتاب:من سرباز هخامنشی بودم
نویسنده: حسین علی جعفری
موضوع اکثر این داستان ها جنگ ایران و عراق است .
 این داستانک های به موضوع هایی از جمله خیانت، دعای مادر،دوکوهه ،کربلایی ها ،آخرین دیدار شهدا با خانواده هایشان ،مین ومدال و زندان وزندانی و زندانبان و پناهنده ،خا...
طلب آمرزش
صادق هدایت
داستان کوتاه
توضیحات:
قسمتی از داستان: تا اینکه بچه چهارماهش تمام شد. هر شب و هر روز استخاره می کردم که بچه را بکشم یا نکشم. تا اینکه یک شب با خدیجه دعوای سختی کردم و با خود عهد کردم که سر حسین آقا را زیر آب بکنم. دو روز کشیک کشیدم روز دوم بود، خدیجه رفت از عطاری سر کوچه گل بنف...
☘ داستان کوتاه شبانه☘
روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند در حالیکه طلا و جواهر و اشیاء گرانبها بهمراه داشتند
پس راهب رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند ( أبوبکر نیز در بین جماعت بود )و سوال کرد 'خلیفه ی نبی و امین او چه کسیست؟'
پس جمعیت حاضر ، ابوبکر...
☘ داستان کوتاه شبانه☘
روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند در حالیکه طلا و جواهر و اشیاء گرانبها بهمراه داشتند
پس راهب رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند ( أبوبکر نیز در بین جماعت بود )و سوال کرد 'خلیفه ی نبی و امین او چه کسیست؟'
پس جمعیت حاضر ، ابوبکر...
#⃣ داستان کوتاه امشب #⃣
📖 قاضى محكمه و انصاف‏
در عصر معتضد عباسى، مأمور بيت المال از دنيا رفت و قرض بسيارى از خود به جا گذاشت؛ در حدى كه تمام ماترک ميت (ارث) به تمام قرض هايش فراگير نبود.
معتضد، عبدالله سليمان را نزد ابوحازم قاضى فرستاد كه خليفه چهل هزار دينار از مأمور طلبكار است، طلبش را از ماترک...
◾️حرف سوم:میراث ادبی و انسانی
▫️از آن‌جا که او خود را نهنگ داستان فارسی که آب خردی است، خوانده بود، شائبه‌ی پدرخواندگی او بر سر داستان فارسی به خصوص پس از مرگش تقویت شده است. این‌که شاگردانش زیر سایه‌ی او ماندند و برخی مانند «قاضی ربیحاوی» و «اکبر سردوزامی» برای گریز از این سایه به نوعی تقابل با او...
درک نادرستی که استاد #شفیعی_کدکنی از #زبان‌های_محلی ، گویش ها و شکل گسترش آن ها دارد باعث شده است تا متاسفانه چنین اباطیلی را در باب علت توجه اقوام و افراد به زبان های محلی در پرتو توهم توطئه بیان کند. متاسفم که بگویم با این اوصاف استاد معظم زبان پارسی، درک درستی از زبان ندارد. آیا معیار شاعرانی در ...
✨﷽✨
📚داستان کوتاه
✨مرحوم ملا احمد نراقی گوید: در کنار فرات صیادان زیادی برای ماهیگیری می‌نشستند.
👈نوجوانی با پای معلول، کنار فرات می‌آمد و مبلغی می‌گرفت و دست به هر تور ماهیگیری که می‌خواست می‌زد و تور او پر ماهی می‌شد.
این نوجوان هر روز برای یک نفر این کار را می‌کرد و بیشتر انجام نمی‌داد. گمان ...
#داستانک
زنی که خودش را مرد جا زد،
در معدن کار کرد و ثروتمند شد!
پیلی حسین در پی یافتن سنگ باارزشی بود که گفته می‌شود هزاران‌بار کمیاب‌تر از الماس است. این سنگ می‌توانست زندگی او را زیرورو کند، اما مشکل این بود که زن‌ها اجازه نداشتند در معدن کار کنند. برای همین، او مثل یک مرد لباس پوشید و برای نزد...
◾️حرف دوم: کتاب‌شناسی
▫️داستان «شاه سیاه‌‌‌‌ پوشان» در ایران اجازه‌‌‌‌ی انتشار نیافت و توسط نشر «باران» در سوئد منتشر شد. جای تعجب ندارد؛ زیرا موضوع داستان روایت چند ماه از زندانی شدن یک نویسنده در دست عناصر اطلاعاتی‌ست. این داستان در سال ۱۳۶۶ انتشار یافت و به نوعی شرح حال زندگی روشنفکران و نویسندگ...
سلسله داستان‌های مهاجرت به کانادا - دریافت مجوز اقامت دائم پس از گرفتن ویزای کار - قسمت اول
پاسخ به پرسش‌های متداول مهاجرتی در قالب داستان کوتاه
- - - - - - -
نوشتهٔ آقای امیر حسین توفیق، مشاور مهاجرت و عضو رسمی شورای نظارت بر مشاوران مهاجرت کانادا
@hamyaari_media
اطلاعات بیشتر
#داستان_کوتاه_شب 📚
تو تمام سال های رفاقتمون هیچوقت انقدر خسته ندیده بودمش...
کسی که صدای خنده هاش همیشه تو ذهنم بود ،
حالا بی حوصله تر از این بود که حتی با کسی حرف بزنه...
از پیله ی تنهایی آوردمش بیرون...
قرار گذاشتم جایی که می دونستم اونجا لال هم باشی خاطرات به حرفت میاره...
به حرفش آورد......
داستانک
طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت خ...
موش و گربه به روایت عبید
ناشر : چشمه
مولف : بزرگمهر حسین پور
شابک : 978-600-229-938-3
نوبت چاپ : 2
زمان چاپ : 97
نوع جلد : شمیز
موضوع کتاب : ادبیات/ادبیات داستانی/ایران/داستان کوتاه
وزن کتاب : 224
قیمت : 120,000 ریال 🏍خرید پیک موتوری با شماره رند تلفن: 3198
ساعت کار فروشگاه های محام از 9 صبح الی 23
...
موش و گربه به روایت عبید
ناشر : چشمه
مولف : بزرگمهر حسین پور
شابک : 978-600-229-938-3
نوبت چاپ : 2
زمان چاپ : 97
نوع جلد : شمیز
موضوع کتاب : ادبیات/ادبیات داستانی/ایران/داستان کوتاه
وزن کتاب : 224
قیمت : 120,000 ریال 🏍خرید پیک موتوری با شماره رند تلفن: 3198
ساعت کار فروشگاه های محام از 9 صبح الی 23
...
🌷داستان کوتاه آموزنده
🍃✨ مرحوم دولابی می گفت: تو محله ی ما یه جوانی بود . این جوان گنهكار بود ، اهل فسق و فجور بود ، اما یه عادت داشت ، یه كاری می كرد ملكه اش شده بود ، از مادرش داشت
🍃✨ میگه: مادر بهش گفته بود: شیرم رو حلالت نمی كنم . گفته بود: باید این كارو بكنی . چیكار كنم؟ گفت: هرجا رفتی دیدی ...
حسین آتش‌پرور داور مهرگان ادب بیانیه هیأت داوران در بخش داستان کوتاه را می‌خواند.
معرفی برگزیدگان بخش داستان کوتاه
حسین آتش پرور داور مهرگان ادب بیانیه هیأت داوران را می‌خواند.
✨﷽✨
🌷داستان کوتاه آموزنده
🍃✨ مرحوم دولابی می گفت: تو محله ی ما یه جوانی بود . این جوان گنهكار بود ، اهل فسق و فجور بود ، اما یه عادت داشت ، یه كاری می كرد ملكه اش شده بود ، از مادرش داشت
🍃✨ میگه: مادر بهش گفته بود: شیرم رو حلالت نمی كنم . گفته بود: باید این كارو بكنی . چیكار كنم؟ گفت: هرجا رفتی د...
✨﷽✨
🌷داستان کوتاه آموزنده
🍃✨ مرحوم دولابی می گفت: تو محله ی ما یه جوانی بود . این جوان گنهكار بود ، اهل فسق و فجور بود ، اما یه عادت داشت ، یه كاری می كرد ملكه اش شده بود ، از مادرش داشت
🍃✨ میگه: مادر بهش گفته بود: شیرم رو حلالت نمی كنم . گفته بود: باید این كارو بكنی . چیكار كنم؟ گفت: هرجا رفتی د...
✨﷽✨
🌷داستان کوتاه آموزنده
🍃✨ مرحوم دولابی می گفت: تو محله ی ما یه جوانی بود . این جوان گنهكار بود ، اهل فسق و فجور بود ، اما یه عادت داشت ، یه كاری می كرد ملكه اش شده بود ، از مادرش داشت
🍃✨ میگه: مادر بهش گفته بود: شیرم رو حلالت نمی كنم . گفته بود: باید این كارو بكنی . چیكار كنم؟ گفت: هرجا رفتی د...
✨﷽✨
@Chaadorihhaaa
🌷داستان کوتاه آموزنده
🍃✨ مرحوم دولابی می گفت: تو محله ی ما یه جوانی بود . این جوان گنهكار بود ، اهل فسق و فجور بود ، اما یه عادت داشت ، یه كاری می كرد ملكه اش شده بود ، از مادرش داشت
🍃✨ میگه: مادر بهش گفته بود: شیرم رو حلالت نمی كنم . گفته بود: باید این كارو بكنی . چیكار كنم؟ گ...
#داستانک
طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت ...
💕 داستان کوتاه
روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند:
من دلم خیلی بحال 'ابوذر غفاری' می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند: چطور؟!
'مولا' فرمودند:
آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت 'بیعت گرفتن' از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی 'اشرفی' به ابوذر دادند تا با 'عثمان' بیعت کند.
...
وقتی یکی زندانی جنگ جهانی دوم انقلابی در علم تکامل ایجاد کرد
حسین آخانی
هنیگ حشره شناسی آلمانی بود که در جنگ جهانی دوم به جاسوسی برای نازی ها متهم شد. او در زندان انگلیسی ها بود. همسرش با رساندن کاغذ و قلم به او کمک کرد که بتواند بنویسد. او در زندان کتابی نوشت که اساس دانش و روش کلادیستیک و تبارشنا...
‍ داستان کوتاه
ﺍﺗﻮﺑﻮﺳﯽ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ را ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻨﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﻣﯽ ﺑُﺮﺩ
ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬــﺮﻫﺎﯼ ﺗﺮﮐﯿـﻪ ﭘﻨﭽـﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿـﺮﮔﺎﻩ، ﺟﻬﺖ ﻣﺮﻣّﺖ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﺪ. ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ .
ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐـﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺿﻤﻦ ﭘﻨﭽﺮﮔﯿــﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣﯽﭘﺮﺳﺪ ﺷﻐﻞ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﭘﺎﺳ...
✨﷽✨
🌷داستان کوتاه آموزنده
🍃✨ مرحوم دولابی می گفت: تو محله ی ما یه جوانی بود . این جوان گنهكار بود ، اهل فسق و فجور بود ، اما یه عادت داشت ، یه كاری می كرد ملكه اش شده بود ، از مادرش داشت
🍃✨ میگه: مادر بهش گفته بود: شیرم رو حلالت نمی كنم . گفته بود: باید این كارو بكنی . چیكار كنم؟ گفت: هرجا رفتی ...
وقتی یکی زندانی جنگ جهانی دوم انقلابی در علم تکامل ایجاد کرد
حسین آخانی
هنیگ حشره شناسی آلمانی بود که در جنگ جهانی دوم به جاسوسی برای نازی ها متهم شد. او در زندان انگلیسی ها بود. همسرش با رساندن کاغذ و قلم به او کمک کرد که بتواند بنویسد. او در زندان کتابی نوشت که اساس دانش و روش کلادیستیک و تبارشنا...
داستانک شماره ۵۵۹
احتیاج...
اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره‌ای از همکار سابقش می‌گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.
اکبرعبدی می‌گوید: «یک روز سر سریال بودیم.
هوا خیلی سرد بود و حسین از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.
گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟
نگفتی سرما می‌خوری؟!تو که کاپشن خ...
‍  #داستانک
همیشه از همه مرتب تر بود،سر وقت میومد تو شرکت و سر وقت میرفت.
کاری به کسی نداشت،مثل یه ربات
فقط کارهای مربوط به خودشو انجام میداد.
قد نسبتا کوتاهی داشت با موهای سیاه و بلند که از زیر شالش می ریخت بیرون
صورت سبزه و نمکی داشت،بدون آرایش.
تا بحال ندیده بودم بیشتر از چند ثانیه به کسی نگاه ...
وقتی یکی زندانی جنگ جهانی دوم انقلابی در علم تکامل ایجاد کرد
حسین آخانی
هنیگ حشره شناسی آلمانی بود که در جنگ جهانی دوم به جاسوسی برای نازی ها متهم شد. او در زندان انگلیسی ها بود. همسرش با رساندن کاغذ و قلم به او کمک کرد که بتواند بنویسد. او در زندان کتابی نوشت که اساس دانش و روش کلادیستیک و تبارشنا...
#داستان_کوتاه_و_آموزنده
کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و...
🍁 @hosen_panahy
📰 #داستانک؛
کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام ان...
✨داستان کوتاه
نزدیک دو ماه است پدر بازنشسته شده! مدام سرش گرم دوستان و کتاب هایش و بقیه اوقات مشغول دنیای مجازی ست. زندگی اش را به دقت زیرنظر دارم! صبح ها به رسم عادت ساعت هفت بیدار میشود! میرود نانوایی و برمیگردد شعر میخواند؛ مادرم را بیدار میکند به اتفاق صبحانه میخورند؛ میرود سراغ کتاب هایش! ناه...
✨﷽✨
🌷داستان کوتاه آموزنده
🍃✨ مرحوم دولابی می گفت: تو محله ی ما یه جوانی بود . این جوان گنهكار بود ، اهل فسق و فجور بود ، اما یه عادت داشت ، یه كاری می كرد ملكه اش شده بود ، از مادرش داشت
🍃✨ میگه: مادر بهش گفته بود: شیرم رو حلالت نمی كنم . گفته بود: باید این كارو بكنی . چیكار كنم؟ گفت: هرجا رفتی ...