نتایج جستجو "حسن"

🌼🌷🌼
🍀
▪️نگاه (داستانک)
باباش اجازه نمی دهد مثل دخترهای دیگر سر تکیه بیاید و تعزیه را تماشا کند، الا روزهای تاسوعا و عاشورا. روزهای قبل قاطی سپاه عمرسعد بودم و هر چقدر چشم می چرخاندم دور میدان، نمی دیدمش.
امروز هم که قرار است او بیاید، من نمی توانم ببینمش! قرار است امروز «قاسم ابن حسن» باشم و ر...
▪️ #داستانک
🏴 مرحوم نخودکی و گریه بر امام حسین
یکی از علمای ربّانی و صاحب کرامات آیه الله «شیخ حسن علی اصفهانی نخودکی» است. وی در نیمه ی ذیقعده سال ۱۲۷۹ هجری قمری درمحله ی جهانباره اصفهان دیده به جهان گشود و در ۱۷ شهریور شعبان سال ۱۳۶۱ در سن ۸۲ سالگی در مشهد رحلت نمود، قبر او در صحن عتیق بارگاه مل...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
چیستارت
یادداشت داستانی
به بهانه‌ی پنجمین دوره‌ی جشنواره‌ داستان کوتاه 'متیل'
بهدین اروند
.
متیل، گلِ سرسبدِ روزهای طلاییِ هنر یاسوج بود؛ پایتختِ داستان. روزهایی که هر اردیبهشت پای شخصیت‌هایی مثل: ابوتراب خسروی، احمد آرام، شیوا مقانلو، اسدالله امرایی، شیوا ارسطویی، حسین سناپور، حسن میرعابدینی، ی...
▪️ #داستانک
🏴 مرحوم نخودکی و گریه بر امام حسین
یکی از علمای ربّانی و صاحب کرامات آیه الله «شیخ حسن علی اصفهانی نخودکی» است. وی در نیمه ی ذیقعده سال ۱۲۷۹ هجری قمری درمحله ی جهانباره اصفهان دیده به جهان گشود و در ۱۷ شهریور شعبان سال ۱۳۶۱ در سن ۸۲ سالگی در مشهد رحلت نمود، قبر او در صحن عتیق بارگاه مل...
چیستارت
یادداشت داستانی
به بهانه‌ی پنجمین دوره‌ی جشنواره‌ داستان کوتاه 'متیل'
بهدین اروند
.
#متیل، گلِ سرسبدِ روزهای طلاییِ هنر #یاسوج بود؛ پایتختِ داستان. روزهایی که هر اردیبهشت پای شخصیت‌هایی مثل: #ابوتراب_خسروی، #احمد_آرام، #شیوا_مقانلو، #اسدالله_امرایی، #شیوا_ارسطویی، #حسین_سناپور، #حسن_میرع...
‍ ‍ 📖 #داستانک
💢گریه معصومین بر سیدالشهداء (6)
🔳گریه امام حسن(ع) برامام حسین(ع)
▪️روزى امام حسين عليه السلام نزد امام حسن مجتبى عليه السلام آمد و وقتى نگاهش به حضرت افتاد، گريه كرد
▪️ امام حسن عليه السلام پرسيد:
اى ابا عبدالله ! براى چه گريه مى كنى ؟
▪️امام حسين عليه السلام فرمود:
گريه ام بخاط...
‍ ‍ 📖 #داستانک
💢گریه معصومین بر سیدالشهداء (6)
🔳گریه امام حسن(ع) برامام حسین(ع)
▪️روزى امام حسين عليه السلام نزد امام حسن مجتبى عليه السلام آمد و وقتى نگاهش به حضرت افتاد، گريه كرد
▪️ امام حسن عليه السلام پرسيد:
اى ابا عبدالله ! براى چه گريه مى كنى ؟
▪️امام حسين عليه السلام فرمود:
گريه ام بخاط...
داستانک
شیطان به حضرت یحیی گفت:میخواهم
تو را نصیحت کنم !
حضرت یحیی فرمود : من مـیل ندارم ولی
می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شماچگونه
اند .
شیطان گفت :‌مردم ازنظر مابه سه دسته
تقسیم می شوند :....
✅۱) عده ای مانند شــما معـصومند ، از آنها
مایوسیم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر
نمی کند
✅۲)...
‍ ‍ 📖 #داستانک
💢گریه معصومین بر سیدالشهداء (6)
🔳گریه امام حسن(ع) برامام حسین(ع)
▪️روزى امام حسين عليه السلام نزد امام حسن مجتبى عليه السلام آمد و وقتى نگاهش به حضرت افتاد، گريه كرد
▪️ امام حسن عليه السلام پرسيد:
اى ابا عبدالله ! براى چه گريه مى كنى ؟
▪️امام حسين عليه السلام فرمود:
گريه ام بخاط...
چهار داستان کوتاه
از ریموند چندلر، دشیل همت، لسلی شارتریس و جان اشتین بک
ترجمه : حسن زیادلو
🌸یک داستان کوتاه
'راضيم به رضای خدا'
کشاورزی بود که تنها 'یک اسب' برای کشیدن 'گاوآهن' داشت.
'روزی اسبش فرار کرد.'
همسایه ها به او گفتند: چه 'بد اقبالی!'
او پاسخ داد: 'راضيم به رضای خدا'
روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند: 'چه خوش شانسی!'
او گفت: 'راضيم به رضای خدا'
پسرش وقتی د...
چهار داستان کوتاه
از ریموند چندلر، دشیل همت، لسلی شارتریس و جان اشتین بک
ترجمه : حسن زیادلو
@pascalbooks
چهار داستان کوتاه
از ریموند چندلر، دشیل همت، لسلی شارتریس و جان اشتین بک
ترجمه : حسن زیادلو
@pascalbooks👇👇👇
👌 داستان کوتاه پند آموز
«این داستان واقعی می باشد»
خواندن این داستان را به بانوان گرامی توصیه می کنم..!
📧”پـیـامـک نـاشـنـاس“📧
💭 چند ماه قبل زماني که مشغول انجام کارهاي خانه بودم پيامکي با عنوان ”سلام“ برايم ارسال شد
💭 شماره تلفن فرستنده پيام برايم کاملاً ناآشنا بود، ترديد داشتم که به آن...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
داستان کوتاه 'پستچی ' اثر احمدعلی بنی حسن،ویژه (جوان و بزرگسال)، انتشارات حدیث قلم؛ چاپ: 1393.
#_کانون_زنگ_داستان
@Methods_of_writing
🌸🍃
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
🌹اهمیت نماز🌹
قال امير المومنين عليه السلام:
لَا يَخْرُجِ الرَّجُلُ فِي سَفَرٍ يَخَافُ مِنْهُ عَلَى دِينِهِ وَ صَلَاتِهِ
انسان نبايد به سفري برود كه ترس آن دارد به دين يا نمازش لطمه وارد شود [وسائل الشيعه جلد 11 صفحه 344]
يكي از مسائلي كه انسان بايد هنگام تفريح يا مسافرت مد نظر داشته باشد ، محو بو...
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْكَري عليه السلام :
ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.
امام حسن عسكري عليه السلام فرمودند:
قبيح ترين و زشت ترين حالت و خصلت براي مؤمن آن حالتي است كه داراي آرزوئي باشد كه سبب ذلّت و خواري او گردد. [تحف العقول، ص 498]
داستانك:
مفضل...
🍃🌾
داستان کوتاه
'پيغمبر صلی الله عليه و آله' و شبان
رسول خدا با عده ای از بيابان عبور می كردند.
در اثنای راه به شترچرانی رسيدند. حضرت كسی را فرستاد تا مقداری شير از او بگيرد.
شترچران گفت:
شيری كه در پستان شتران است، برای صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام برای شام آنهاست.
با اين بهانه به ...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
▪️نگاه (داستانک)
باباش اجازه نمی دهد مثل دخترهای دیگر سر تکیه بیاید و تعزیه را تماشا کند، الا روزهای تاسوعا و عاشورا. روزهای قبل قاطی سپاه عمرسعد بودم و هر چقدر چشم می چرخاندم دور میدان، نمی دیدمش.
امروز هم که قرار است او بیاید، من نمی توانم ببینمش! قرار است امروز «قاسم ابن حسن» باشم و روی صورتم ر...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
تمام خير در سه چيز جمع شده است:
⚫️ نگاه
🔵 سكوت
🔴 سخن
✅ هر نگاهى كه پندى در آن گرفته نشود، فراموشى است.
✅ هر سكوتى كه انديشه اى در آن نباشد، غفلت است.
✅ هر سخنى كه ذكرى در آن نباشد، بيهوده است.
خوشا بحال كسى كه:
نگاه او پند، سكوت او انديشه و سخن او ذكر باشد، بر گناهش گريسته و مردم از شرش در ام...
‌‌╲\   ╭``┓ ‌                     
╭``🖤``╯  
┗``╯  \╲‌
📚 #داستانک
👈 بیابان خوفناک
هنگامی که #امام حسین (ع) و همراهان در روز دوم محرم که روز پنج شنبه بود به کربلا رسیدند و در همان محل سکونت نموده و خیمه ها را به پا کردند، پس از بر پا شدن خیمه ها و سکونت در کربلا حضرت زینب (س) هراسان به حضور برادرش...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
💠داستانک
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، مج...

‌‌╲\   ╭``┓ ‌                     
╭``🖤``╯  
┗``╯  \╲‌
📚 #داستانک
👈 بیابان خوفناک
هنگامی که امام حسین (ع) و همراهان در روز دوم محرم که روز پنج شنبه بود به کربلا رسیدند و در همان محل سکونت نموده و خیمه ها را به پا کردند، پس از بر پا شدن خیمه ها و سکونت در کربلا حضرت زینب (س) هراسان به حضور برادرش...
💠داستانک:
🔹شب اول محرم بود. شیخ حسن رفته بود به یکی از دهات اطراف همدان برای روضه خوانی، هنگام برگشت قدری دیر کرده بود و درب دروازه شهر را بسته بودند. نه امکان برگشت به ده را داشت و نه صبر بر پشت دروازه، در زد، متوجه شد علی گندابی در حال مستی قداره بسته پشت در مشغول داد و فریاد است. چاره ای نبود، م...
رتبه تقلید و سوی سلیقه در جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی
(قسمت دوم)
به نظرم گلشیری حقیقت را گفت. تقصیر چندانی متوجه او نبود. او رئیس هیئت داوران بود. در واقع، فرآیند داوری در جشنواره زاینده‌رود سلسله‌مراتبی بود. پیش از او، داوران جشنواره، یوسف انصاری و علیرضا سیف‌الدینی، آثار را می‌خواندند. آثاری که ...
🍃🕊داستان کوتاه🕊🍃
روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید: آقای ادیسون شنیدم برای اختراع لامپ تلاش‌های زیادی کرده‌ای، اما موفق نشده‌ای، چرا پس از ۹۹۹ بار شکست همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهی؟ ادیسون با خونسردی جواب داد: «ببخشید آقا من ۹۹۹ بار شکست نخورده‌ام، بلکه ۹۹۹ روش یاد گرفته‌ام که لامپ چگونه ساخت...
خواستم غرور تو را امکان سنجی کنم
و رویای خویش هم
نمی دانم واحد عشق را؟
شاید' قطعه 'مثل پرنده
و یا 'نفر' همانند شتر
اما تعیین قیمت دشوار نیست
چیزی بیشتر از منظومه شمسی
و یا کهکشان راه شیری
شاید هم قد همه محتویات صندوقچه چوبی مرحوم مادر
و یا اصلا ....
بی خیال
حسن مرادی
اطلاعات بیشتر
📚 داستان کوتاه
📚📚📚📚📚📚📚📚📚
'شاخه درخت نبوت'
عمرو پسر امام حسن مجتبی (ع) کودکی بیش نبود که در حادثه کربلا حضور داشت و سپس همراه کاروان اسیران اهل بیت (ع) وارد شام شد.
در یکی از مجالس شام ، یزید به آن کودک گفت میتوانی با پسر من کشتی بگیری ؟ عمرو در پاسخ گفت من حال کشتی گرفتن ندارم.
اگر میخواهی زور...
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
** بیابان خوفناک **
هنگامی که امام حسین (ع) و همراهان در روز دوم محرم که روز پنج شنبه بود به کربلا رسیدند و در همان محل سکونت نموده و خیمه ها را به پا کردند، پس از بر پا شدن خیمه ها و سکونت در کربلا حضرت زینب (س) هراسان به حضور برادرش امام حسین (ع) آمد و عرض کرد: این بیا...
〰〰〰
🔺 #داستانک
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود .
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی ه...
〰〰〰
🔺 #داستانک
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود .
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی ه...