نتایج جستجو "حج"

😂😂😂😂داستانک طنز😂😂😂😂😂😂
ماجرا باغ طیبه آمو حیدر🤣
ی روز بهاری که هوا حسابی ملس و چاییده بود گفتم بیذاز برم به صغری آم مجتبی بگم به دختر آمو و عما بگیم کو یخده آش برگ ورداریم آ بریم باغ طیبه آم حیدر آ بعد از ظر دور هم باشیم آ مرد م دنبالمون نبریم تا خوش بگذره .
رفتم در خونشون کو همسایه بغلیمونه آخه ما ...
😂😂😂😂داستانک طنز😂😂😂😂😂😂
ماجرا باغ طیبه آمو حیدر🤣
ی روز بهاری که هوا حسابی ملس و چاییده بود گفتم بیذاز برم به صغری آم مجتبی بگم به دختر آمو و عما بگیم کو یخده آش برگ ورداریم آ بریم باغ طیبه آم حیدر آ بعد از ظر دور هم باشیم آ مرد م دنبالمون نبریم تا خوش بگذره .
رفتم در خونشون کو همسایه بغلیمونه آخه ما ...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
🔘 داستان کوتاه
آیا میدانید مثل 'حاجی حاجی مکه' چگونه وارد زبان فارسی شد؟
در زمانهای گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشت، تنها راه رفت و آمد میان شهرها، استفاده از حیواناتی همانند اسب و شتر بود.
بدیهی است که حیوان بعد از مدتی خسته شده و نیاز به استراحت پیدا میکرد، در نتیجه اشخاص زمانی که آهنگ سف...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
#داستانک
گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جوی...
💕 داستان کوتاه
🔮🌿🍃🌸🌺🍃🌿🔮
🕯 @Vitrinetehrankaraj
🎋🌸🍂🌾🌺
🌿🌻🌱🌾
🍀🌾🌿
🌼🍂
🔮
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو...
‍ ‍ ‍ ‍ ❥✺ 🌤 ﷽ 🌤 ✺❥‍ ‍
📖 #داستانک
#مناقب_امیرالمؤمین_علیه_السلام
════✿☆✿☆✿════
💢فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام
♦️محمد بن حنفیه می گوید:
در شب بیستم رمضان، اثر زهر بر قدمهای پدر بزرگوارم رسید لذا نماز را نشسته خواند.
♦️در روز بیستم ماه رمضان سال چهلم هجرت وقتی که آثار شهادت ب...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
#داستانک
🔶گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جو...
داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در راه...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در راه...
📚
#داستان_کوتاه_شب
پیرزن با تقوایی در خواب خدا رو دید و به او گفت :
(( خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ ))
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد ...
🌹
🔘 داستان کوتاه
یکی از دوستانم یه قانون جالب برای خودش داشت.
قانونش این بود که با وجود داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئولیت، ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه.
میگفت کارهای بچه ها رو انجام میدم و میرم..
خودم تنهایی.. مثل دوران بچگی و نوجوانی.
چندین ساله این قانون رو دارم. هم خودم...
💐💐
داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم د...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
📌داستانک.
در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم، غذا میخورد.
به او گفتند: ای پیرمرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت: چرا روزه‌ام، فقط آب و غذا میخورم.
جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟
پیرمرد گفت:
بله، دروغ نمیگویم، به کسی بد نگاه نمیکنم، کسی را مسخره نمیکنم، با کسی با دشنام سخن نمیگ...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...
💕 داستان کوتاه
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره.
پنج بار به سفر حج میره که جمعا ۱۵ سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.
پس از ۵ سفر، دیگه به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری؟
گفت: در سفر آخرم در ر...