نتایج جستجو "حاکم"

#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
** توبه مقبول **
حر بن یزید ریاحی مردی شجاع و نیرومند است، اولین بار که عبیداللَّه بن زیاد حاکم کوفه می خواهد هزار سوار برای مقابله با حسین بن علی (ع) بفرستد او را به فرماندهی این گروه انتخاب می کند. اینک حر آماده شده است تا با حسین (ع) بجنگد، صحنه ای عجیب تماشایی ا...
#داستانک
حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش را به چه کسی بدهد مناسب او باشد ..
در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...
از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده ب...
#داستانک
حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش را به چه کسی بدهد مناسب او باشد ..
در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...
از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده ب...
#داستانک
حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش را به چه کسی بدهد مناسب او باشد ..
در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...
از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده ب...
#داستانک
حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش را به چه کسی بدهد مناسب او باشد ..
در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...
از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده ب...
📚 #داستانک
#آموزنده
👈 توبه مقبول
حر بن یزید ریاحی مردی شجاع و نیرومند است، اولین بار که عبیداللَّه بن زیاد حاکم کوفه می خواهد هزار سوار برای مقابله با حسین بن علی (ع) بفرستد او را به فرماندهی این گروه انتخاب می کند. اینک حر آماده شده است تا با حسین (ع) بجنگد، صحنه ای عجیب تماشایی است گوشها م...
#داستانک
روزی رندی خطايی مرتکب ميشود ، او را نزد حاکم می برند تا مجازات را تعيين کند
حاکم برايش حکم مرگ صادر می کند
اما مقداری رافت به خرج می دهد و به وی می گويد:
اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت
سواد خواندن و نوشتن بياموزانی ،
از مجازاتت در میگذرم
رند هم قبول می کند وماموران حاکم رهايش می کنند
عده ای ...
💕داستان کوتاه
'منت'
'مرد بازاری''خلافی' کرد و حاکم او را به 'زندان' انداخت.
'زنش' پیش یکی از 'یارانش' رفت و گفت:
چه نشسته ای که 'دوستت' پنج سال به 'محبس' افتاد، برخیز و مرامی به خرج بده.
مرد هم خراب 'مرام' شد و یک شب از 'دیوار قلعه' بالا رفت و از بین نگهبانان گذشت و خودش را به 'سلول رفیقش' رساند.
...
💕داستان کوتاه
'منت'
'مرد بازاری''خلافی' کرد و حاکم او را به 'زندان' انداخت.
'زنش' پیش یکی از 'یارانش' رفت و گفت:
چه نشسته ای که 'دوستت' پنج سال به 'محبس' افتاد، برخیز و مرامی به خرج بده.
مرد هم خراب 'مرام' شد و یک شب از 'دیوار قلعه' بالا رفت و از بین نگهبانان گذشت و خودش را به 'سلول رفیقش' رساند.
...
#داستانک
روزی رندی خطايی مرتکب ميشود ، او را نزد حاکم می برند تا مجازات را تعيين کند، حاکم برایش حکم مرگ صادر می کند .
اما مقداری رأفت به خرج می دهد و به وی می گويد: اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بیاموز انی ، از مجازاتت در می گذرم .
رند هم قبول می کند وماموران حاکم رهايش می کن...
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
** غفلت از نعمت و صاحب آن **
یکی از خلفا، غلامی داشت که سخت مورد توجه و علاقه خلیفه بود و خلیفه او را بسیار دوست می داشت. روزی، ناگهان غلام بیمار شد و روز به روز بیماری اش شدت بیشتری پیدا کرد. خلیفه پزشکان را از سراسر کشور به پایتخت دعوت کرد تا غلام را معالجه کنند. پزشکان آ...
داستانک ...
روزی رندی خطايی مرتکب ميشود ، او را نزد حاکم می برند تا مجازات را تعيين کند
حاکم برايش حکم مرگ صادر می کند
اما مقداری رافت به خرج می دهد و به وی می گويد:
اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت
سواد خواندن و نوشتن بياموزانی ،
از مجازاتت در میگذرم
رند هم قبول می کند وماموران حاکم رهايش می کنند
عده ...
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود.
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه همه حیوانات، جنگل را رها کرده وفراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند. در مسیر گاهگاهی خر گریزی میزد و علفی م...
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود.
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه همه حیوانات، جنگل را رها کرده وفراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند. در مسیر گاهگاهی خر گریزی میزد و علفی م...
داستانک:
از فرشته تا شیطان:
حاکمی ماهرترین نقاش مملکت خود را مامور کرد که در مقابل مبلغی بسیار، از فرشته و شیطان تصویری بکشد که به عنوان آثار هنری زمانش باقی بماند. نقاش به جستجو پرداخت که چه بکشد که نماد فرشته باشد؟ چون فرشته ای برایش قابل رویت نبود کودکی خوش چهره و معصوم را پیدا نمود و روزهای بسیا...
🔹داستانک
روزی رندی خطايی مرتکب ميشود،
و او را نزد حاکم می برند
تا مجازات را تعيين کند…
حاکم برايش حکم مرگ صادر می کند
اما مقداری رافت به خرج می دهد،
و به وی می گويد:
اگر بتوانی ظرف سه سال،
به خرت
سواد خواندن و نوشتن بياموزانی،
از مجازاتت در میگذرم…
رند هم قبول می کند،
و ماموران حاکم، رهايش می کن...
🍃🍃داستان کوتاه🍃🍃
ما شیعیان یک بار سرمان کلاه رفت...
🔹روز عاشورایی، مرحوم شیخ مرتضی انصاری (رحمت الله علیه) جلوی در ورودی صحن مطهر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) ایستاده بود و از دسته جات سینه زنی استقبال می کرد و در کنار او، أفندی که از طرف حکومت عثمانی حاکم عراق بود، ایستاده بود.
🔸أف...
#داستان_کوتاه
💎ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان #میرزای_شیرازی به این مضمون نوشت:
که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
میرزای شیرازی در پاسخ به ناصرالدین شاه نوشت...
#داستان_کوتاه
💎ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان #میرزای_شیرازی به این مضمون نوشت:
که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
میرزای شیرازی در پاسخ به ناصرالدین شاه نوشت...
داستانک
مجیز مقام
نقل است؛ شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیان­ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس ر...
داستانک 👇#عالم دین شناس‌🔻
ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان میرزای شیرازی به این مضمون نوشت:
🔻که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
🔶مرحوم آیت الله میرزای شیرازی د...
نقل است که :
شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیان­ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا...
🌑داستانک...
تنباكوى پِهِنى و خوشنودى درباريان...
نقل است؛ شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیان­ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی...
🍃🍃🍃🍃🖊
داستانک
مجیز مقام
@jdastanj
نقل است؛ شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیان­ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق...
📚#داستان_کوتاه
مردی بازاری خلافی کرد و حاکم او را به زندان انداخت. زنش پیش یکی از یارانش رفت و گفت چه نشسته ای که دوستت پنج سال به محبس افتادندی! برخیز و مرامی به خرج بده همی!
مرد هم خراب مرام شد و یکشب از دیوار قلعه بالا رفت و از لای نگهبانان گذشت و خودش را به سلول رفیق رساند. مرد زندانی خوشحال ...
🌸🍃🌸🍃
#داستانک
احنف بن قیس نقل می کند:
روزی به دربار معاویه رفتم و دیدم آنقدر طعام مختلف آوردند که نام برخی را نمی دانستم.
پرسیدم:
این چه طعامی است؟
معاویه جواب داد:
مرغابی است ، که شکم آنرا با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و نِیشکر در آن ریخته‏اند.
بی اختیار گریه ‏ام گرفت.
معاویه با...
.
#داستانک
ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان #میرزای_شیرازی به این مضمون نوشت:
که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
میرزای شیرازی در پاسخ به ناصرالدین شاه نوشت:  ...
💕 داستان کوتاه
'حکایت جواب دندان شکن'
'تاجری' مسافرت میکرد.
در بین راه شب در 'کاروانسرائی' اقامت نموده برای شام غذائی خواست.
'سرایدار' مرغی پخته با سه تخم مرغ آب پز برای او آورد که خورد و به دلیل 'خستگی' راه خوابید.
بامدادان به موقعی که 'قافله' حرکت میکرد سرایدار پیدا نبود که 'قیمت غذا' را بگ...
🍃 داستان کوتاه شبانه🍃
نقل است؛ شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیان­ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احس...
🍃 داستان کوتاه شبانه🍃
نقل است؛ شاه عباس صفوی رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیان­ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احس...
📔🌙 داستان کوتاه شب 🌙📔
ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان #میرزای_شیرازی به این مضمون نوشت:
که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
میرزای شیرازی در پاسخ به ناصرالدین ...
💎ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان #میرزای_شیرازی به این مضمون نوشت:
که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
میرزای شیرازی در پاسخ به ناصرالدین شاه نوشت:  بسمه تعالی ...
#داستانک
از پلنگ های زندگی نترسید! 
روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. شیوانا همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند.
اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد و یکی از جوانان دهکده با اظهار اینکه پلنگ دارای قدرت جادویی...
#داستانک 📚
فرمودند: چرا اینقدر تلخ می نویسی؟ این روزها مردم به روحیه احتیاج دارند.تو با قلمت دیگر نمک به زخمشان نپاش.
آدم حرف گوش کنی نیستم اما خواستم خودم را تغییر دهم.
قلم را در دست گرفتم و به زیبایی های اطرافم فکر کردم.
خواستم از هوای مطبوع بنویسم که خوزستان تمام قد روبرویم نقش بست.گفتم چه بنویس...
اگر خصوصی‌سازی به مفهوم واقعی در نظام ایران صورت بگیرد به این معنی خواهد بود که نظام می‌پذیرد فراتر از سپاه و دولت یک موجودیت اقتصادی قدرت‌مند دیگر در کشور اعلام موجودیت کند. مفهوم اعلام موجودیت این پدیده چیزی جز در اختیار گرفتن بخشی از منابع کلان کشور نخواهد بود. آنچنان که تجربه در سایر کشورها در م...
📚#داستان_کوتاه
ناصرالدین‌شاه قاجار در ماه مبارک #رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان #میرزای_شیرازی به این مضمون نوشت:
😡که من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!
☺️آیت الله العظمی میرزای شیرازی درجو...
📚#داستان_کوتاه
آورده اند که پدری از رفتار بد پسرش رنجور شد ، و او را بسیار ملامت کرد، و بگفت : بی سبب عمرم را به پای تربیت تو هدر کردم ،... فرزند افسوس که ادم شدنت را امیدی نیست.....
پسر رنجید و ترک پدر کرد، و در پی مال و منال و سلطنت چند سالی کوشید وتحمل رنج کرد....
عاقبت پسر به سلطنت رسید و روزی ...
💕داستان کوتاه
'منت'
'مرد بازاری''خلافی' کرد و حاکم او را به 'زندان' انداخت.
'زنش' پیش یکی از 'یارانش' رفت و گفت:
چه نشسته ای که 'دوستت' پنج سال به 'محبس' افتاد، برخیز و مرامی به خرج بده.
مرد هم خراب 'مرام' شد و یک شب از 'دیوار قلعه' بالا رفت و از بین نگهبانان گذشت و خودش را به 'سلول رفیقش' رساند.
...
💕داستان کوتاه
'منت'
'مرد بازاری''خلافی' کرد و حاکم او را به 'زندان' انداخت.
'زنش' پیش یکی از 'یارانش' رفت و گفت:
چه نشسته ای که 'دوستت' پنج سال به 'محبس' افتاد، برخیز و مرامی به خرج بده.
مرد هم خراب 'مرام' شد و یک شب از 'دیوار قلعه' بالا رفت و از بین نگهبانان گذشت و خودش را به 'سلول رفیقش' رساند.
...
📚#داستان_کوتاه
آورده اند که پدری از رفتار بد پسرش رنجور شد ، و او را بسیار ملامت کرد، و بگفت : بی سبب عمرم را به پای تربیت تو هدر کردم ،... فرزند افسوس که ادم شدنت را امیدی نیست.....
پسر رنجید و ترک پدر کرد، و در پی مال و منال و سلطنت چند سالی کوشید وتحمل رنج کرد....
عاقبت پسر به سلطنت رسید و روزی ...