نتایج جستجو "تنبل"

📚 #داستانک
چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم، او پشت تریبون فقط یک جمله بسیار کوتاه گفت:
Thanks charls🏆
هیچکس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟
مدتی بعد اپرا وینفری ...
📓داستان كوتاه انگليسي با ترجمه فارسي
When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and he was thin and strong, but when he was forty-five, he began to get fat and slow. He was not able to breathe as well as before, and when he walked rather fast, his heart beat painfully. 
He did not do an...
#داستان_کوتاه🙏👌
چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم، او پشت تریبون فقط یک جمله بسیار کوتاه گفت:
Thanks charls
هیچکس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟
مدتی بعد اپرا وین...
به نام بهترین دوستمان خداوند جهانیان
📖داستان کوتاه
در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...
او همیشه شادمانه آواز می خواند، کفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
و امّا در نزدیکی بساط کفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛
تاجر تنبل و پولدار که بیشتر او...
#داستان_کوتاه🙏👌
چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم، او پشت تریبون فقط یک جمله بسیار کوتاه گفت:
Thanks charls
هیچکس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟
مدتی بعد اپرا وین...
📖داستان کوتاه
در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...
او همیشه شادمانه آواز می خواند، کفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
و امّا در نزدیکی بساط کفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛
تاجر تنبل و پولدار که بیشتر اوقات در دکان خویش چرت می زد و شاگردانش ...
داستان کوتاه
حرکت ظالمانه مردی مهربان
اون زمان کامل مردی ۶۵ ساله بود صاحب سه فرزند پسر که هرگز حتی با صدای بلند با فرزندانش سخن نگفته بود . او همچنین یک شرکت خصوصی کوچک داشت که در زمینه باز سازی ماشین الات راهسازی و نیرو محرک یدک کش های دریایی فعالیت داشت .
از مهربانی و دست و دل بازی در کل خ...
#داستانک
امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یك سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود:شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریباً یك ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یك دانشجوى تنبل که تنها 10 ثانیه طول كشید تا ج...
#داستانک۱۷۳
در حال قدم زدن در جنگل هستیم و ﻣﻦ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮل ﺟﻠﻮﺗﺮ از او در حال راه رفتن هستم و ﺑﺎ ذوق راﺟﻊ ﺑﻪ ﻧﻮر ﻣﻼﯾﻢ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﮐﻪ از ﻻﺑﻪﻻي ﺷﺎخ و ﺑﺮگ درخت ها روي زﻣﯿﻦ ﻣﯽﺗﺎﺑﻪ و اﯾﻨﮑﻪ اردﯾﺒﻬﺸﺖ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﻣﺎه ﺧﺪاﺳﺖ و ﺗﻮي اﯾﻦ ﻣﺎه⸲ ﺟﻨﮕﻞ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖِ ﻣﻤﮑﻨِﺸﻪ ﺣﺮف ﻣﯿﺰﻧﻢ.
اﺣﺴﺎس ﻣﯿﮑﻨﻢ زﯾﺎدي ﺳﺎﮐﺘﻪ. واﯾﻤﯿﺴﺘﻢ و ﺑﻪ ...
📚 #داستان کوتاه
🌴در گذشته، پیرمردی بود ڪه از راه ڪفاشی گذر عمر می ڪرد...او همیشه شادمانه آواز می خواند، ڪفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
🌴و امّا در نزدیڪی بساط ڪفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛ تاجر تنبل و پولدار ڪه بیشتر اوقات در دڪان خویش چرت می زد و شاگردان...
✍ عملکرد غولهای خصولتی / منشأ گرانی محصولات تماما' تولید شده داخلی
۹۷/۰۳/۰۸
دو خبر عقب تر می خوانیم [۱] که برخی از غول های خصولتی روز به روز در حال سود آوری بیشتر و فربه تر شدن هستند؛ از طرف دیگر در خبر آخر هم [۲] می خوانیم که مسئول اصلی افزایش نرخ خودرو در داخل کشور همین غولهایی هستند که روز به ر...
✍ عملکرد غولهای خصولتی / منشأ گرانی محصولات تماما' تولید شده داخلی
۹۷/۰۳/۰۸
دو خبر عقب تر می خوانیم [۱] که برخی از غول های خصولتی روز به روز در حال سود آوری بیشتر و فربه تر شدن هستند؛ از طرف دیگر در خبر آخر هم [۲] می خوانیم که مسئول اصلی افزایش نرخ خودرو در داخل کشور همین غولهایی هستند که روز به ر...
#داستانک۱۷۳
در حال قدم زدن در جنگل هستیم و ﻣﻦ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮل ﺟﻠﻮﺗﺮ از او در حال راه رفتن هستم و ﺑﺎ ذوق راﺟﻊ ﺑﻪ ﻧﻮر ﻣﻼﯾﻢ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﮐﻪ از ﻻﺑﻪﻻي ﺷﺎخ و ﺑﺮگ درخت ها روي زﻣﯿﻦ ﻣﯽﺗﺎﺑﻪ و اﯾﻨﮑﻪ اردﯾﺒﻬﺸﺖ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﻣﺎه ﺧﺪاﺳﺖ و ﺗﻮي اﯾﻦ ﻣﺎه⸲ ﺟﻨﮕﻞ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖِ ﻣﻤﮑﻨِﺸﻪ ﺣﺮف ﻣﯿﺰﻧﻢ.
اﺣﺴﺎس ﻣﯿﮑﻨﻢ زﯾﺎدي ﺳﺎﮐﺘﻪ. واﯾﻤﯿﺴﺘﻢ و ﺑﻪ ...
🔹🔹 داستانک 🔹🔹
چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم او پشت تریبون فقط یک جمله بسيار کوتاه گفت:
هیچکس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟
مدتی بعد اپرا وینفری میزبان وی در ا...
#تحلیل_داستان
تحلیلگر: #پیمان_اخوان_توکلی
داستانک با سوالی شروع می شود که مخاطب را به چالشی اساسی می کشد. یک مساله فلسفی! ساده اما گرفتارکننده!
بخش میانی باز گره دوم داستانک است یعنی مساله اینکه چطور همه دانشجویان یک ساعت وقت صرف جواب کرده اند و تنبل ترین تنها ده ثانیه!
و پاراگراف سوم باز مساله س...
ادامه ی داستانک
🍁🍁🍁🍁🍁
هیچ رابطه ئی باسایرین نداشتم،من نمیتونم خودموبفراخورزندگی سایرین دربیارم،همیشه باخودم میگفتم:روزی ازجامعه فرارخواهم کردودریه دهکده یاجای دوری منزوی خواهم شد،امانمیخوام انزوا راوسیله شهرت ویانوندونی خودم بکنم،بلاخره تصمیم گرفتم که اطاقی مطابق میل خودم بسازم،
محلی که توخودم باشم ...
H Mi:
#داستانک
طنز / آهنگر و شاگردش
🔹 پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند.
استاد گفت: دَم آهنگری را بدم.
شاگرد مدتی ایستاده، دم را دمید و خسته شد و گفت: اوستا اجازه میدی بنشینم و بدمم؟
اوستای آهنگر گفت: بنشین و بدم.
شاگرد باز مدتی دمید و خسته شد و گفت: اوستا اجازه میدی پام و دراز کنم و بدمم.
اوست...
💕 داستان کوتاه
در گذشته، پیرمردی بود ڪه از راه ڪفاشی گذر عمر می ڪرد ...
او همیشه شادمانه آواز می خواند، ڪفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
و امّا در نزدیڪی بساط ڪفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛
تاجر تنبل و پولدار ڪه بیشتر اوقات در دڪان خویش چرت می زد و شاگردا...
داستانک
💎سعید: بابا، #بچه از کجا می‌آد؟
من: عرض شود که بابا و مامان عروسی می‌کنند بعد فی‌الواقع بچه به دنیا می‌آد.
سعید: بابا پس چرا اون روز با پری عروس‌بازی کردیم بچه به دنیا نیامد.
من: برای اینکه فی‌الواقع شماها بازی می‌کردید جدی نبود.
سعید: بابا مگه دایی جون غلام هم #عروسی کرد بازی می‌کرد؟
من: ...
#داستان_کوتاه📚
#مدیران_موفق_و_استخدام_افراد_باهوش
روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده؟
شير : من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم!
روباه : ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه!
شير : نه. بده برات تعميرش مي‌کنم!
روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ ن...
داستان کوتاه صندلی نامرئی
📝 امتحان پايانى درس فلسفه بود. استاد فقط يك سؤال مطرح كرده بود! سؤال اين بود:
شما چگونه مى‌توانيد مرا متقاعد كنيد كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقريباً يك ساعت زمان برد تا دانشجويان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنويسند،
به غير از يك دانشجوى تنبل
كه تنها 1...
#داستان_کوتاه📚
#مدیران_موفق_و_استخدام_افراد_باهوش
روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده؟
شير : من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم!
روباه : ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه!
شير : نه. بده برات تعميرش مي‌کنم!
روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ ن...
#Story
💠 یک داستان کوتاه انگلیسی به همراه ترجمه ی آن
Mrs Jones did not have a husband, but she had two sons. They were big, strong boys, but they were lazy. On Saturdays they did not go to school, and then their mother always said, ‘Please cut the grass in the garden this afternoon, boys.’ The boy...
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یک دان...
‍ ‍ 🎷🎷🎷 Fun short story + Audio file (Radmehr)🎧🎧🎧
Elementary سطح مقدماتی
🎷🎷🎷داستان کوتاه طنز +فایل صوتی مدرس (رادمهر)
When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and he was thin and strong, but when he was forty-five, he began to get fat and slow. He was not able to breathe as well as be...
#داستان_کوتاه📚
@etelasharvand👈
#مدیران_موفق_و_استخدام_افراد_باهوش
روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده؟
شير : من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم!
روباه : ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه!
شير : نه. بده برات تعميرش مي‌کنم!
روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چ...
@dostekoda 🌨👌🕊
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، ...
🍁 @hosen_panahy
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند،...
@Pika2200
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر...
🍁 @mashtimardan
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند،...
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یک دان...
#داستانک
✍پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند. استاد گفت: دَم آهنگری را بدم.
شاگرد مدتی ایستاده، دم را دمید و خسته شد و گفت: اوستا اجازه میدی بنشینم و بدمم؟
اوستای آهنگر گفت: بنشین و بدم.
شاگرد باز مدتی دمید و خسته شد و گفت: اوستا اجازه میدی پام و دراز کنم و بدمم.
اوستای آهنگر گفت: پا تو دراز کن...
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یک دان...
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یک دان...
🍁
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یک...
🍁
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یک...
#داستان_کوتاه📚
#مدیران_موفق_و_استخدام_افراد_باهوش
روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده؟
شير : من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم!
روباه : ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه!
شير : نه. بده برات تعميرش مي‌کنم!
روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ ن...
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یک دان...
#پذیرفتن_مسئولیت
فقیر بودن
تنبل بودن
بدبخت بودن و...
خیلی راحته،
اما تو به دنیا نیامدی که فقیر باشی،
تو به دنیا نیامدی که بدبخت باشی،
تو به دنیا نیامدی که ضعیف باشی،
پس از هر لحظه برای خوشبختی و حرکت استفاده کن،
و اصلا مهم نیست که قبلا چه کسی بودی...
از همین الان شروع کن و همه چیز را تغییر بده...
🍁 @hosen_panahy
#داستانک
سادگى یا پیچیدگى؟
🔹 گابریل گارسیا مارکز: امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یک سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود: شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند،...