نتایج جستجو "تربیت"

#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک
در مراسم بزرگداشت بیل برادلی، سناتور نیوجرسی که در سال 1987 برگزار شد، اتفاق جالبی رخ داد؛
برادلی منتظر بود تا سخنرانی اش را ایراد کند.
پیشخدمتی که مشغول کار بود، تکه ای کره در بشقاب او گذاشت.
برادلی به او گفت:
'ببخشید ممکن است من دوتکه کره داشته باشم؟'
پیشخدمت جواب داد: 'خیر!
هرنفر، یک ...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
🌸یک داستان کوتاه
'راضيم به رضای خدا'
کشاورزی بود که تنها 'یک اسب' برای کشیدن 'گاوآهن' داشت.
'روزی اسبش فرار کرد.'
همسایه ها به او گفتند: چه 'بد اقبالی!'
او پاسخ داد: 'راضيم به رضای خدا'
روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند: 'چه خوش شانسی!'
او گفت: 'راضيم به رضای خدا'
پسرش وقتی د...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸داستان کوتاه🔸📚
🌸از مهربانی امام حسین ع 🌸
روزی ، امام حسین ع در حال عبور از کوچه های شهر مدینه بودند که ناگهان تعدادی کودک فقیر به امام نزدیک شده و بعد از سلام به امام ع گفتند: یا امام حسین ع لطفا سر سفره ما بیایید و از غذای ما میل کنید❤️
امام حسین ع برای خوشحالی کودکان ؛ از ...
#داستانک 🍃🌸
@boghzesanginnn
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تر...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
💐داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
#داستانک 🍃🌸
✨راضيم به رضای خدا
💫کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت.
روزی اسبش فرار کرد.
همسایه ها به او گفتند:چه بد اقبالی!
او پاسخ داد:راضيم به رضای خدا
💫روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند:چه خوش شانسی!
او گفت:راضيم به رضای خدا
💫پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود ا...
🌸یک داستان کوتاه
'راضيم به رضای خدا'
کشاورزی بود که تنها 'یک اسب' برای کشیدن 'گاوآهن' داشت.
'روزی اسبش فرار کرد.'
همسایه ها به او گفتند: چه 'بد اقبالی!'
او پاسخ داد: 'راضيم به رضای خدا'
روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند: 'چه خوش شانسی!'
او گفت: 'راضيم به رضای خدا'
پسرش وقتی د...
🌸یک داستان کوتاه
'راضيم به رضای خدا'
کشاورزی بود که تنها 'یک اسب' برای کشیدن 'گاوآهن' داشت.
'روزی اسبش فرار کرد.'
همسایه ها به او گفتند: چه 'بد اقبالی!'
او پاسخ داد: 'راضيم به رضای خدا'
روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند: 'چه خوش شانسی!'
او گفت: 'راضيم به رضای خدا'
پسرش وقتی د...
🌸یک داستان کوتاه
'راضيم به رضای خدا'
کشاورزی بود که تنها 'یک اسب' برای کشیدن 'گاوآهن' داشت.
'روزی اسبش فرار کرد.'
همسایه ها به او گفتند: چه 'بد اقبالی!'
او پاسخ داد: 'راضيم به رضای خدا'
روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند: 'چه خوش شانسی!'
او گفت: 'راضيم به رضای خدا'
پسرش وقتی د...
داستان کوتاه پندآموز
🍃 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،
دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟
🍃پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
🍃 دوتا عقاب هم دارم که بایدآنهارا
هدایت و ...
👇
باید فرزندان خود را به گونه ای تربیت کنیم که به مردم عشق بورزند و علاوه بر آن عاشق همه هستی و طبیعت هم بشوند.
#داستانک 😁 طنز
👩‍👦مادر: پرویز چرا گریه می کنی؟
پرویز: بابا می خواست به دیوار میخ بکوبد، چکش را زد روی دستش.
مادر: این که گریه نداره، خوب میشه.
پرویز: من که برای اون گریه نمی کنم، برای کت...
▪️ #داستانک
🏴 بد اخلاقی
آیت الله مظاهری،در کتاب ارزشمند «تربیت فرزند، از دیدگاه اسلام» به نقل از یکی از بزرگان، می آورند:
فردی را می شناختم که آدم خیلی خوبی بود. در خواب دیدم روز قیامت شده و او به شکل سگ درآمده است به او گفتم تو که آدمی خوب، با ایمان و با تقوا بودی، چرا سگ شده ای؟
گفت: وای از بداخ...
▪️ #داستانک
🏴 بد اخلاقی
آیت الله مظاهری،در کتاب ارزشمند «تربیت فرزند، از دیدگاه اسلام» به نقل از یکی از بزرگان، می آورند:
فردی را می شناختم که آدم خیلی خوبی بود. در خواب دیدم روز قیامت شده و او به شکل سگ درآمده است به او گفتم تو که آدمی خوب، با ایمان و با تقوا بودی، چرا سگ شده ای؟
گفت: وای از بداخ...
👈 وقتی خودمان فاقد چیزی هستیم، چگونه می خواهیم آن را به فرزندمان بدهیم؟
#داستانک
👴استاد دانشگاهی در هواپیما نشسته بود؛ اما ناگهان فراموش کرد چرا در آنجاست و هدفش از این مسافرت چه بوده است؛ وقتی هواپیما به زمین نشست به منشی اش تلفن کرد و پرسید: برنامه اش در شهر مقصد چیست؟
منشی گفت: شما برای سخنران...
۲۳ شهریور سالمرگ شیون فومنی
میر احمد سید فخری نژاد، متخلص به شیون فومنی(۳ دی ۱۳۲۵ - شهریور ۱۳۷۷)، شاعر ایرانی
شیون فومنی به عنوان یکی از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلی و بومی گیلکی است
علاوه بر این ترانه سرایی یکی از جنبه‌های ادبی و هنری شیون است که با مهارت، چیرگی و تسلط بر موسیقی، ساخ...
💕 داستان کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
'بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نها...
* #نگاه_خبری * .
.
.
.
#شروداندرسون (#زاده ۱۳ سپتامبر ۱۸۷۶) از نویسندگان برجستهٔ آمریکایی است. وی از #نویسندگان عصر طلایی داستان کوتاه در آمریکا به شمار می‌رود. وی را پدر داستان‌نویسی مدرن آمریکا می‌دانند.
داستان‌های اندرسون روایت زندگی طبقه متوسط جامعه آمریکا و به ویژه آدم‌های حاشیه اجتماع ...
'دکتر ویکتور فرانکل' تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند ، او در نامه‌ا‌‌ی‌ خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه می نویسد :
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند ، من اتاق‌های گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی...
'دکتر ویکتور فرانکل' تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند ، او در نامه‌ا‌‌ی‌ خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه می نویسد :
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند ، من اتاق‌های گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی...
#نکته_تربیتی
هیچ وقت اشتباهات فرزندانتان را با شوخی و لطیف توجیه نکنید و تلاش کنید آن را علت یابی کنید.
#داستانک
مردی به همسایه خود گفت: پسر تو امروز به طرف من سنگ انداخت
همسایه پرسید: آیا سنگ به تو خورد؟
مرد جواب داد: نه نخورد
همسایه گفت: پس قطعا پسر من نبوده، چون او هیچ وقت سنگش به خطا نمی رود.
👇...
💕 داستان کوتاه
پادشاهی دستور داد ۱۰ سگ وحشی تربیت کنند، تا هر وزیری را که از او اشتباهی سرزد، جلوی آنها بیندازند و سگها او را با درندگی تمام بخورند!!!
روزی یکی از وزرا رأیی داد که مورد پسند پادشاه واقع نشد! بنابراین دستور داد او را جلوی سگ ها بیندازند...
وزیر گفت:
ده سال خدمت شما را کرده ام حالا...
‍ به قولِ جلال آل احمد ، نزولِ اجلالِ من به باغِ وحشِ دنیا ، در شانزدهم اردیبهشت ماه س ... #داستانک
به قولِ جلال آل احمد ، نزولِ اجلالِ من به باغِ وحشِ دنیا ، در شانزدهم اردیبهشت ماه سالِ هزار وسیصد وسی وهشت اتفاق افتاد. از دوران کودکی ونوجوانی ام همین قدر بگویم که ساکت بودم وسر به راه . هر زمان فرص...
‍ به قولِ جلال آل احمد ، نزولِ اجلالِ من به باغِ وحشِ دنیا ، در شانزدهم اردیبهشت ماه س ... #داستانک
به قولِ جلال آل احمد ، نزولِ اجلالِ من به باغِ وحشِ دنیا ، در شانزدهم اردیبهشت ماه سالِ هزار وسیصد وسی وهشت اتفاق افتاد. از دوران کودکی ونوجوانی ام همین قدر بگویم که ساکت بودم وسر به راه . هر زمان فرص...
@tafakoratenab
#داستان کوتاه
برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند !!!
در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم
زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.
پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاش...
💦🌸💦🌼💦🍀💦🌸💦🌼💦🍀
💕داستان کوتاه
یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم .
اوایل بهش میرسیدم .قشنگ بود و جون دار.
کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره.
خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد.
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه.
هر گلی که...
💦🌸💦🌼💦🍀💦🌸💦🌼💦🍀
💕داستان کوتاه
یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم .
اوایل بهش میرسیدم .قشنگ بود و جون دار.
کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره.
خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد.
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه.
هر گلی که...
💧داستان_کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
#بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نهاد...
💧داستان_کوتاه
'نا امیدان این داستان را از دست ندهید'
#بانوی مومنی' در یکی از خاطرات خود میگوید:
با جوانی بسیار 'متدین' ازدواج کردم.
با 'پدر و مادر' همسرم زندگی می‎کردیم.
همسرم نسبت به پدر و مادرش بسیار 'مهربان و خوش اخلاق' بود.
خداوند پس از یک سال دختری به ما عطا کرد که اسم او را 'اسماء' نهاد...