نتایج جستجو "برادر"

'داستان کوتاه'
عاقد گفت عروس خانوم وكيلم؟
گفتند عروس رفته گل بچينه. دوباره پرسيد وكيلم عروس خانوم؟
- عروس رفته گلاب بياره.
عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟
عروس رفته...
عروس رفته بود.
پچ پچ افتاد بين مهمانها. شيرين سيزده سالش بود؛ وراج و پر هيجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى ...
‍ #داستانک
دو برادر مادر پیر و بيماري داشتند .
با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد .
چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم...
#داستانک
معلمی با خواهر فراش مدرسه ازدواج کرد گاهی اوقات معلم غیبت می کرد از فراش که برادر زنش بود می خواست بجایش به کلاس برود اینقدر این کار تکرار شد که فراش تقریبا شده بود آقا معلم.
بعد از مدتی آقا معلم شد رئیس آموزش و پرورش و برادر خانمش را به مدیریت مدرسه منصوب کرد، بعد از مدتی معلم داستان ما ش...
#داستانک
⭕ خانه
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند.
دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند.
((...
#داستانک
روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر شود. دیگری گلاب بر صور...
اگر کمی زودتر
@hekayatvadastan
با اینکه رشته‌اش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ می‌زد. همه دوستانش متوجه این رفتار او شده‌بودند. اگر یک روز او را نمی‌دید زلزله‌ای در افکارش رخ می‌داد؛ اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود. می‌خواست حرف بزند. می‌خواست بگوید که چقدر دوستش دارد. تصمیم داشت دیگر ب...
☘ داستان کوتاه شبانه☘
روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند در حالیکه طلا و جواهر و اشیاء گرانبها بهمراه داشتند
پس راهب رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند ( أبوبکر نیز در بین جماعت بود )و سوال کرد 'خلیفه ی نبی و امین او چه کسیست؟'
پس جمعیت حاضر ، ابوبکر...
☘ داستان کوتاه شبانه☘
روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند در حالیکه طلا و جواهر و اشیاء گرانبها بهمراه داشتند
پس راهب رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند ( أبوبکر نیز در بین جماعت بود )و سوال کرد 'خلیفه ی نبی و امین او چه کسیست؟'
پس جمعیت حاضر ، ابوبکر...
📚☕️#داستان_کوتاه
«ساعت صفر»
پدر كه مُرد، داداش آبتين، برادر بزرگم، خانه نبود. رفته بود خارج. براى درس رفته بود اما جاگير شده بود و برنگشته بود. سال‌ها او را نديده بوديم. وقتى رفت ٣٠ سالش بود و پدر كه مرد،٤٠ ساله شده بود. تماس گرفتم و گفتم:
- بابا مُرد آبتين
سكوت كرد. خانه‌اش در بندرگاه بود. وقتى ...
📖داستان کوتاه
روزی بهلول از کوچه ای میگذشت، شخصی بالایش صدا زده گفت: ای بهلول دانا! مبلغی پول دارم، امسال چه بخرم که فایده کنم؟
بهلول : برو، تمباکو بخر!
مردک تمباکو خرید، وقتیکه زمستان شد، تمباکو قیمت پیدا کرد. به قیمت خوبی به فروش رسید. بقیه هر قدر که ماند، هر چند که از عمر تمباکو میگذشت، چون تمب...
زمانی میتوان اتمسفر خوبی داشت که از توصیف گفتگو و صحنه پردازی مکان، زمان، رنگ، لحن داستانی و .. که باعث احساس برانگیزی بیشتر و ایجاد درونمایه ی ذهنی میشود استفاده کنیم.
در ابتدای داستان مکان فرهنگسرا اتمسفر خوبی را به خواننده منتقل کرد ولی در حد لازم موفق نبود، مثلا میشد از حضور جانبازان به عنوان گ...
#داستان_کوتاه_دنباله_دار
#ماجرا_های_من
#بازگشت_به_خانه_قسمت_سوم
#سمیرا_موحدی
@Samira_Movahhedi
لحظه ای چشمم به دیواری افتاد که طاقچه بزرگی داشت و توش عکس و قاب عکس پر بود. به سمتشون رفته و خیلی جالب دستم رو بردم سمت یکی از قاب عکس ها که توش عکس دخترو پسر بچه شیرینی بود. خودشون بودن، بچه های توی...
Twelfth Night
شب دوازدهم
#داستان_کوتاه_انگلیسی
Viola and her twin brother are shipwrecked in an enemy country. Viola thinks her brother is dead. She is alone and needs a job so she puts on boys’ clothes.
کشتی ویولا و برادر دوقلویش غرق می‌شود و آن‌ها وارد سرزمین دشمن می‌شوند. ویولا فکر می‌کند برادرش...
📖داستان کوتاه
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند.
پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينهء جراحي پر خرج برادرش را بپردازد.
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتي به ...
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
✨ #داستان_شب ✨
روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند.
یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا ح...
‍ داستان کوتاه‌ و زیباا
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند.
پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينهء جراحي پر خرج برادرش را بپردازد.
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ن...
 شهريار مندني پور طي برهه اي در دو زمينه خلق و نقد از نويسندگان پيشرو بوده است.در چند سال اخير بجز چند مصاحبه ،خبر ديگري از اين نويسنده به ايران نرسيده.در اين متن سعي شده است كه با رعايت ايجاز در مورد داستان كوتاه شرق بنفشه واندكي در مورد قلم اين نويسنده در ديگر آثار  كاوشي شكل بگيرد.
آثار ايشان به...
‍ داستان کوتاه‌ و زیباا
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند.
پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينهء جراحي پر خرج برادرش را بپردازد.
سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ن...
#داستانک
⭕ خانه
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند.
دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند.
((...
#داستانک
⭕ خانه
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند.
دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند.
((...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
داستانک
پدر خوانده ی من از من ده سال کوچیکتر بود !!
مادرم عاشق شد..مادرم در سن 71 سالگی عاشق شد !در سن 71 سالگی عاشق جوانکی سی و چند ساله شد...یک روز همه پنج فرزندش را دعوت کرد و بعد از کلی افاضات و صغری و کبری چیدن گفت که عاشق شده!عاشق جوانکی سی و چند ساله...
هر چهار عروسش تا شنیدند بلند شدند و...
سینا:
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی ر...
داستان کوتاه 'پل و نجار مهربان'/ قصه های کودکانه
سال های سال بود كه دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی می کردند .یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و كار به جایی رسید كه از هم جدا شدند .
از دست بر قضا یک روز صب...
#داستانك
🌻در روستایی اطراف بهبهان به دنیا آمدم. روستایی که با یک رودخانه فصلی (به قول اهل روستا؛ دره) به دو قسمت تقسیم می شود.
روستا دو تکه شده بود، این ور دره و اون ور دره!ما کودکان روستا نسبت به این ور دره تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچه های اون ور دره دعوا می کردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک ر...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
‍ 🔵فراخوان جشنواره ملی رضوی
به اطلاع بسیجیان حوزه های مقاومت و کانون های اقشاری شهرستان اسلام آباد غرب میرساند
کسانی که مایل به حضور در جشنواره ملی داستان کوتاه رضوی می باشند آثار خود را تا تاریخ پنجم مرداد ماه به برادر میلاد حسینی مدیر کانون بسیج هنرمندان سپاه اسلام آباد تحویل نمایند
✔️اختتامیه ...
‍ 🔵فراخوان جشنواره ملی رضوی
به اطلاع بسیجیان حوزه های مقاومت و کانون های اقشاری شهرستان اسلام آباد غرب میرساند
کسانی که مایل به حضور در جشنواره ملی داستان کوتاه رضوی می باشند آثار خود را تا تاریخ پنجم مرداد ماه به برادر میلاد حسینی مدیر کانون بسیج هنرمندان سپاه اسلام آباد تحویل نمایند
✔️اختتامیه ...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
داستان کوتاه آدم برفی از اسلاوومیر مروژک
زمان خوانش: #۱۰_دقیقه
«زمستان آن سال برف زیادی بارید. چند کودک خردسال توی میدان محله مشغول بر پا کردن یک آدمک برفی بودند. میدان بسیار وسیع بود و مردم زیادی همه روزه از آنجا عبور می کردند و پنجره ادارات متعددی رو به آن باز می شد و طبعأ از این پنجره ها میدان ...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
#داستانک
#مادرم_عاشق_شد...
مادرم در سن 71 سالگی عاشق شد...
در سن 71 سالگی عاشق جوانکی سی و چند ساله شد...
یک روز همه پنج فرزندش را دعوت کرد و بعد از کلی افاضات و صغری و کبری چیدن گفت که عاشق شده...
عاشق جوانکی سی و چند ساله...هر چهار عروسش تا شنیدند بلند شدند و کف زنان و سوت زنان و قهقهه زنان رفتند...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
🌴🌸🌺🌸🌴
✨داستان کوتاه
🌹نان ومیوه دل🌹
دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.
اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد.
ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوخت...
«ساعت صفر»
پدر كه مُرد، داداش آبتين، برادر بزرگم، خانه نبود. رفته بود خارج. براى درس رفته بود اما جاگير شده بود و برنگشته بود. سال‌ها او را نديده بوديم. وقتى رفت ٣٠ سالش بود و پدر كه مرد،٤٠ ساله شده بود. تماس گرفتم و گفتم:
- بابا مُرد آبتين
سكوت كرد. خانه‌اش در بندرگاه بود. وقتى سكوت كرد صداى مرغ ...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...
🔘 داستان کوتاه
@RoozhayeDeltangi
مادرم عاشق شد..مادرم در سن 71 سالگی عاشق شد !در سن 71 سالگی عاشق جوانکی سی و چند ساله شد...یک روز همه پنج فرزندش را دعوت کرد و بعد از کلی افاضات و صغری و کبری چیدن گفت که عاشق شده!عاشق جوانکی سی و چند ساله..
هر چهار عروسش تا شنیدند بلند شدند و کف زنان و سوت زنان ...
💕داستان کوتاه
'احمد بن محمد اردبیلی،'
معروف به مقدس اردبیلی از مادری سیده و از پدری روحانی در روستایی از توابع اردبیل دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ی 'پاک و متدین' پرورش یافت.
وی از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش 'تشیع' و حل مشکلات شیعیان تلاش‌های فراوانی را به ث...