نتایج جستجو "بخشش"

#⃣ داستان کوتاه امشب #⃣
🍃🌸🍃
✨مرد فقیری از خدا سوال کرد :
چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟
خدا پاسخ داد :
چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی ...
مرد گفت :
من چیزی ندارم که ببخشم ؟
خدا پاسخ داد : دارایی هایت کم نیست...!
یک صورت ، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی !
یک دهان ، که میتوانی از دیگران تمجید کنی و ...
داستان کوتاه امشب🔷
دو دوست در بيابان همسفر بودند.
در طول راه با هم دعوا كردند.
يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه
صورتش به شدت درد گرفته بود بدون
هيچ حرفي روي شن نوشت:
امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد
آنها به راهشان ادامه دادند تا به
چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به...
#⃣ داستان کوتاه امشب #⃣
🍃🌸🍃
✨مرد فقیری از خدا سوال کرد :
چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟
خدا پاسخ داد :
چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی ...
مرد گفت :
من چیزی ندارم که ببخشم ؟
خدا پاسخ داد : دارایی هایت کم نیست...!
یک صورت ، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی !
یک دهان ، که میتوانی از دیگران تمجید کنی و ...
#داستانک
يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده  از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي زد .بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان...
🔘 داستان کوتاه

مارتین لوتر کینگ، مبارز بزرگ آمریکایی در کتاب خاطراتش ﻣﻰنویسد:
روزی در بدترين حالت روحی بودم، فشارها و سختىﻫﺎ جانم را به تنگ آورده بود. سر در گم و درمانده بودم. مستأصل و نگران، با حالتی غريب و روحى ﺑﻰجان و ﺑﻰتوان به ز...
📚 داستان کوتاه
از خوزستان آمده بود، سلام كرد و پشت اسليت نشست
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم
ديد چشم چپش در حد درك نور، كاتاراكتي بسيار پيشرفته .
@movafaghiyat1
-سن ات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
-١٦ سالمه، از بچگي ديابت داشتم چندماهيه كه كلا نميبينم.
به جوان همراهش كه ده سال...
‍ داستان کوتاه
از خوزستان آمده بود، سلام كرد و پشت اسليت نشست
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم
ديد چشم چپش در حد درك نور، كاتاراكتي بسيار پيشرفته .
-سن ات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
-١٦ سالمه، از بچگي ديابت داشتم چندماهيه كه كلا نميبينم.
به جوان همراهش كه ده سالي بزرگتر از او...
‍ داستان کوتاه
از خوزستان آمده بود، سلام كرد و پشت اسليت نشست
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم
ديد چشم چپش در حد درك نور، كاتاراكتي بسيار پيشرفته .
-سن ات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
-١٦ سالمه، از بچگي ديابت داشتم چندماهيه كه كلا نميبينم.
به جوان همراهش كه ده سالي بزرگتر از او...
اطلاعات بیشتر
@towardinside
نابولونگی، پنج ساله که بود، بابت هر کار اشتباهی که از او سر می‌زد، از نامادری‌اش عذرخواهی می‌کرد و بلافاصله هم مورد بخشش قرار می‌گرفت.
فابایو پنج ساله که بود، می‌دانست که اگر حتی هوسِ رفتن سراغ چیزهای منع شده به سرش بزند، بدجور توبیخ می‌شود.
بیست سال بعد، هر دوی‌شان هم زمان در يك خيابان، تابلوی ورود ممنوع را نادیده گرفتند.
پلیس هر دو خودرو را متوقف کرد. شروع کردند به التماس و توضیح.
مأمور، شخصى اخلاق‌مدار و دقيق بود. وقتی فهمید آن دو درباره تابلوی ورود ممنوع و خود مفهوم ممنوعیت، تلقی‌های یکسانى ندارند، نمی‌دانست چه برخوردی انجام دهد. یکسان جریمه‌شان کند یا هر کس را بر اساس برداشتى كه دارد، مؤاخذه نماید!
علی اشکان نژاد
انتقام بخشش/اریک امانوئل اشمیت/ترجمه سعیده شکوری/نشر افراز/چاپ اول97/داستان کوتاه/قطع رقعی/جلد شومیز/272صفحه/قیمت35000تومان
انتقام بخشش
اریک امانوئل اشمیت
ترجمه‌ی سعیده شکوری
نشر افراز/ چاپ اول ۹۷/ ۳۵۰۰۰ تومان/ رقعی شومیز/ ۲۷۲ صفحه/ داستان کوتاه
@qoqnoosp
🔹داستانک(۱۴)
🔹پند
#پاسخ_جالب_و_کوبنده_نادرشاه_به_دربار_عثمانی
نادر سپه سالار شاه طهماسب دوم بود و بخاطر شجاعت و جنگاوریش شهره آفاق شده و بسیار محسود شاه طهماسب دوم واقع می‌شد.
در اواخر سلطنت شاه طهماسب هنگامی که نادر مشغول جنگ در صفحات شرق ایران بود، شاه طهماسب جهت نمایش جنگاوریش به عثمانی حمله کر...
#داستانک
#دو_دوست
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت “امروز بهترین دوست من بر چهره ام س...
#داستان_کوتاه_زیبا👌😎
(( اخلاق نیک ))
مدتي بود كه شخصي دايم نزد امام كاظم عليه السلام( از امامان مذهب شیعه دوازده امامی ) مي آمد و فحش و ناسزا مي گفت. بعضي از نزديكان حضرت كه قضيه را چنين ديدند، به ايشان عرض كردند: - اجازه بدهيد ما اين فاسق را بكشيم! حضرت اجازه ندادند و از مكان و مزرعه او پرسيدند ...
🔹داستانک(۱۴)
🔹پند
#پاسخ_جالب_و_کوبنده_نادرشاه_به_دربار_عثمانی
نادر سپه سالار شاه طهماسب دوم بود و بخاطر شجاعت و جنگاوریش شهره آفاق شده و بسیار محسود شاه طهماسب دوم واقع می‌شد.
در اواخر سلطنت شاه طهماسب هنگامی که نادر مشغول جنگ در صفحات شرق ایران بود، شاه طهماسب جهت نمایش جنگاوریش به عثمانی حمله کر...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با 'س...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
@erfaneparsi
#داستانک
مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد و هر روز به طلاها سر می‌ز‌د و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خ...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه و آموزنده
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان ...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با 'سنگ...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با 'س...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با 'سنگ...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
#ریشه_ضرب_المثل
#حساب_به_دینار_بخشش_به_خروار
می گویند روزی فقیری به در خانه تاجری رفت تا پولی به عنوان صدقه به او بدهند. در پشت در شنید که تاجر با افراد خانواده خود دعوا می کند که چرا فلان چیز کم ارزش را دور ریخته اند.
فقیر حساب کار خود را کرد و پیش خود گفت: «وقتی صاحبخانه با افراد خانواده اش سر...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
📚یک داستان کوتاه 📚
سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند: میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...
💕 داستان کوتاه
'سه برادر' نزد 'امام علی علیه السلام' آمدند و گفتند:
میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته 'قصاص' کنی.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند:
'چرا او را کشتی؟'
آن مرد عرض کرد:
من 'چوپان' شتر و بز و ... هستم.
یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از 'زمین' پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با...