نتایج جستجو "ابراهیم"

داستان کوتاه
صوتی
ماهی و جفتش
نوشته ی ابراهیم گلستان
راوی: آناهیتا آروان
@zabaneadibane🍃❤️🍃
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
** زن مؤمنه و نماز اول وقت **
روزی زن صالحه ای به مجلس و اعظی رفت و آن واعظ می گفت: « هر مومن و هر مومنه ای که در اول وقت نماز کند و کارهای دنیا نکرده به نماز مشغول شود، حق تعالی به نور خود دل او را روشن گرداند و مهمات دنیا و آخرت او را بسازد و او را از شرّ نگاه دارد ».
...
◾️حرف سوم:میراث ادبی و انسانی
▫️از آن‌جا که او خود را نهنگ داستان فارسی که آب خردی است، خوانده بود، شائبه‌ی پدرخواندگی او بر سر داستان فارسی به خصوص پس از مرگش تقویت شده است. این‌که شاگردانش زیر سایه‌ی او ماندند و برخی مانند «قاضی ربیحاوی» و «اکبر سردوزامی» برای گریز از این سایه به نوعی تقابل با او...
شخص عارفى از اولیاء خدا سالى اراده سفر حج نمود، پسرى داشت پرسید پدرجان کجا اراده دارى ، گفت : به زیارت خانه خدا مى روم ، پسر خیال کرد که هر کس خانه خدا را ببیند خدا را هم مى بیند،
 گفت : پدرجان مرا نیز همراه خود ببر،
پدر گفت : تو را صلاح نیست ، پسر اصرار نمود، او هم ناچار پسر را به دنبال خود به حج...
📿📿📿🌺
📿📿🌺
📿🌺
@Zekrosalavat
🍀🌷 #داستانهای_کوتاه_وجذاب_دینی
👈داستان کوتاه و جالب اولین زنی که به حضرت نوح علیه السلام ایمان آورد
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحيم
✍عموره، همسر صالحه حضرت نوح(ع)، مادر سام و یکی از اجداد پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد بن عبدالله است. 
عموره اولین ز...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
@emam_khalilallah
🔘 داستان کوتاه
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﻦ ٧٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﺕ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺒﻮﺩ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﺩارو ، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ
ﺍﻭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺩﺍﺩ و ﻣﺮﺩ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ ...
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ بیمارستان ، برگ تسویه حساب ﺭﺍ به پیرمرد ﺩﺍﺩن تا هزینه ی جراحی را بپردازد .
❣...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
#داستانک
خدا از 'هیس 'خوشش نمياد!
مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،
آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،
از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز
از لپ هام گرفت تا گل بندازه
تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ،...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میداد و...
🌴🌸🌺🌸🌴
✨داستان کوتاه
🌹نان ومیوه دل🌹
دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.
اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد.
ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوخت...
📰 #داستانک؛
کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
داستان کوتاه
#ماهی_و_جفتش
نوشته: #ابراهیم_گلستان 👇👇👇
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
‍ ‍ ‍ ‍ ❥✺ 🌤 ﷽ 🌤 ✺❥‍ ‍
📖 #داستانک
#مناقب_امیرالمؤمین_علیه_السلام
════✿☆✿☆✿════
💢فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام
♦️محمد بن حنفیه می گوید:
در شب بیستم رمضان، اثر زهر بر قدمهای پدر بزرگوارم رسید لذا نماز را نشسته خواند.
♦️در روز بیستم ماه رمضان سال چهلم هجرت وقتی که آثار شهادت ب...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
#ادبیات_ایرانی_مینیمال
#کاوه_گوهرین
کتابِ ' داستانِ دوستان ' تالیفِ ' کاوه گوهرین ' از سوی ' انتشاراتِ ققنوس ' در سال ۱۳۸۹ منتشر شد. 
در این کتاب ' کاوه گوهرین ' با انتخاب و ویرایشِ متونِ کوتاه کهنِ فارسی، سعی کرده است با ارائه نمونه‌هایی از داستانِ کوتاه، ضرورتِ ایجاز و کوتاه‌نویسی در ادبیاتِ م...
داستان کوتاه
'نان ومیوه دل'
دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.
اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد.
ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوختند و یا د...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میداد و...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
📗هر شب یک داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انج...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'نان ومیوه دل'
دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.
اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد.
ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوختند و یا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
📗هر شب یک داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انج...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
💕 داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انجام میدا...
📗هر شب یک داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انج...
📗هر شب یک داستان کوتاه
'ماجرای نماز بدون وضوی امام جماعت'
دکتر حسام الدین آشنا در یادداشتی نوشت.
حدود ۲۰ سال پیش منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم یش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام 'شیخ هادی' که امور مسجد را انج...