آخرین داستانک ها

زمانهای از دست رفته را زنده کنیم😳
❓❓چگونه ؟؟
کتابهایی که دوستشون داریم را گوش کنیم بافرمت mp3 😄
افراد زیادی هستند که ساعتها در مسیر خانه به محل کار و یا رفت و آمدهای روزانه در ترافیک وقتشان هدر میرود ,با گوش دادن به کتابهای صوتی میتوانیم از این زمان استفاده بهینه داشته باشیم,برترین و مهمترین کتابها...
#داستانک
ما زنان وقتی عاشق می شویم همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان
می سپاریم آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند ...
اما شما مردان وقتی عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیار زن محبوبتان می گذارید .. بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خود ن...
👌داستان کوتاه اما بسیار زیبا👌👇
«شایعه»
💞✨زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ...
🌹
🔘 داستان کوتاه
#بهلول_وسوداگر
روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟
بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا” پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد.
باز روزی به بهلول بر خورد. این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ب...
داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی و فایل صوتی🔊 با دو لهجه بومی بریتیش و آمریکایی 😱😱😱👇
🇺🇸🇬🇧 @English_Short_Stories
🇺🇸🇬🇧 اطلاعات بیشتر
#داستانک
روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : “متشکرم” ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست
ه...
.
یک داستان کوتاه !
🚞 وقتی قطار که از فرانسه به انگلیس می رفت، پر شد، خانمی کنار یک مرد انگلیسی نشست. خانم فرانسوی خیلی نگران و پریشان بود. مرد انگلیسی پرسید چرا نگرانید؟ مشکلی هست؟
وی گفت من با خودم 10000 یورو دارم که بیش از مقدار مجاز برای خارجی است.
👨‍💼مرد انگلیسی گفت خب بیا نصفشان کنیم. اگر ...
📖 داستانک :
'ز' مثل ' زلزله '(وضعیت وطنمون در زلزله)
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
سلام زلزله!!!!
دیشب که آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آورا پیدا می کنند یا نه ؟
تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم.
راستی بقیه ی آدم ها هم ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟
د...
🔴#داستانک:
شخصی برای اولین بار یک کلم دید.😃
اولین برگش را کند،
زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و...😟
با خودش گفت:🤔
حتما یک چیز مهمی توش هست که این همه کادو پیچش کردن...!😏
و هی برگها را جدا کرد...
اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که هیچ چیزی توی اون برگها پنهان نشد...
✅ یک داستان کوتاه !
🚞 وقتی قطار که از فرانسه به انگلیس می رفت، پر شد، خانمی کنار یک مرد انگلیسی نشست. خانم فرانسوی خیلی نگران و پریشان بود. مرد انگلیسی پرسید چرا نگرانید؟ مشکلی هست؟
وی گفت من با خودم 10000 یورو دارم که بیش از مقدار مجاز برای خارجی است.
👨‍💼مرد انگلیسی گفت خب بیا نصفشان کنیم. اگر پل...
👌 داستان کوتاه پند آموز
@khatmkhani
💭 در زمان حضرت موسي خشكسالي پيش آمد. آهوان در دشت، خدمت حضرت موسي رسيدند كه ما از تشنگي تلف مي شويم و از خداوند متعال در خواست باران كن. حضرت موسي به درگاه الهي شتافت و داستان آهوان را نقل نمود .خداوند فرمود: موعد آن نرسيده است.
💭حضرت موسي هم براي آهوان جواب رد ...
👌داستان کوتاه پند آموز
💞✨زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ ب...
🍁💫✨💫🍁
🌷🍃 داستانک 🍃🌷
می‌گویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد، چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد.
شیخ مدتی او را سر گرداند و بعد به او می‌گوید اسم اعظم از اسرار خلقت است و نبای...
.
صفحه ی فرهنگی روزنامه《شاخه سبز》زیر نظر بنده منتشر شد. در این صفحه می خوانید :
-داستان کوتاه از:
سعید سکاکی
-یادداشتی از علیرضا سمیعی:
《سیره نویسی و حقیقت محمدیه》
-شعرهایی از:
صابر سعدی پور، بهمن بنی هاشمی، کردلیا سراج زاهدی، دنیا غلامی، علیرضا کاهد، مینا امیدی، فاطمه اشعری، امیر محمد علیزاده، م...
🌹داستانک خدا وجود دارد🌹
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت آرایشگر گفت:من باور نمیکنم خدا وجود داشته با شد مشتری پرسید چرا؟
آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتری...
👌داستان کوتاه پند آموز
💞✨زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ ب...
🍃🍃🍃 🍃🍃🍃
💕#داستان_کوتاه
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﺎﻣﯿﻮﻧﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺷﺪ. ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺮﺩ، ﺳﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺳﯿﮑﻠﺖ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﯿﺰ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﺎﻣﯿﻮﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭘﭻ ﭘﭻ ﮐﺮﺩﻥ، ﺍﻭﻟﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ. ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ.
ﺩﻭﻣﯽ ﺷﯿﺸ...
🌱داستان کوتاه
روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:
فردا چه می کنی؟
گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم.
همسرش گفت: بگو ان شاءا...
او گفت: ان شاءا... ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی.
از قضا فردا در میان راه راهزنان رسیدند و او را کتک ز...
🍃🌷🍃🌷🌷🍃🌷🍃
#داستانک
🌷خانواده ای چادر نشین در بیابان زندگی میکردند. روزی روباهی، خروسشان را خورد و آنها محزون شدند.
🌷پس از چند روز، سگ آنها مُرد، باز آنها ناراحت شدند. طولی نکشید که گرگی الاغ آنها را هم درید.
🌷روزی صبح از خواب بیدار شدند، دیدند همه چادر نشین های اطراف، اموالشان به غارت رفته و خودش...
یادداشتی درباره ی داستان کوتاه «چمدان» نوشته ی بزرگ علوی
✍ #مصطفی_بیان / ماهنامه ادبیات داستانی چوک / شماره آذر ماه ۹۶
متن مقاله را در وبلاگ مشاهده کنید :
اطلاعات بیشتر
❤❤❤
اولین مسابقه هفتگی گروه گامافضا
اوریگامی و داستان نویسی
در یک صفحه با ترکیب نقاشی و درست کردن چند شکل اوریگامی یک داستان کوتاه با موضوع احترام به محیط زیست درست کنید و عکس آن را برای ادمین ارسال نمایید.
به قید قرعه جایزه ای به برنده خوش شانس این هفته تقدیم می گردد.
آدرس ادمین:
@gamacenter
اولین...
.
صفحه ی فرهنگی روزنامه《شاخه سبز》زیر نظر بنده منتشر شد. در این صفحه می خوانید :
-داستان کوتاه از:
سعید سکاکی
-یادداشتی از علیرضا سمیعی:
《سیره نویسی و حقیقت محمدیه》
-شعرهایی از:
صابر سعدی پور، بهمن بنی هاشمی، کردلیا سراج زاهدی، دنیا غلامی، علیرضا کاهد، مینا امیدی، فاطمه اشعری، امیر محمد علیزاده، م...
👌داستان کوتاه پند آموز
💭 دختری یک تبلت خریده بود.
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید:
وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟
دختر گفت: روی صفحه اش را با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای جلدش خریدم.
💭 پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟
دختر: نه!
پدر: به نظرت با این کارت به شرکت سازنده اش توهین ...
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
👌داستان کوتاه پند آموز
💭 دختری یک تبلت خریده بود.
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید:
وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟
دختر گفت: روی صفحه اش را با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای جلدش خریدم.
💭 پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟
دختر: نه!
پدر: به نظرت با این کارت به شرکت س...
🔘 داستان کوتاه
از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، پرسیدند: این مقام ارزشمند را چگونه یافتی؟
گفت: شبی مادر از من آب خواست. نگریستم، آب در خانه نبود. کوزه برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود. پس با خویش گفتم: «اگر بیدارش کنم، خطاکار خواهم بود.» آن گاه ایستادم تا مگر بیدار...
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
👌داستان کوتاه پند آموز
💭 دختری یک تبلت خریده بود.
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید:
وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟
دختر گفت: روی صفحه اش را با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای جلدش خریدم.
💭 پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟
دختر: نه!
پدر: به نظرت با این کارت به شرکت س...
#بازی #داستانک
#برنامه #آهنگ
#ربات #آموزش
#استیکر #والپیپر
#معما #پروفایل
#تم #تندرستی
دسترسی آسان ✅
🍃🍃🍃 🍃🍃🍃
💕#داستان_کوتاه
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﺎﻣﯿﻮﻧﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺷﺪ. ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺮﺩ، ﺳﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺳﯿﮑﻠﺖ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﯿﺰ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﺎﻣﯿﻮﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭘﭻ ﭘﭻ ﮐﺮﺩﻥ، ﺍﻭﻟﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ. ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ.
ﺩﻭﻣﯽ ﺷﯿﺸ...
🌹 @ArBaoGif
🔘 داستان کوتاه
#بهلول_وسوداگر
روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟
بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا” پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد.
باز روزی به بهلول بر خورد. این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم ...
‍پاتـوقی بــرای❤️دختــرای مـحجبـه❤️:😍😍🌧☔️
اینجا هر چیزی که دخترای محجبه دنبالش می گردن هست👇👇👇
دل_نـوشته❤️
پروفایل_چادرانه😍☔️
داستان_کوتاه📝📚
متن_زیبا💞📜
حدیـث_حجــاب👑
تلنـگرو آیـه گرافی❌
کلیپ_حجاب🎞 🎥
و کلی چیز های اموزنده ومفید🤗🗣👀
🔰 پس آب دستت بزار زمین و بدو بیا اینجا👇👇
💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💍💜💜💜💜💜💜...
#داستانک
فقط برو !
يكي از شاگردان استادی هميشه روي تخته سنگي رو به افق مي نشست و به آسمان خيره مي شد و كاري نمي كرد. استاد وقتي متوجه بيكاري و بي فعاليتي او شد كنارش نشست و از او پرسيد چرا دست به كاري نمي زند تا نتيجه اي عايدش شود و زندگي بهتري براي خود رقم زند.
شاگرد جوان سري به علامت تاسف تكان ...
داستان کوتاه
نقل است ؛شیخ بهایی پس از طراحی حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر کلیه امور نظارت داشته‌اند و تمام مراحل ساخت حرم نیز تحت نظارت و کنترل ایشان انجام می‌شده است. قبل از آنکه ساخت حرم به اتمام برسد، برای جناب شیخ، سفر مهمی پیش می‌آید.
شیخ سفارش‌های لازم را به معماران و مسؤلان ساخت حرم کرده، ...
📙 داستان‌کوتاه : #دماغ_مادربزرگ
✍🏻 نویسنده : #رابرت_کوور
📝 ترجمه : #احمد_اخوت
🎙 با صدای : #بهروز_رضوی
⏳ زمان : 18 دقیقه
🗜 حجم : 8 مگابایت
@CafeKetab✨
👌داستان کوتاه پند آموز
💭 دختری یک تبلت خریده بود.
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید:
وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟
دختر گفت: روی صفحه اش را با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای جلدش خریدم.
💭 پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟
دختر: نه!
پدر: به نظرت با این کارت به شرکت سازنده اش توهین ...
🕘📚
تا دقایقی دیگر 📢📢
#کتاب_شب 📖🎧
📙 داستان‌کوتاه : #دماغ_مادربزرگ
✍🏻 نویسنده : #رابرت_کوور
📝 ترجمه : #احمد_اخوت
🎙 با صدای : #بهروز_رضوی
@CafeKetab
👇👇👇
#داستانک
🔰🔰پدر سوخته بازی🔰🔰
🔘 روزی ملانصرالدین وارد یک آسیاب گندم شد. دید آسیاب به گردن الاغ بسته شده و الاغ می چرخید و آسیاب کار می کرد و به گردن الاغ هم یک زنگوله آویزان بود.
از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید؟ آسیابان گفت: برای اینکه اگر ایستاد، بدانم کار نمی کند.
ملا دوباره پ...
👌داستان کوتاه پند آموز
💭 دختری یک تبلت خریده بود.
پدرش وقتی تبلت را دید پرسید:
وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟
دختر گفت: روی صفحه اش را با برچسب ضدخش پوشاندم و یک کاور هم برای جلدش خریدم.
💭 پدر: کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی؟
دختر: نه!
پدر: به نظرت با این کارت به شرکت سازنده اش توهین ...
داستان کوتاه پند آموز
«شایعه»
💞✨زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته هم...
👆👆👆👆
#مجله_رادیویی_شبهای_جزیره با مضمون باران و خاطره های بارانی هم اینک از #رادیو_کیش #صدای_گردشگری_فرهنگ_و_زندگی پخش میشود.
شما میتوانید مجله رادیویی شب های جزیره را هر شب به جز سه شنبه شب ها و‌جمعه شب ها ساعت ۲۲:۰۵ الی ۲۳ از رادیو کیش، صدای گردشگری، فرهنگ و زندگی بشنوید. روی موج FM ردیف ۹۹/۲...
🔘 داستان کوتاه
#بهلول_وسوداگر
روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟
بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا” پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد.
باز روزی به بهلول بر خورد. این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ببر...